حجاب به مثابه ایدئولوژی قدرت
مجید قناد تهیه کننده برنامه های کودک و نوجوان در مصاحبه با یک شو تلویزیونی اشاره به خاطره ایی در سالهای ۶۲ و ۶۳ هجری شمسی داشت (لینک خبر ) که در برنامه ایی که خودش هم مجری آن بود بچه های کوچک از کف زدن منع شده بودند چرا که مسئولین وقت بهوی گفته بودند تنها راه ادامه برنامه زدن کف با یک انگشت است برای وی این سوال بود که چرا باید از دست زدن یک کودک جلوگیری کرد بچه هایی که خود جوش و خالص خوشحالی می کردند ٫ باید توسط یک مسئول که حتما یک روحانی نماینده یک تشکل امنیتی -عقیدتی بود در آنجا مورد سئوال و ممیزی قرار بگیرد این حکایت آقای قناد من را به یکسری صحنه ها و خاطراتم برد که این نمایند گان امنیتی- عقیدتی دیگر کجا ها بودند و عقبه آنها چیست و الان کجا هستند ؟
خاطره اولم :
زمانی که من در سال اول دبیرستان بودم ، ابراهیم دوست شادم کنارم بود از قضا اون روز معلم امور تربیتی ناگهان وارد کلاس شد در آن زمان ابراهیم شاد می خندید و سر یک اتفاق بچه گانه ایی که در کلاس افتاده بود و همه ما می خندیدم او دولا شد و در حال خنده یک کف با دستش زد همان شد که آن معلم به اصطلاح تربیتی ابراهیم را از میز کشید بیرون و همینطور بر پیکر نخیف او مشت و لگذ می زد و عربده می کشید که مملکت شهید داده تو دست می زنی !!
بعد چه شد ؟
یک سال بعد این معلم آبه اصطلاح تربیتی ناپدید شد نه اینکه جبهه رفته باشد بلکه به دلیل رفتاری شنیع در یک اردوی دانش آموزشی از آنجا جابجا شده بود شک نکنید که موضوع را کش ندادند !!! سر از جبهه هم در نیاورد که به لیست شهدا اضافه شود احتمالا درس ملاگی را ادامه داده و شاید الان یک جایی دارد خط تربیتی می دهد و یا اگر قاضی همان نظام امنیتی -عقیدتی شده باشد بیراه نباشد
خاطره دومم
یک مدیر آموزش پرورش بود که در دفتر مدرسه نشسته بود در کنار او دانش آموزشی بود که دو دستش را به دو طرف صندلی باز کرده بود که ناگهان این مدیر گفت اینطور نشین این صلیب مسییحیان است !!
و دست آخر
این افراد امنیتی-عقیدتی که در تمام آن سالهای جنگ پشت تریبون ها به عنوان مدیر و ناظم بچه های نوجوان را به صف می کردند و به جبهه ها میفرستادند و خود را پشت پشته این کشته های نوجوان مخفی می کردند و یا اگر به جبهه می رفتند یک تیر مصلحتی به پای خودشان شلیک می کردند و از این به بعد جانباز می شدند و کردیت می گرفتند با این ساختار فکری نفاق گونه راهبرد کننده سیاست های امروز برخورد در خیابان های ما با جوانان هستند ؛کسانی که سایه مهر ا بر پیشانی خویش تاتو می کنند و وقتی راه می روند می شلند که بگویند جبهه رفته ایم و نماز شب خوان هستیم اما وقتی پا در خارج از کشور می گذراند نماز ها را یکجا اخر شب بعد از میگسا ری شبانه بجا می آورند به این امید که این دورویی شان درمان یابد، همچون کشیشان عصر رنسانس که بعد از تجاوز به دختران گرسنه صومعه اخر شب به پشت خود شلاق می زدند که گناه شان پاک شود
حجاب برای این عناصر امنیتی-عقیدتی نماد ایدئولوژی قدرت است نه می دانند چه هست نه تفسیری از آن دارند نه چیزی دیگر فقط ایدئولوژی قدرت است این جبار صفتان که هر ایده ای را برای خدمت به قدرت بکار می گیرند با محوریت اسلام نقلی ا حلقه امنیتی-عقیدتی ضد عقل خود را راهبر می کنند و بدین طریق مملکت را به قهقرا برده اند . خروجی این راهبرد یک جامعه توده ای باب طبع نظام های توتالیته هست که ترس در توده های منفرد کاراست اما در جامعه متحد خیر ؛ و راه گذر احیای یک نظام عقلانی ومبتنی به تفکر است که راه را بر این جباریت توده گرا نقلی خواهد بست
