امروز سخن از رئیس ارشاد استان گیلان است و دیروزی بود که خبر بود از بازداشت یکی از فرماندهان ارشد نیروی انتظامی استان تهران دروضعیتی شبیه . هر دو مسئول ارشد از دایره های مذهبی-عقیدتی .حالا کاری به جزییات موضوع و انکار بازی های بعد از آن ندارم و این که آیا این ماجرا که از پرده بیرون افتاد ناشی از چه زد و بند های قدرت بوده و غیره. اینجا می خواهم از یک زاویه دیگر به موضوع بپردازم.
اینکه چطور میشود یک فرد با پشتوانه مذهبی و فعالیت در یک سیستم عقیدتی سراز چنین فعالیت هایی در می آورد. در هر صورت این فرد هم بایستی با توجه به صبغه های مذهبی که داشته خیلی زود ازدواج کرده باشد و شاید خانواده ایی هم داشته اما سئوال اینجاست، چه میشود که چنین فردی یک دفعه باید در چنین شرایطی باشد ؟
این فرد و بهتر بگویم این تیپ افراد، مشتی از خروار از وضعیت اسف باروضعیت جنسی در کشوری است که شعار مذهبی سر میدهند. نمی خواهم وارد مسائل سیاسی و اجتماعی ایران شوم. می خواهم به یک عارضه ای در خود مان بپردازم و آن این است که صحبت از عشق و دوست داشتن نسبت به همسر و فرزند و حتی خداوند می کنیم اما این عشق یک عشق بزمی است که راه بجایی نخواهد برد.
آن فرمانده و این مسئول ارشاد تنها افرادی نیستند که به اسم خدا و نماز و چیزهای معنوی بدنبال بزم خود بوده اند خیلی از ما به شکلی مبتلا به این عارضه بزم دوستی هستیم. می بینیم طرف سالهاست که ازدواج کرده اما ناگهان خودش را در مقابل هوس اش می بازد.دیده شده که این افراد برای خاموش کردن ندای وجدان خود علیه خیانت پیشگی خویش دلایل معنوی هم می آوررند
باید این سخن رنه گنون فیلسوف سنت گرا را طلا گرفت گه گفت شیطان بوزینه ایی است مقلد خدا و انگار ما هر حرکت خود پرستانه ایی که داریم یک جورایی می خواهیم خداپرستانه جا بزنیم و جار بزنیم تا وجدان خود را راحت کنیم .بجای قدم در خط مستقیم دایم خود را به خطوط کج و معوج می سپاریم .آری در خط مستقیم بودن و اسیر خطوط دیگر نشدن جنگندگی میخواهد که این طریقت عاشق رزمنده است
هرکسی که به اسم خدا برای خودش راه کج را مستقیم جا می زند می خواهد وجدانش را خاموش کند ولی یک کلام اینکه این وجدان راحت نخواهد شد و تا دم مرگ مثل یک ناقوس بزرگ بر لب گوش خواهد بود وخواهد گفت که به اسم خدا به خود خدمت کردیم و بس
وقتی که فرد ازدواج می کند این حرکت آغاز یک رزم است ولی خیلی این را یک بزم می گیرند در صورتی که ازدواج لباس رزمندگی می خواهد نه بزمندگی
عشق رزم گونه یعنی از اول که این مسیر شروع شد باید مبارزه کرد باید از خیلی چیزها چشم پوشید و این چشم پوشی با یک دیدگاه رزمی همراه هست نه بزمی اما از قضا ما در در بیشتر جاهای دنیا دچار بزم شده ایم افراد چشمانشان و گوش هایشان و توجه هایشان به سمت بزم می رود و رزمی در آنان دیده میشود
دایم ناله می کنیم که چرا چشم هوشیار نداریم . چرا از شعور برتری برخوردار نمی شویم خوب مسئله اینجاست روح برتر و شعور برتر را اگر انتظارش را داریم آیا واقعا قدردانش هستیم ؟ اگر کسی که قدر شعور و روح خودش و کسانی که وی را دوست دارند را نمیداند و چشم و گوش و و کلام و حواسش را به هرزه میسپارد آیا او سزاوار شعور برتری هست ؟
البته که سزاوارنیست پس چه باید کند ؟
باید این شیوه بزمی را به رزمی تبدیل کند باید قدردان روح و شعور خود و کسانی که وی را دوست دارند را بداند اگر قدر اینرا بداند شاید شایسته این شود که آمادگی شعور برتری را داشته باشد
این یعنی تغییر جهت زندگی ، یک دگرگونی بزرگ در جهت و سوی نگاه ، نگاه برای عاشق رزمنده یک نگاه خیره برای پیروزی است او باید جبهه نبرد را فتح کند و اگر فتحی را می کند باید باز بجنگد برای حفظ انچه فتح کرده و همچنین پیشروی بیشتر، یک مبارز همیشگی یک مبارزی است که عاشق مبارزه است
پس باید انضباط را از حواس خود شروع کنیم از چشم و گوش کلام خود، صحبت انتزاعی نیست بایستی قدر شعور خود و کسانی که ما را دوست دارند را بدانیم این راه مبارزه است . نگاه ، گوش و کلام به راه های کج و موج نباید برود
اینطور میشود که عشق رزمی، نگاه هرزه چندگانه را به نگاه واحد تبدیل خواهد کرد
آنانکه هنوز چون آن فرمانده و مسئول ارشاد در دام خانه شهوت گرفتار نشده اند اگر ذره ایی از شعور بالایی را در خود نگه داشته اند این رزم راشروع کنند چراکه افریت بزم انها را تا لب گور رها نخواهد کرد. اصلا عشق بزمی رسالت اش این است که فرد را به گور سیاه بسپارد که آنجا گودال فراموشی آل بزم خواهد بود
چه خوش گفت که گفت:
قدر کوچک را دانستن بزرگ آور است
نویسنده : آرین پناهپور
