چرا تصمیمهای خوب فقط با منطق گرفته نمیشوند و چگونه شش زاویه فکری میتواند جلوی اشتباههای پرهزینه را بگیرد؟
فرض کنید هیئتمدیره یک شرکت باید تصمیم بگیرد ساختمانی اداری بسازد یا نه. بازار پررونق به نظر میرسد، فضای خالی کم شده و محاسبات اولیه از سود قابلتوجه خبر میدهد. اما ساختمانی که قرار است چند سال بعد آماده شود، ممکن است درست زمانی به بازار برسد که اقتصاد وارد رکود شده است. از طرفی، شاید طراحی آنقدر نامناسب باشد که مستأجران با وجود قیمت مناسب، ساختمان دیگری را انتخاب کنند. تصمیمی که در ابتدا ساده به نظر میرسید، ناگهان به مجموعهای از پرسشهای دشوار تبدیل میشود.
در چنین موقعیتی، مشکل کمبود هوش یا اطالعات نیست؛ مشکل این است که ذهن انسان معمولاً از یک مسیر آشنا به مسئله نگاه میکند. فرد خوشبین مزایا را میبیند و خطرها را کوچک میشمارد. فرد بدبین خطرها را برجسته میکند و ممکن است فرصت را از دست بدهد. فردی که به احساسات تکیه دارد، شاید واکنش مردم را خوب بفهمد اما محاسبات را نادیده بگیرد. روش «شش کلاه تفکر» که ادوارد دوبونو معرفی کرد، راهی برای وادارکردن خودمان به دیدن بخشهایی است که ذهن معمولاً کنار میگذارد.
بهجای بحث با یکدیگر، زاویه دید را عوض کنید
در یک جلسه معمولی، افراد اغلب از همان ابتدا از موضع خود دفاع میکنند: یکی میگوید پروژه سودآور است، دیگری میگوید خطرناک است و نفر سوم میگوید طراحی خوبی ندارد. گفتوگو به رقابت میان افراد تبدیل میشود. در روش شش کلاه، گروه بهجای آنکه افراد را در نقشهای ثابت قرار دهد، همه را دعوت میکند در هر مرحله از یک نوع تفکر استفاده کنند. ابتدا واقعیتها، سپس احساسات، بعد خطرها، فرصتها، ایدههای تازه و در نهایت مدیریت فرایند بررسی میشوند.
این تغییر ساده میتواند تنش را کاهش دهد؛ زیرا مخالفت با یک ایده به معنای مخالفت با صاحب آن نیست. گروه برای مدتی مشخص فقط خطرها را بررسی میکند و بعد، در مرحلهای دیگر، موظف است مزایا یا راهحلهای تازه را پیدا کند.
شش کلاه، شش پرسش متفاوت
کلاه سفید میپرسد: چه اطلاعاتی داریم و چه چیزی هنوز معلوم نیست؟ در مثال ساختمان، این یعنی بررسی میزان فضای اداری خالی، هزینه ساخت، اجارههای جاری و پیشبینیهای اقتصادی. مهم است که پیشبینی را با واقعیت قطعی اشتباه نگیریم.
کلاه قرمز میپرسد: مردم چه احساسی دارند؟ ممکن است ساختمان روی کاغذ ارزان و کارآمد باشد، اما طراحی سرد یا نامطلوب آن باعث شود مستأجران احساس خوبی نداشته باشند. احساسات بهتنهایی جای دادهها را نمیگیرند، ولی نادیدهگرفتن آنها نیز میتواند تصمیم را ناقص کند.
کلاه سیاه میپرسد: چه چیزی ممکن است شکست بخورد؟ رکود اقتصادی، افزایش هزینه ساخت یا کمبود تقاضا میتواند سودآوری پروژه را از بین ببرد. این مرحله برای ترساندن تصمیمگیرندگان نیست؛ هدف آن است که خطرهای واقعی پیش از صرف هزینه آشکار شوند.
کلاه زرد میپرسد: اگر برنامه موفق شود، چه ارزشی ایجاد میکند؟ شاید تقاضای فضای اداری همچنان بالا بماند، ساختمان درآمد بلندمدت ایجاد کند یا طراحی خوب آن مزیتی رقابتی به وجود آورد. بدون این مرحله، گروه ممکن است فقط مشکلات را ببیند و هیچگاه فرصت را ارزیابی نکند.
کلاه سبز میپرسد: چه راه دیگری وجود دارد؟ شاید بتوان ساختمان را کوچکتر ساخت، طراحی را تغییر داد، پروژه را مرحلهای اجرا کرد یا بهجای ساختوساز فوری، سرمایه را برای خرید ملک در شرایط مناسبتر نگه داشت. خلاقیت زمانی شکوفا میشود که ایدهها پیش از نقدشدن فرصت طرحشدن داشته باشند.
کلاه آبی میپرسد: چگونه فرایند را مدیریت کنیم و به جمعبندی برسیم؟ این کلاه دستور جلسه را تنظیم میکند، مشخص میکند هر مرحله چه زمانی تمام شود و مطمئن میشود گروه در بحث درباره خطرها گیر نمیکند یا پیش از بررسی واقعیتها به نتیجه نمیپرد.
این روش چه چیزی را تضمین نمیکند؟
شش کلاه تفکر تضمین نمیکند که پیشبینی اقتصادی درست از آب درآید یا تصمیم نهایی موفق شود. ارزش آن در این است که فرایند بررسی را منظم میکند و احتمال نادیدهماندن یک دیدگاه مهم را کاهش میدهد. کیفیت تصمیم همچنان به کیفیت دادهها، تجربه تصمیمگیرندگان و صداقت آنها در بررسی شواهد وابسته است.
همچنین، استفاده از شش کلاه به معنای آن نیست که احساسات و منطق را با هم مخلوط کنیم و به نتیجهای مبهم برسیم. برعکس، هدف این است که هر زاویه در زمان مناسب بررسی شود؛ احساسات به رسمیت شناخته شوند، اما با واقعیتهای قابل سنجش اشتباه گرفته نشوند، و خطرها جدی گرفته شوند، اما فرصتها را کاملاً از میدان بیرون نکنند.
چطور از شش کلاه در زندگی روزمره استفاده کنیم؟
برای تصمیمی مثل تغییر شغل، خرید خانه یا شروع کسبوکار، شش پرسش را جداگانه بنویسید: واقعیتهای تأییدشده چیست؟ چه احساسی دارم و دیگران چه واکنشی ممکن است نشان دهند؟ چه چیزی ممکن است اشتباه پیش برود؟ چه مزایایی میتواند ایجاد شود؟ چه گزینههای دیگری وجود دارد؟ و چگونه باید فرایند تصمیمگیری را مدیریت کنم؟
بهتر است پاسخها را مکتوب کنید و میان داده، حدس و احساس تفاوت بگذارید. اگر اطلاعات مهمی ندارید، پیش از تصمیم نهایی مشخص کنید چگونه میتوان آن را به دست آورد. اگر خطر بزرگی وجود دارد، برای کاهش آن برنامه جایگزین طراحی کنید. و اگر همه بحثها به یک گزینه ختم شد، هنوز یک بار دیگر بررسی کنید که آیا صرفاً به این دلیل آن را انتخاب کردهاید که از ابتدا محبوبتر بوده است.
جمعبندی: تصمیم بهتر، نه تصمیم بیخطر
هیچ تصمیم مهمی کاملاً بدون ریسک نیست. آنچه میتوانیم انجام دهیم، حذف جادویی عدمقطعیت نیست؛ بلکه دیدن آن از چند زاویه و آمادهشدن برای پیامدهای مختلف است. شش کلاه تفکر کمک میکند واقعیتها را از احساسات، خطرها را از فرصتها و ایدهپردازی را از مدیریت فرایند جدا کنیم.
در نهایت، تصمیم خوب لزوماً تصمیمی نیست که همه با آن موافق باشند یا نتیجهاش از پیش تضمین شده باشد. تصمیم خوب تصمیمی است که پیش از اجرا، از پرسشهای مهم جان سالم به در برده باشد: دادهها بررسی شدهاند، احساسات شنیده شدهاند، خطرها سنجیده شدهاند، فرصتها دیده شدهاند و گزینههای جایگزین روی میز آمدهاند.
مطالعه و تحقيق: آرین پناهپور
