مختصري از شماره قبل:

همة ما با مسائلي روبرو هستيم كه قصد حل كردن آن‌ها را داريم. مسائل، مانعي بين ما و خواسته‌هايمان شده‌اند و در اين بين، برخورد‌‌هايي كه با مسائل داريم، فاقد كارايي لازم براي دست‌يابي به اين خواسته‌ها مي‌باشند چرا كه برخورد‌هايي شتابزده و شرطي شده‌اند.

برخي از اين برخورد‌هاي متداول از اين جمله‌اند: چشم بسته با مسئله مواجه مي‌شويم و خيالبافي مي‌كنيم؛ علت مسئله را بيرون از خود جستجو مي‌كنيم و اشتباهات را ناشي از عملكرد ديگران مي‌دانيم؛ بدون شناخت از مسئله مي‌خواهيم آن را حل كنيم؛ به جاي توجه به به ريشة مسائل، به شاخ و برگ‌ها و حواشي آن‌ها توجه مي‌كنيم.

نكتة ديگر اينكه ما از مسائل و مشكلات خود درس نمي‌گيريم لذا مسائل مرتب تكرار مي‌شوند و هر‌بار با ظاهري تازه جلوه مي‌كنند، اينكه مسائل صرفاً خوب هستند يا بد، تنها يك نگاه سياه يا سفيد به آن‌ها مي‌باشد.

با مسائل چه مي‌كنيم؟ آيا خوبي و بدي از مسائل است؟ يا استفاده و نحوة برخورد ما تعيين كننده است؟

 

چه روش‌هاي ديگري در برخورد با مسائل داريم؟

1-‌ انعطاف لازم را نداريم. مي‌خواهيم مسئله را خرد كنيم و به هر قيمتي كه شده آن را از پيش رو برداريم. نتيجه آن هم اين است كه يا خرد مي‌شويم و يا خرد مي‌كنيم. چه بسا هر دو آسيب ببينيم. با زور و فشار مي‌‌خواهيم مسئله را حل كنيم غافل از اينكه مي‌توانيم نرمتر باشيم. خيلي اوقات سخت بودن، شكنندگي را افزايش مي‌دهد، عبور تنها با سر سختي نمي‌شود و گاهي بايد نرم بود و منعطف، و به اين ترتيب عبور ميسر مي‌شود. مي‌گوييم:   «هرطور شده بايد عبور كنم و اين تنها راهي است كه دارم.» آيا واقعاً همين طور است؟ يك گروه جاده سازي هنگام احداث يك جاده بين شهري با يك صخره سخت كه پيش‌بيني نشده بود روبرو مي‌شوند. طبق نقشه‌اي كه از قبل طراحي شده جاده از ميان صخره عبور مي‌كند. پس بايد به هر ترتيبي كه شده صخره را برداشت!

سرپرست گروه بر همين اساس دستور منفجر كردن آن را مي‌دهد و بر اثر اين انفجار كوه ريزش مي‌كند و تعداد زيادي از ماشين‌هاي راهسازي از بين رفته و عده‌اي از افراد گروه مجروح مي‌شوند. آيا نمي‌توان نقشه را تغيير داد يا از كنار صخره سخت گذشت؟ آيا ما هم در زندگي خود به روش‌هاي سخت و ممتنع متوسل مي‌شويم؟

 

2- كوركورانه تقليد مي‌كنيم (تو براي حل مسئله خود چه كردي؟ من هم همان كار را انجام دهم؟) اين تقليد زماني است كه بدون داشتن آگاهي لازم از مسئله و شرايط خود و فردي كه الگوي تقليد ماست، اقدام نماييم: » فلاني پسرش را براي تحصيلات خارج از كشور فرستاد و نمي‌داني الان چه پيشرفتي كرده است. پس من هم پسرم را به خارج بفرستم. »

 

3- مسائل را تحمل مي‌كنيم و با آن‌ها سازش حاصل مي‌كنيم. فكر مي‌كنيم مسائل، جزئي از ما هستند و ما جزئي از مسائل. به عنوان مثال، ممكن است شخصي كه در امور تجاري فعاليت مي‌كند بگويد: «بايد مراقب باشيم كه كلاه سرمان نرود و اين بخشي از كار ما است.

 

4- براي حل مسئله سعي و خطا مي‌كنيم. هر روشي را كه به ذهنمان مي‌رسد امتحان مي‌كنيم و البته خوب است اما بعضي يك روش را به انتها نرسانده به روش ديگري رو مي‌آورند (منتظر نتيجه امتحان نمي‌شوند). كسي كه مي‌خواهد فرزند خود را تربيت كند، براي اينكه فرزندش از او حرف شنوي داشته باشد، هر روز به روشي متوسل مي‌شود. روزي او را تشويق مي‌كند، يك روز به او جايزه مي‌دهد، يك روز او را تهديد مي‌كند، يك روز با او منطقي صحبت كرده و روزي تنبيه بدني را انتخاب مي‌كند و همة اين‌ها مقطعي و زود‌گذر است.

 

5- گاهي اوقات هم فقط خود را سرزنش مي‌كنيم و يك محكمه تشكيل داده، خود را محكوم نموده و عليه خود رأي صادر مي‌كنيم با جملاتي مثل: «خيلي بي دست و پا هستي و عرضه نداري و هيج كاري از دستت بر نمي‌آيد.»

 

6- در بارة مسئله فقط با ديگران حرف مي‌زنيم. غرولند مي‌كنيم. شكوه و شكايت مي‌كنيم بي‌ آنكه به فكر چاره باشيم يا بخواهيم از راه درست وارد شويم. » اين مسئله تمام ذهن مرا به خود مشغول كرده. به نظر تو بايد چه كار كنم؟ خيلي در اين مورد صحبت كرده‌ام و هر كس نظري داده است.»

 

7- تنها سراغ مسائلي مي‌رويم كه امكان حل كردن آن را داريم و از مواجه شدن با مسائلي كه به نظرمان دشوارتر مي‌رسد صرفنظر مي‌كنيم. شايد هم بر اين تصوريم كه مسائل دشوار پيش رو را شخص ديگري بايد حل كند. يك برنامه نويس كامپيوتر مسائل مربوط به حيطة كاري خود را كه نوشتن يك برنامه با چندين كاربري است، بارها و بارها و به آساني حل مي‌كند اما اگر قرار باشد همين فرد دربارة برنامه‌هاي خود در حضور جمعي سخنراني كند، ترجيه مي‌دهد از آن بگريزد.

 

8- ناكامي خود در حل مسئله را به طريقي ديگر جبران مي‌كنيم. فردي كه در انجام كار‌هاي روزمرة خود هميشه وقت كم مي‌آورد و كارهاي هر روز را به روز ديگر موكول مي‌كند، در آخر هفته با مقدار زيادي كار مواجه شده و به خود مي‌گويد اين اصلاً مهم نيست كه كارها عقب افتاده‌اند و خود را اينطور توجيه مي‌كند «در عوض من مكالمة انگليسي خوبي دارم و اين به ارتباط برقرار كردن من قوت مي‌دهد.»

در شمارة قبل برخي از دلايلي كه ما را به سوي چنين برخوردهايي سوق مي‌دهند، عنوان كرديم. حال چه راهكارهايي براي پاسخ به اين دلايل مي‌توانيم اتخاذ كنيم.

 

1- راه درست فكر كردن را نمي‌دانيم. (تفكر آموختني است و آموختن آن براي بيشتر افراد امكان پذير است. جريان تفكر با سؤال كردن آغاز مي‌شود و با تبحر در اين امر، مهارت فرد در تفكر افزايش مي‌يابد. (رجوع شود به مقالة من كيستم در شمارة 2 ماهنامه)

 

2- انرژي لازم را براي فكر كردن نداريم. (زوائد و اضافات را حذف نماييم. سعي در ايجاد تمركز داشته و در هر زمان مشخص به يك مسئله بپردازيم. توان خود را بشناسيم و به اندازه توان خود مسئوليت بپذيريم)

 

3- اجازه مي‌دهيم ديگران به جاي ما فكر كنند. (جايگاه خود را در زندگي بشناسيم و بدانيم چه مسئوليت‌هايي داريم و در قبال آن‌ها چه بايد بكنيم. نگذاريم ديگران نظر خود را به ما تحميل كنند. خود را باور كنيم و سختي حل مسئله را بپذيريم.)

 

4- ساده انگارانه و يا به شوخي با زندگي برخورد مي‌كنيم، زندگي را تنها سرگرمي و تفريح در نظر مي‌گيريم. (چشمانمان را باز كنيم و با دقت بنگريم، زندگي و مسائل آن بازيچه نيستند كه با آن‌ها تفريح كنيم. هدف بزرگي در همة اين‌ها نهفته است. اگر با ديدة شوخي و تفريح به مسئله نگاه كنيم، پيامدها و عواقب آن را نيز بايد بپذيريم. البته بايد توجه كنيم كه منظور از شوخي كردن با مسائل زندگي، بيهوده انگاري آن‌ها است نه با زاوية طنز برخورد كردن. چرا كه داشتن نگاه طنزآميز به مسائل، خود يك شيوة حل مسئله است كه منجر به خلاقيت مي‌شود.)

 

5- اطلاات لازم را نمي‌توانيم به دست آوريم و تنها حدس‌هايي دور از واقعيت براي حل مسئله مي‌زنيم. (قبل از هر چيز بايد بدانيم چه اطلاعاتي موجود و در دسترس است و از اين اطلاعات موجود، كدام‌ها درست و كدام‌ها نادرست مي‌باشند آنگاه به جستجوي اطلاعات ضروري كه مورد نياز است بپردازيم.)

 

6- روي خواسته‌هاي شخصي خود پافشاري مي‌كنيم. (سعي كنيم خواسته و ريشة نيازي را كه در آن است را بشناسيم تا در صورت پاسخ مناسب به آن، اصل نياز برطرف شود. خيلي اوقات خواسته‌هاي ما هماهنگ و بجا نيستند. به عبارتي تنها خود را در راه رسيدن به آنخواسته در نظر مي‌گيريم و يا در زمان مناسب

كاري را كه لازم است انجام نمي‌دهيم و تنها روي يك روش اصرار داريم.)

 

7- برداشت ما اين است كه حل مسئله كار ما نيست. (اگر خواسته‌اي داريم و براي آن ارزش قائل هستيم، لازم است بهاي آن را بپردازيم. حل مسائل تنها بخشي از بهايي است كه مي‌پردازيم، به‌جاي گريز از آن، بهتر است حل مسئله را بياموزيم.)

 

8- دنباله‌روي اهداف پوچ و توخالي شده‌ايم. (اهداف خود را مورد سؤال قرار داده و علت انتخاب اين اهداف را از خود بپرسيم. سعي نماييم نتيجه اين هدف را تصور كرده و يا با توجه به افراد ديگري كه اين اهداف را برگزيده‌اند به سرانجام آن پي بريم.)

 

موارد ياد شده تنها برخي از روش‌هاي متداول برخورد با مسائل و دلايل آن بودند كه با كمي دقت هر يك از ما مي‌توانيم موارد ديگري نيز به آن‌ها اضافه كنيم.

در شمارة آينده به روش‌هاي صحيح‌تر حل مسئله و همچنين انواع مسائل خواهيم پرداخت.

 

 

مهندس شهروز جمیلی

علم موفقیت شماره 4