دو برداشت از سئوال بالا هست یکی اینکه از کجا دارآمد داری و منبع تغذیه مالی ات چیست یکی دیگه اینکه بد بیاری هایی که داری از کجا نشات می گیره یا منشا ضرباتی که توی زندگی داری تجربه می کنی چیه؟

من به هسته اصلی هر دو سئوال می روم که منشا چیه ؟

از قضا دوریکرد برای پاسخ هم هست یکی رویکرد هایی که ریشه در مابعد الطبیعه دارد و دیگری رویکردهایی که مبتنی بر نظام تحقق مکانیکی پدیده هاست.

در نظام مابعد الطبیعه کسانی که طرفدار دین های رسمی هستند نیز وارد میدان می شوند و درست یا غلط واعظ شرعی شده و عده ایی  دیگرهم که بین دین و دنیای جدید تاب می خورند نحله های دینی را رنگ بوی دانش موفقیت زده و معلومات شبه ویکی پدیایی  خویش را وارد جواب می کنند آن هم با یکسری جذابیت های مدیایی.  

من اول با رویکرد مکانیکی و ریاضی وار وارد می شوم بعد کمی هم وارد فلسفه موضوع میشوم تمام سعی ام این است که از کلی گویی دینی – کلامی فاصله بگیرم اما شاید اوقاتی هم من هم دچارش شوم.

حال برگردیم به سئوال فوق، منشا کارهای ما چیست و کجاست ؟

گفتم که اول با رویکرد مکانیکی وارد می شوم بر پایه این دیدگاه پدیده هایی که در زندگی روزمره تجربه می کنیم در این طبیعت رخ میدهد  واین طبیعت بر اساس قوانین ریاضی است یعنی هر معلولی متاثر از علت ماقبل آن است . تابع متغیر x  می شود  y

بر این أساس وضعیت الان ما تابع پدپده قبلی است که پدیده کنونی ازآن متولد شده پس پدیده کنونی می شود معلول پدیده قبلی و پدیده اول میشود علت از این دیدگاه اگر ما الان وضعیت جسمی مریضی داریم باید دنبال زمینه های فیزیولوژیک و طبیعی بگردیم که این بیماری از آن ناشی شده کاری که یک پزشک می کند. چند مثال را می آورم و براساس دیدگاه مکانیکی و ریاضی موضوع را جلو می برم :

  • بیماری های جسمی 
  •   نداشتن شغل مناسب کم درآمدی و بی پولی مشکلات معیشتی
  •  مشکلات مهاجرت

 یا حتی شکست های عاطفی

  • بیماری های جسمی

اصلا وارد مباحث باطنی در اینجا نمیشوم اینجا کسی باید وارد مسائل باطنی شود که واقعا موضوع را دیده و فهمیده باشد و بینش موضوع را داشته باشد کسی بینش موضوع را دارد که بتواند با مثالهای گوناگون موضوع را بیان کند باقی فقط شعار می دهند و در حال هویت طلبی در این حال و هوا هستند.

برگردیم به موضوغ فرض کنیم یک نفر از اضافه وزن رنج می کشد و گویی همین اضافه وزن زمینه دیگر بیماری های وی شده یا در حال شدن است پس اول باید متفکرانه به سبک زندگی کنونی اش بنگرد و ببیند که این سبک زندگی از چه ستون های اصلی تشکیل شده و فایده ضرر هر کدام چیست و لیست کند بعد از خودش بپرسد اگر بخواهد یکی از ستون ها را با ستون دیگری جابجا کند چه هزینه هایی باید تحمل کند یعنی چه محاسنی و معایبی؟

مثالی دیگرمدیری بود که استرس فراوانی داشت بطوری که صبحانه او مملو از چیزهای شیرین بود در ساعت ده صبح در محل کار دونات و در ساعت دوازده در حین اینکه داشت با استرس به ایمیل ها جواب میداد غذا را پیک از رستورانی به وی می رساند که پر از کربوهیدارت و چربی بود و سبزیجات جایی در رژیم اش نداشت و این کار هر روز وی بود به شدت در دور کمر و ران  دچار چربی شده بود  کلسترول بالا و اگر کمی تند راه می رفت نفس او بند می آمد. او زمانی که دریک بحث داغ دچار تنگی نفس شد و فکر کرد که دارد سکته می کند شروع به بازبینی وضع سلامتی خود کرد و از مشاوری مدد جست آن مشاور به وی پیشنهاد نمود که در  ساعت زمان نهاراش به باشگاه ورزشی نزدیک محل کار برود و آنجا تمرینات نرم ورزشی انجام دهد و در صبح هم مواد شیرینی را به تدریج به حداقل برساند. این شد که به سرعت وزن متعادل پیدا کرد و از طرفی دیگر دچار استرس هم نمیشد.

این یک ریاضی بود تابع متغیر عوض شد وپدیده های بهتری بروز کرد .

  • کم دارآمدی و بی پولی

همش می گوید پول ندارم و امکاناتم کم هست و از آن شغل خوشم نمی آید و خوشحال نیستم سر تا پا آیه نحس می خونه

یک نگاهی به زندگی این افراد که عبارت فوق لق لقه زبانشان هست  بیندازید نکات مشترکی  در آن واضح است :

  •  هزار تا پروژه باز ناتمام 
  •  اگر تحصیل میکرده وسط کار ول کرده وکلاه شرعی درست کرده و به خودش می گوید خوب بیل گیتس و زوکربرگ هم اینکارو کرده اند خوب آره ولی  آنها یک چیزی را فدای هدف بزرگی کردند که برای آن برنامه عملی روز به روز داشتند نه اینکه شعاربدهند. بیل گیتس و افراد شبیه به شدت اهل تفکر هستند 
  • تنبلی فکری و آرزواندیشی هم غالب بر این افراد است .اگر برنامه ایی هم می نویسد فقط انشای آرزو و آمال است از پایه های پرسشگری تهی است
  •  نه نوآوری  نه پشتکار نه یک خروجی مستمر نه تفکر و نه برنامه ریزی.  اگر هم به بی پولی بیفتند دنبال میانبر می گردند و از قضا یا خودشان کلاهبردار می شوند یا گرفتار یک کلاهبردار می شوند!! 

چنین افرادی می گویند من پول می خواهم ولی اگر از وی بپرسی چقدر نمیداند  چرا چون نمیداند چه می خواهد.  این سبک زندگی اش است  ۱۲ ظهر از خواب بیدار می شود و تا موتور ذهنش روشن شود می شود چهار بعد ظهربعد برای اینکه دچار عذاب وجدان نشود تا ۳ صبح بیدار می ماند ولی ۸۰ در صد زمانش به پرسه زدن در محیط شبکه های اجتماعی و تلفن زدن و خودش را به یکسری کارهایی که برایش هویت کاذب تعریف کرده مشغول کرده و فکر می کند که مهم  است و چون مهم است انتظار دارد  پدر و مادر یا برادر و خواهر که از صبح تا شب کار میکنند ، وظیفه دارند  هزینه زندگی این سوگول را بدهند  کسی  که فقط حراف است و در توهم  هاله سبز در پشت سرش است وفکر می کند  که کاری مهم دارد بقیه موظف هستند به وی سرویس بدهند، ولی  خروجی اش  چیست ؟  صفر

راه حل چیست ؟ باید از خودش بپرسد که هدفم چیست ؟ و بعد از تنبلی ذهنی دست بردارد سبک  کنونی زندگی اش  را دگرگون کند، علتی که در وضعیت حال است جز تنبلی ذهنی وعدم تفکر و عدم قدرت برنامه ریزی چیزی دیگری نیست وی حتی نمی تواند موفقیت های کوتاه مدت را طراحی کند،  دوباره بر میگردم به  سوال این بخش ازوی باید پرسید چقدر پول تا آخر سال می خواهی ، باید عدد بدهد بعد باید آن عدد را تقسیم کند به روزهای فعال زندگی مثلا اگر ۳۰ هزار دلار تا اخر سال می خواهد می شود حدود ۸۲ دلار در روز و اگر تقسیم بر ۸ ساعت کار در روز کند می شود ۱۰ دلار در ساعت ، باید از وی پرسید :الان ساعتی ۱۰ دلار در آمد  نمی توانی داشته باشی؟ یعنی چی نمی توانی؟! انتظار داری بابا و مامان  با پول بازنشستگی شون پول خرجت رو بدهند و یا داماد و عروس سرخونه بشی؟

باید به وی گفت فلسفه نباف دیدی چقدر ریاضی بود ساده بود و روان. آماده خواری رو کنار بگذارو خروجی های مستمر موفق را نشان بده و آنقدر این شاخ و آن شاخ  نپرآن هم به با فلسفه بافی وبه میان کشیدن موضوعات دینی و اعتقادی ، اینکه بگوید  من در حال انجام تکلیف هستم و از این داستان ها خودت را سر کار گذاشتی گرفتارتوهم ات شده ای….. دست بردار!

–    مشکلات مهاجرت

این روزها خیلی شایع است بخصوص برای مملکت ما که یک فرقه سیاسی امکانات کشور را تخصیص به خود داده و مردم را گروگان گرفته است .باید با برنامه از کشور خارج شد و گرنه از چاله به چاه افتادن است ُجدای افرادی که بخاطر فعالیت های سیاسی و اجتماعی یا نوع اعتقاد خود مجبور به ترک مملکت شده اند ولی همین عده هم اگر برنامه ای نداشته باشند هیچ وقت نمی توانند از چاه مهاجرت خلاص شوند و نگاه می کنند که زمانی که مملکت را ترک کرده اند  موی سپیدی نداشتند اما الان واعظ مرگ بر بنا گوش است و هنوز دراخبار سیرمی کنند که در مملکت تحولی شود و برگردد یعنی هنوز در حالت ذهنی از ایران  نکنده و  بین  کشور های مبدا  و برزخ و مقصد تاب  میخورد که مرگ ذهنی است

از طرفی گروه دیگر هم  که مهاجرت می کنند جو گیران هستند. کسانی که مشکل سیاسی و اجتماعی ندارند و درواقع مشکل خانوادگی دارند اما به دلیل همان ضعف تفکر و عدم قدرت حل مسئله می خواهند محیط خود را عوض کنند غافل از اینکه دچار خطای محاسبه می شوند و برای یک موفقیت کوتاه مدت به خودشان ضرر های هنگفت بلند مدت می زنند.

در این بین مهاجرات عده ای هستند که  می گذارند دیگران برایشان برنامه ریزی کنند مثلا بچه ها برای پدر و مادر  یا پدر و مادر و بستگان پدر و مادر برای بچه  یا برادری برای خواهری یا بالعکس  که این در خانواده های ایرانی به شدت شایع است  مثلا  خواهری یا برادری نزدیکانش را برده سرنوشت توهمی خود می کند ، ته موضوع فراراز وضعیت فعلی است یا فرضا فردی  که از حل  مسائل خویش  عاجز بوده  مثلا در فامیل پچ و پچ بوده فلانی هنوزازدواج نکرده یا هنوز خانه و زندگی مناسب ندارد یا شغل مشخصی ندارد و نمی توانست آن مسائل را حل کند و یا یک مشکل مالی وعاطفی با کسی پیدا کرده  با مهاجرت می خواهد فضا را تغییر دهد آن هم تصمیم گیری بدون تفکرو شناخت کافی از مسئله ندارد  و می آید صورت مسئله پاک می کند آن هم با توجیهات فلسفی

مهاجرت باید با تفکر و برنامه ریزی دقیق  باشد باید درفاز شناخت مسئله از گزینه های جانبدارنه به شدت دوری کرد و گزینه های نفی مهاجرت را به اندازه تاییدات مهاجرت برجسته کرد تا بتوان تصویر روشنی از موضوع داشت.

در همین قضیه مهاجرت چه ضربه های عاطفی که افراد بهم نمی زنند که خودش میشود یک مسئله بزرگتر دیگر 

نتیجه :

گفتم این مقاله  نقض مسایل باطنی در مشکلات پیش رو نیست  صحبتم این است که به دلیل ذهن زنگ زده  و تنبلی که داریم حاضر آماده خور شده ایم اهل تجزیه تحلیل عمیق مسائل نیستیم در تصمیم گیری ها گزینه هایی که فقط مراد ذهن تنبل  است برجسته می شود  این ذهن تنبل  برای این زنگ زدگی خویش توجیهات به اسم معنویت به میان می کشاند که این  به نظر من ضربه بزرگ زدن به معنویت است ، در نظر نگرفتن راه های این جهانی و پدیده های این طبیعت را از لنز این طبیعت ندیدن یعنی در جهل مرکب ماندن …  

حالا این ماندن درجهل مرکب تا کی ؟

تالبف : آرین پناهپور