پيش از اين در بارة برخوردهاي متداول با مسائل مثالهايي آشنا آورديم و از نقش مسائل در زندگي خود و نحوة اثرگذاري آنها مواردي را ذکر کرديم.
با وجود اين زواياي پنهان و ناآشناي بسياري کماکان باقي است، چراکه زندگي در مسائل گوناگون پيچيده شده است.
بسياري از مسائلي که داريم مشترک هستند و بعضي ديگر نيز مختص هر يک از ما بوده اما ريشه هاي مشترک دارند. براي مواجهه درست با مسائل، مسئله يابي و شناخت مسئله اهميت بسيار زيادي دارد.
ناگزير هستيم که نگاهي جستجوگرانه و محققانه به زندگي خود داشته باشيم زندگيِ خود را خوب ببينيم. تاحال چه کرده ايم؟ انديشه ها و اعمال ما چه نتايجي برايمان داشته اند؟
گذشته تنها شامل آنچه که در قبل اتفاق افتاده نيست. چراکه تأثيرات آن تا کنون و پس از اين نيز باقي است و ادامه دارد. درسهاي گذشتة خود را دريابيمتوجه به اين درسها براي عبور از مسائل الزامياست.
امروزه انواع رشته هاي گوناگون در دانشگاههاي سراسر دنيا تدريس مي شود. ولي متأسفانه درس زندگي به مردم داده نمي شود؛ درس چگونه زيستن و برايِ چه زيستن (1 آقايلئوبوسکاليا استاد دانشگاه کاليفرنيا در کتاب هنر انسان بودن مي گويد» به جز رهنمودهايي مبهم و کلي و نامفهوم، هيچگاه به هيچ کدام از ما زيستن را نياموختهاند. نه از ارزش زندگي برايمان گفتهاند و نه از معناي کاملاً زنده بودن. براي آموختن زندگي مدرسهايي نيست،آموزگارانش نيز کميابند اگر بخواهيم پاسخها را در آموزش رسمي بيابيم، ميبينيم که اغلب دانشي بيمعنا به ما ميدهد. »
تازه آنهم نه هر زندگياي، بلکه زندگيِ روبه کمال، زندگياي که هرلحظة آن پيشرفت باشد و يادگرفتن آنچه لازم است. زندگياي که جاي جايِ آن زيبايي است و شور و سرور.
آيا ميتوان چنين زندگياي داشت؟ آيا راه آن دست روي دست گذاشتن و نشستن در حصار تنگ و تاريک مسائلِ به هم پيچيده است يا پويا شدن و دقت در زندگي ؟!
راهِ رشد و همچنين تباهی در زندگی هر يک از ما وجود دارد. اين مهم است که واقعاً چه می خواهيم. حتی خطرناک ترين مسائل می توانند نقش مؤثری در رشد و آموزش ما داشته باشند.
اين راه ( پيشرفت و سعادت ) در زندگی هر يک از ما نهفته است. بايستی لايه به لايه مسائل را کنار بزنيم تا اين گنج نهفته را کشف کنيم.
همة مسائل را يک شبه نمیتوان حل کرد، اما می توان يک تصميم جدی گرفت و روز به روز اين تصميم را محکمتر کرد. روشهايی که بيشتر مردم بکار ميبرند مسائل را پيچيده تر و سخت تر می کند. قبول کنيم که مسائل پيشرفته تر شده اند مانند برنامة ويروسهای کامپيوتری که هرچند يکبار انواع جديدتری از آنها کامپيوترها را آلوده ميکنند. مسائل امروزی مانند مسائل 50 و حتی 30 سال قبل نيستند. جهان تغيير زيادي کرده و اين سير تغيير همچنين ادامه دارد.
بنابراين نيازمند تغيير نگرش هستيم و برای اين منظور آموزش لازم است.
آلبرت اينشتين در اين باره می گويد: «ما مسائل خود را نميتوانيم حل كنيم! مگر آنكه از سطحي بالاتر با مسائل مواجه شويم.»
براي برخورد از سطحي بالاتر نيازمند شناخت بيشتر نسبت به مسائل هستيم و دستيابي به شناخت با آموزش صحيح فراهم می شود.
انواع مسائل و دسته بندي آنها
آشنايی اوليه با مسائل گوناگون میتواند زمينه ساز مناسبی برای پرداختن به روشهای متناسب برخورد با مسائل باشد. در هر علم؛ مبحث و حتی کار و فعاليت، مسائلِِِ مخصوص به هر يک از اين موضوعات وجود دارد. به عبارت ديگر هر حوزهای، مسائل مربوط به خودش را دارد و در بسياری موارد اين حوزه ها با يکديگر تداخل دارند.
شايد بتوان مسائل را به دوبخش، فردی و اجتماعی تقسيم کرد.
بعضي از مهمترين مسائلي که در اين دو بخش مطرح ميشوند عبارتند از:
مسائل فردي
- مسئله هويت: من کي هستم؟ هويتم چيست؟ آيا هويت اصلي خود را دارم ياداراي هويتي خودساختهام؟ چطور خودم را بيشتر بشناسم و در سير خودشناسي قرار گيرم؟ نقاط ضعفم چيست؟ چه اشتباهات بزرگي دارم؟ چگونه آنها را برطرف کنم؟
- مسئله هدف و آينده : هدف چيست؟ هدف من چيست؟ راهِهاي مطمئن رسيدن به هدف کدامند؟ براي آينده چهکنم؟ چه نقشهها و طرحهايي کارايي خواهند داشت؟ آينده بشر چه خواهد شد؟ چگونه از دغدغههايم درباره آينده بکاهم؟ بايد به کجا بروم؟
- مسئله سرگرداني : چگونه متوجه شوم که سرگردانم يا نه؟ چرا ميخواهم به همه جا سر بزنم؟ يا از خيلي چيزها اطلاع داشته باشم؟ آيا در زندگي من آشفتگي هست؟ چرا نوعي پريشاني در احوال خود دارم؟
- مسئله مرگ : مرگ چيست؟ با آن چهکنم؟ چه چيزهايي را از آن بايد بدانم؟ چگونه ميتوانم مرگ موفقي داشته باشم؟ پيش از مرگ چه کارهايي بايد انجام دهم؟ بعد از مرگ چه خواهد شد و چه در انتظارم است؟
- مسئله زمان : ارزش و اهميت زمان چقدر است؟ چرا زمانم در اختيار من نيست؟ با زمانم چه ميکنم؟ آنرا به چه منظور صرف ميکنم؟ چگونه از به هرز رفتن آن جلوگيري کنم؟ موانع کنترل زمان کدامند؟
- مسئله کمبود انرژي، خستگي، عدم نشاط، يأس: چرا اينقدر زود خسته ميشوم؟ براي رهايي از دست اين موارد چه بايد کرد؟ علت چيست و چطور برطرف ميشود؟ چرا حوصله اطرافيانم را ندارم و گاهي از آنها بيزار ميشوم؟ آيا هميشه کسي بايد باشد تا به من قوت قلب دهد؟
- مسئله بيقراري و عدم آرامش :هيچچيز نميتواند آرامم کند، چهکنم؟ چگونه از اضطراب خلاص شوم؟ علت اين بيقراريها چيست؟ آيا درون و بيرون رفتاري که دارم با هم تفاوت دارند؟
- مسئله افسردگي : چرا افسرده ميشوم؟ افسردگي بيشتر در چه مواقعي سراغم ميآيد؟ علت رخوت و سستي من چيست؟
مسائل اجتماعي
- مسئله شغل :چه شغلي داشته باشم؟ از چه راهي امرار معاش کنم؟ چه وظايفي دارم؟ مسئوليت من چيست؟
- مسئله ازدواج : آيا براي من بهتر است که ازدواج کنم يا نه؟ يا چرا ازدواج کنم؟ با چه کسي ازدواج کنم؟ چگونه همسرم را بيابم؟ آيا هرکسي که در نظر اول خوب آمد، ميتواند همسرم باشد؟ چگونه ازدواج کنم؟ چگونه زندگي مشترک داشته باشيم؟
- مسئله ارتباطات : ارتباط سالم چيست؟ از چه نوع ارتباطي بايد پرهيز کرد؟ روشهاي صحيح ارتباط با ديگران چيست؟ دوستانم را چگونه انتخاب کنم؟
- مسئله اعتياد: منظور از اعتياد چيست؟ آيا ميتوان ريشة اعتياد را از بين برد؟ راه درست درمان چيست؟
- و…
لازم به ذکر است که برخي از مسائل فوق ميتوانند در هر دو دسته فردي و اجتماعي بررسي شوند.
برخي ديگر از انديشمندان مسائل را چنين دسته بندي ميکنند: مسائل آموزشی، پژوهشی، اقتصادی، شهرنشينی، زيست محيطی، بهداشتی، سازمانی و غيره که در هر دو بخش فردی و اجتماعی نمود دارند.
از رويکردي ديگر، مسائلي وجود دارند که وابسته به حيات انسان و ارزشهاي انسانياند و در يک تعريف کلي، مسائل انساني شامل تمامی مسائلی می شود که موضوع مسئله، انسان است.
در اين گونه مسائل، انسان که مسائل گوناگون را بوجود می آورد يا آنها را حل می کند؛ خود تبديل به يک مسئله ميشود ( رجوع شود به سلسله مقالات «من کيستم؟» در شماره های 1و2و3 ماهنامه علم موفقيت ) در واقع منشأ مسائلاش به سؤالاتی مانند: اين انسان کيست؟ نياز اصلی او چه می باشد؟ چگونهميتوان آنرا بدست آورد؟ و … برميگردد.
اين حل مسئله را مشکل و تا حدّ زيادی پيچيده ميکند.
برخي ويژگيهایِ مسائل انساني:
الف)دربيشترموارد پيشبيني آنها دشوار است.
ب) شناخت تمامي اجزاي مرتبط با مسئله دشوار و گاه ناممکن است و از همينرو كنترل دامنه مسئله و رسيدن به جواب درست به آساني ممكن نيست.
ج) اين گونه مسائل بيشتر حوزههای عقلانی و احساسی را به طور مشترک در بر می گيرد.
د) علاوه بر دانش و تجربه مرتبط با موضوع، داشتن اطلاعات به روز و مشورت با مشاورين صلاحيتدار را ميطلبد .
ه) مسئله ممكن است به افراد زيادي ربط پيدا كند حتی به گستردگی جهان، که در نظر گرفتن اين ابعاد برای حلّ مسئله ضروری است.
و) معمولاً چندين مسئله با هم تداخل دارند که تشخيص و جداسازی آنها از يکديگر خود يک مسئله تازه است.
ز) علت مسئله ميتواند بسيار پنهان و دور از دسترس باشد.
ح) اين احتمال وجود دارد که علت و معلول مسئله به لحاظ زمانی و مکانی با يکديگر اختلاف زيادی داشته باشند.
ط) پيامدهای ناشی از برخورد اشتباه با مسئله واضح نبوده و جبران آنها به سادگی ممکن نيست.
ی) مسئله هر لحظه ممکن است تغيير شکل دهد و به نظر بيايد که مسئلة جديدي داريم.
و…
علاوه برمسائل فوق، مسائل علمي و سيستمهاي ماشيني هم وجود دارند که زاييده مسائل انساني هستند و مسائل فرعي محسوب ميشوند.
« نظر خوانندگان راجع به مردم و مسائل پيشِرو»
سعی ما بر اين است که در مسير اين سلسله مقالات ارتباط بيشتر و بهتری با شما خوانندگان برقرار کنيم.
در اين شماره برخی از نظرات شما را درباره سؤالِ» از نظر شما مسئله چيست؟ يا به چه چيزهايی مسئله می گويند؟» آورده و ياد آور می شويم که اينها صرفاً نظرات خود شما بوده و صحت وسقم آنها در اين سلسله مقالات بررسی می شود.
نويد- ف فوق ليسانس عمران: مسئله موضوعی است که دارای زوايای مبهم بوده و نيازمند يک تصميم و انتخاب برای روشن شدن اين نقاط ابهام و رفع گره است. اين تصميم و انتخاب، به نوبه خود شامل مراحلی است که راه حل مسئله ناميده می شود.
مريم-ع دانشجوی اقتصاد نظری: امروزه در جامعة ما، کاربرد کلمه مسائل بيشتر در کنار مشکلات است و فکر می کنم که برداشت عموم مردم از آن به عنوان دغدغه باشد. از نظر من و برداشتی که دارم چنين تعريفی دور نيست، ولی زمانيکه بهتر فکر می کنم می بينم که اين کلمه ريشه در سؤال دارد. بنابراين مسئله بيشتر در پرسيدن معنا مييابد نه در جواب گرفتن! چون معمولاً ما در دغدغه هايی که در زندگی داريم بيشتر به دنبال جواب و راه حلی برای آنچه در ذهنمان است، هستيم، در واقع ممکن است سؤالی که برای يافتن راه حل از خود می پرسيم بر پايه و اساس صحيحی شکل نگرفته باشد و شايد ما هيچ هدف و تفسير مناسبی برای آن مسئله در ذهن نيابيم.
( خوانندگان محترم حتماً توجه داريد که منظور اين اشخاص فهم پرسش اصلی آن مسئله است پيش از آنکه به دنبال يافتن جواب باشيم)
رضا-ذ مدرس حل مسائل سازمانی: در واقع مسئله فاصله است، فاصله ايی بين آنچه ايده آل ما بوده ( يعنی ما به عنوان ايده آل تعريف کرده ايم) و وضعيتی که الآن در آن به سر می بريم و از آن ناراضی هستيم و پر کردن اين فاصله مستلزم جمع آوری اطلاعات درست و شناخت از زوايای گوناگون مسئله است.
شما خواننده محترم نيز اگر نظراتی راجع به اين سؤال داريد برايما بفرستيد.
در شماره بعد» ديدن مسئله و بررسی آن»را که يکی از راههای شناخت است ،را باهم بررسيميکنيم.
شهروز جمیلی
