مترجم: مريم مداح

پرسيدن سؤالات باز

يكي از راه‌هاي برقراري ارتباط با ديگران و اطلاع از عقايد و احساساتشان پرسيدن سؤال است. اما سؤالات متداول بله/ خير، به جاي اينکه باعث شود افراد حرف بزنند آنها را به عقب مي‌راند. با پرسيدن سؤالات بازتر مي توانيم افرادي را که در يک گفتگو شرکت دارند وادار سازيم افکار و احساساتشان را با ما در ميان بگذارند. براي مثال، وقتي بپرسيم: » نظرتان راجع به اين غذا، فيلم، سخنراني، دکتر، غيره چيست؟» پاسخ هايي با جزئيات بيشتر مي گيريم تا اينکه بپرسيم «آيا اين را دوست داريد؟» (که يک بله  يا خير ساده جواب آن است).

به تفاوت بين  2 شکل اين سؤال توجه کنيد. اين سؤالي است که ممکن است بين افرادي که صميميت بيشتري با هم دارند رد و بدل شود.

»  دوست عزيز يا همسر خوبم مي‌خواهي بري و  اون آپارتماني را که ديروز ديديم اجاره کني؟»

يا » عزيزم، راجع به اينکه آپارتماني را که ديروز ديديم اجاره کنيم چه فکر مي‌کني (يا چه احساسي داري) ؟»

 

اولين شکل اين سؤال، جواب بله/خير مي‌گيرد، به  بله علاقمند است و دعوت به بحث نمي کند. کسي که اين سؤال را مي شنود ممکن است احساس کند براي تصميم گيري تحت فشار قرار گرفته و ممکن است بهترين تصميم را نگيرد.

در هر دوي اين سؤال، اجاره آپارتمان مطرح است، اما دومي دامنه وسيع تري از جواب ها را به خود جلب مي کند. اگر هدف ما متقاعد کردن طرف مقابل باشد نمي توانيم آن را به خوبي انجام دهيم مگر اينکه بر دغدغه هاي مخاطب انگشت بگذاريم و از اين دغدغه ها آگاهي پيدا نمي کنيم مگر اينکه سؤالهايي بپرسيم که مشوق بحث باشند.

 

فوايد سؤالات باز

– حل مسئله به گونه اي که بيشترين نيازهاي فرد را برآورده سازد.

– شناخت و درک بهتر اطرافيان

– انجام گفتگوهاي پربارتر و راضي کننده‌تر

مثالهايي از سؤالات باز:

1- » با طرح ب چقدر راحتي؟ »

2- » اين طرح را چطور مي توانيم تغيير دهيم که حداکثر نيازمندي هاي شما را برآورده سازد؟»

3- » براي ادامه کار، چه اطلاعاتي را لازم داري؟ »

4- » نظرت راجع به اين فيلم چيه؟ »

5- » نظرت راجع به انتقال دفتر به شيراز چيه؟ » (به جاي اينکه بپرسيم » خوبه دفترمون رو منتقل کنيم؟ «)

6- » در مورد اين قضيه چه احساسي داري؟ »

7- » براي … چقدر آماده اي؟ » (به جاي اينکه بپرسيم آيا آماده اي که … ؟ «)

 

چه سؤالاتي در زندگيتان را مي توانيم به سؤالات باز تبديل کنيم و با اين شيوه جديد چطور به نظر مي رسند؟

 

سؤال کردن در زندگي

زمانيکه با هر چالش جديد در زندگي دست و پنجه نرم مي کنيم، از خود و ديگران زياد و پيوسته سؤال مي کنيم. سؤال پرسيدن يکي از اصلي‌ترين راه هايي است  که مي‌توان به كمك آن بر وقايع کنترل داشته باشيم. اما معمولا ما از کيفيت سؤالاتي که مي پرسيم آگاه نيستيم.

«چرا هميشه كارها را خراب مي‌كني؟»

 يا «چگونه مي توانيم با همکاري با يکديگر اين مسئله را حل کنيم؟»

 

همانطور که اشاره شد همه سؤال‌ها ارزش يکسان ندارند. بسياري از آنها هدر دادن انرژي است اما بعضي از آنها مي‌تواند بسيار مفيد واقع شود. اگر ياد بگيريم از ديگران و از خود، در مورد موقعيت پيش‌ِرو و يا وظيفه‌اي كه بر عهده داريم،  سؤالات آگاهانه و ثمربخش بپرسيم، در واقع بخش مهمي از يک آموزش حرفه اي را به انجام رسانيده‌ايم، آموزشي که روان‌درمان‌ها، مهندسين، معماران، رياضي‌دانان، پزشکان و ديگران معمولاً با آن درگيرند. همه اين افراد، سؤالاتي مي پرسند که در عمق نفوذ مي کنند آنها با اين کار مي خواهند از دانشي که دارند براي حل مسائل به گونه اي بهره بگيرند که با عناصر و ويژگي هاي منحصر به فرد هر موقعيت، فرد، يک تکه زمين، پاي شکسته، پلي بر يک دره و غيره، مرتبط باشد.

 

«چطور توانستم آنقدر بي دقت، بي توجه باشم؟»

 يا » از اين تجربه، چه چيزي مي‌توانم ياد بگيرم؟»

 

ابزاري براي همه

پرسيدن سؤالهاي آگاهانه، خلاق و اکتشافي، فقط مخصوص حرفه اي ها نيست. بلکه براي ما هم کاربرد دارد. ما مي‌توانيم در زندگي خود برخي از شيوه‌هاي سؤال سازي خلاق را که مهندسين و روان درمانان براي ساختن پل‌هاي بهتر و رسيدن به توافق با مريضان خود به کار مي گيرند، استفاده کنيم.

«چطور مي توانم آن متقلب را به چهار ميخ بکشم؟»

يا » در اين موقعيت بهترين کاري که مي توانم بکنم چيست؟» (بپرس خوبترين کدام است).

 

دونالد شن (Donald Schn) در کتاب «کارآموز متفکر» مي‌گويد: «ما مي‌توانيم از سؤال به‌منظور بازکردن فضايي در ذهنمان براي چيزهايي که هنوز نمي شناسيمشان، يا درباره‌شان تصميم نگرفته‌ايم يا هنوز اختراعشان نکرده‌ايم يا هنوز کشفشان نکر ده ايم، استفاده کنيم.» به عنوان مثال، يک معمار ممکن است فکر کند «ما چطور مي توانيم اين ساختمان را طوري بسازيم که از پستي و بلندي هاي زمين تبعيت کند؟» پاسخ به اين سؤال، مجموعه پيچيده اي از اکتشاف، اختراع، درک و تصميم گيري به بار مي‌دهد که همه با نيروي خلاق سؤال به هم پيوند داده شده اند. وقتي ما از مثالهاي تصويري استفاده مي کنيم، تجسم اين پروسه تفکري آسانتر مي شود مثلا طراحي يک خانه که بر روي تپه ساخته مي شود بدون اينکه ريزش رخ دهد. سؤال کردن به ما اجازه مي دهد درباره ناشناخته آغاز به تفکر کنيم، زيرا سؤال توجه ما را متمرکز مي کند و زمينه اي براي اکتشاف دائم فراهم مي آورد. سؤال مانند قلابي است که در انتهاي طناب کوهنوردان وجو دارد: ما قلاب را به سمت ناشناخته مي اندازيم و خود را به سوي آينده مي کشانيم اما بدين منظور بايد بدانيم قلاب را چگونه و کجا بند کرديم.

«چطور مي‌توانم بدون آنکه کسي بفهمد اين کار را انجام دهم؟»

 يا «اگر اين کار را انجام دهم چه تغييري در من به وجود خواهد آمد؟»

 

ظاهراً هيچ قاعده مشخصي براي اينکه سؤالاتي مفيدتر بپرسم يا سؤالاتي  بپرسيم که با ويژگي هاي خاص هر موقعيت متناسب باشد، وجود ندارد. اما اگر با حوزه وسيعي از سؤالات خلاق آشنا شويم مي توانيم به طريقي حس کنيم که چه سؤالاتي بايد بپرسيم.

 

 

 

سؤالات قدرتمند:

در بسياري از موقعيت ها ممکن است توان احساسي، اجتماعي يا سياسي پرسيدن سؤالي خلاق را نداشته باشيم. قدرت سياسي اغلب دامنه سؤالات و افرادي را که شخص مي‌تواند از بپرسد، محدود مي‌كند. براي مثال بسيار مشکل است که از تصميم گيرنده‌هاي دولت آمريکا چنين سؤالي بپرسيم: » اکنون که جنگ، پايان يافته، چرا دولت ايالات متحده، بودجه بيشتري را نسبت به گذشته براي سلاح‌هاي اتمي اختصاص مي دهد؟ »

دولت‌هاي تماميت‌خواه، شرکت‌هاي تبليغاتي مدرن و خانواده هاي سلطه‌جو، همه مي‌خواهند که در سکوت و بدون فکر از آنها اطاعت کنيم نه اينکه سؤال کنيم و امکانات بيشتري را مورد بررسي قرار دهيم. اما با فراگيري پرسيدن سؤالات خلاق به روشي محبت آميز و صلح‌جويانه، گامي بزرگ به سوي بازيابي قدرت از دست رفته‌مان به عنوان يک انسان، يک عضو خانواده يک شهروند و يک حلال مشکلات برخواهيم داشت.

 

منبع:

وب سايت  http://www.coopcomm.org