از جمله مسائل مهم پيرامون وقايع 11 سپتامبر ـ كه حداقل تا مدتي افكار عمومي را در سطح بين‌الملل به صورت جدي مشغول به خود كرد ـ جريان تبليغاتي شكل گرفته درباره آن بوده است. جريان رسانه‌اي غالب در سطع جهان، تحليلي از اين حوادث ارائه كرد كه احتمالاً براي بسياري از ما آشناست. اما در اين بين تحليل‌هاي ديگري نيز وجود داشت كه چندان امكان طرح در سطح  افكار عمومي بين‌المللي نيافتند.

در جنگ عراق نيز, كه به عنوان يكي از زنجيره وقايع متصل به 11 سپتامبر محسوب مي‌شود, جريان رسانه‌اي بين‌المللي, باشيوه‌اي جديد به تغذيه افكار عمومي پرداخت. محوريت اصلي اطلاع‌رساني در اين جنگ يك تحليل را با زبان‌هاي مختلف تكرار و تكرار مي‌كرد.

به عنوان كساني كه به تفكر علاقه‌منديم, تفكر و نگرش حاصل از پذيرفتن يك نوع تحليل را اشتباه و نتيجه آن را از دست‌ دادن ابتكار عمل در قدرت تفكر خود مي‌دانيم. از نگاه تفكر متعالي، حقيقت به آنچه در پس ديدگاه‌هاي متضاد پنهان شده است نزديك‌تر است. لذا در اين مجموع مقالات سعي داريم نگاهي متفاوت را كه حاصل تحليل‌هاي رسانه‌هاي معتبر جهاني است، ارائه كنيم. اين مجموعه مقالات حاصل تحقيقي است كه پيرامون نظرات متفاوت حول موضوع جنگ عراق انجام شده است. جنگ عراق را به دليل فراگير بودن نسبي اثر آن در سطح  افكار عمومي انتخاب كرده‌ايم.

جريان رسانه‌اي غالب، پيرامون موضوع عراق, از محوريت‌هاي زير پيروي مي‌كرد:

1ـ عراق به دليل پي‌گيري فرآيند دستيابي به سلاح‌هاي كشتار جمعي خطري بالقوه براي كشورهاي منطقه است.

2ـ عراق حضوري فعال در پشتيباني از تروريست‌ها دارد.

3ـ كشورهاي مهاجم خواهان برقراري صلح درسطح جهان هستند.

اما در مقابل عده‌اي بر اين اعتقاد بودند كه جنگ عراق، ايده‌اي از قبل طراحي شده و تفكري است كه نطفه آن از سال‌ها قبل بسته شده و «تانك‌هاي تفكري1» آن را متولد كرده و پرورانده‌اند. البته اين تحليل‌گران در اثبات نظريه خود به مستنداتي اشاره مي‌كردند، از جمله تحليل‌گر شبكه تلويزيوني ABC News، كه نگاهي دارد به چگونگي معرفي اين تفكر در سطح افكار عمومي.

ABC News   دوم ژوئن سال 2003 ميلادي 12 خرداد 1382 شمسي

برنامه

محافظه‌كاران جديد درسال 1998 طرح كامل حمله به عراق را تهيه كرده‌اند

سال‌ها قبل از آنكه جرج دبليو بوش وارد كاخ سفيد شود و سال‌ها قبل از حملات يازدهم سپتامبر كه جهت‌گيري سياسي بوش در دوران رياست جمهوري‌اش را تعيين كرد, گروهي پرنفوذ از محافظه‌كاران جديد, طرح بركناري صدام راتهيه كردند…

PNAC  نام اختصاري گروهي است كه عنوان كامل آن «طرحي براي آمريكا در قرن جديد» ميباشد. اين گروه درسال 1997 شكل گرفت درحالي كه سه تن ازمقامات رسمي جمهوري‌خواهان در آمريكا, كه در دوران رياست جمهوري كلينتون از حزب دموكرات, از صحنه كنار گذاشته شده بودند, محوريت اصلي آن ‌را تشكيل مي‌دادند. اين سه تن دونالد رامسفلد, ديك چِيني و پل ولفوويتز هستند. … اين گروه در سال اول پس از تاسيس, در نامه سرگشاده‌اي كه به كلينتون و رهبران حزب جمهوري‌خواه در كنگره نوشتند، خواستار حذف رژيم صدام از قدرت شدند. آنها در نامة خود از مقامات سياسي آمريكا خواستند كه درخاورميانه، سياست فعالانه‌تري در پي‌گيرند و براي بركناري صدام از نيروي نظامي استفاده نمايند.

هر چند تحليل‌گر ABC News چكيده نامه PNAC به رييس جمهوري وقت ايلات متحده را «حضور فعالانه‌تر رهبران سياسي آن كشور در بركناري صدام» عنوان كرده است، اما متن نامه  PNAC به كلينتون از لحاظ چگونگي ارائه اين ديدگاه اهميت دارد:

سايت رسمي PNAC  ـ 26 ژانويه 1998 مصادف با 6 بهمن 1376 شمسي

به: ويليام جي كلينتون ـ رئيس محترم جمهوري ايالات متحده ـ واشينگتن DC

رئيس جمهوري عزيز

ما اين نامه را به شما مي‌نويسيم، چرا كه معتقديم سياست جاري آمريكا در خصوص عراق موفقيت‌آميز نيست, و ما احتمالاً به زودي با تهديدي در خاورميانه رو به رو خواهيم شد كه بسيار جدي‌تر از تهديداتي خواهد بود كه از بعد از پايان جنگ سرد به ياد داريم. مسيري كه شما انتخاب كرده‌ايد, ما را با اين تهديد مواجه كرده است. ما از شما مي‌خواهيم كه اين امكان را از بين ببريد و استراتژي جديدي انتخاب كنيد كه منافع ملي آمريكا و دوستان و متحدان ما را در سراسر جهان تأمين نمايد. بطوركلي اين استراتژي، كمك به حذف رژيم صدام خواهد بود. بدين وسيله، ما آمادگي خود را براي دستيابي به اين هدف دور از دسترس، اما ضروري، اعلام مي داريم.

در بخش ديگري از نامة سال 1998 PNAC  به رئيس جمهوري وقت آمريكا كلينتون, به رويكرد مورد نظر اين گروه در برخورد آمريكا با شوراي امنيت, به اين صورت اشاره شده است:

«به اعتقاد ما با توجه به قطع‌نامه‌هاي سازمان ملل, ايالات متحده مجاز به برداشتن گام‌هاي اوليه, از جمله گام‌هاي نظامي است, تا بتواند منافع خود را در خليج فارس تامين كند. درهر حال سياست آمريكا نبايد معطل اتفاق آراي شوراي امنيت سازمان باشد. تاكيد بر وقوع اين اتفاق آرا،  اشتباهي است كه بر آن اصرار مي شود»

درنامه PNAC به بيل كلينتون آمده است:

«هرچند در طول چندين ماه گذشته، سياست محدودسازي صدام اعمال شده است اما ما ديگر نمي‌توانيم به شركاي خود در ائتلاف جنگ خليج فارس به منظور رعايت تحريم‌ها و تأديب صدام متكي باشيم چرا كه صدام، يا بازرسي‌هاي سازمان ملل را متوقف مي‌كند و يا از زير بار آنها شانه خالي مي‌كند»

ABC News تحليل خود را اينطور به پايان مي‌رساند:

چندسال بعد اين موضوع به بهانة اصلي حمله آمريكا به عراق تبديل شده بود با اين تفاوت كه در اين زمان اغلب امضاءكنندگان اين نامه نه در PNAC، كه در پنتاگون مستقرشده بودند.

تحليل‌گر هفته نامه انگليسي آبزرور، كه به طور كلي ديدگاه‌هاي ضد جنگ را تبليغ مي‌كرد، معتقد است نظام تفكري جرج دبليو بوش بر اساس ساختاري دو مرحله‌اي شكل مي‌گيرد:

هفته‌نامه آبزرور چاپ انگلستان ـ 23 فوريه 2003 مصادف با 4 اسفند 1381:

دو نفر بوش را به سمت جنگ سوق مي‌دهند

آنچه جرج دبليو بوش را به سمت جنگ با عراق سوق مي‌دهد, ديدگاه به‌دقت طراحي شده‌اي است كه بوسيله آنهايي كه اطراف مراجع اصلي قدرت قرار دارند، تدوين شده است. ديك چِيني معاون اول رئيس جمهوري و دونالد رامسفلد وزير دفاع او, كساني هستند كه خود را پشت رئيس جمهوري پنهان كرده‌اند, اما در واقع طراح سياست‌هاي ايالات متحده هستند. و پشت آنها تئوريسين‌هاي دورة رياست جمهوري بوشِ پدر، كارل رُو و پل ولفوويتز قرار دارند.

BBC، رسانه متعلق به دولت انگلستان، كه قبل از جنگ و حين آن سعي مي‌كرد چهره‌اي بي‌طرفانه از خود به نمايش بگذارد، ضمن معرفي افراد موثر در PNAC، به گونه‌اي پرمعني به سندي كه اين گروه در سال 2000 منتشر كرد، اشاره دارد. در تاريخ 18 مه 2003 معادل 28 ارديبهشت 82 اين شبكه دربرنامة «پانوراما» تحت عنوان «حزب جنگ» اين‌طور اظهارنظركرد:

به گفته منتقدين, كاخ سفيد بدست محافظه كاران جديد ربوده شده است. آنها ما را به سمت جنگ با عراق سوق دادند. اكنون «بازهاي واشنگتن» براي ما چه نقشه‌اي دارند؟

گروه بازها كه دربرنامه BBC   از آن ياد شده معرف طيفي تندرو در دستگاه حاكمه آمريكا مي باشد. BBC در برنامه پانوراما اين‌طور ادامه داد:

PNAC   درسال 1997 و بوسيله ويليام كريستول و روبرت كاگان كه از تئوريسين‌هاي دست راستي هستند بنيان نهاده شد. اين گروه, يكي از پرنفوذترين گروه‌ها در واشنگتن است كه در ايجاد ديدگاه سياسي بوش نقش بسيار موثري داشته است. اعتقاد PNAC اين است كه آمريكا بايد درصورت نياز از قدرت نظامياش جهت شكل دهي جهان و تامين منافع خود استفاده نمايد.

BBC  نيز در بخش ديگري از برنامه پانوراما ضمن نام ‌بردن از افرادي چون دونالد رامسفلد, پل ولفوويتز, جان بولتون و ريچارد ِپرل به عنوان افرادي مؤثر درPNAC  به نامه‌اي كه اين گروه درسال 1998 خطاب به رئيس جمهوري وقت، بيل كلينتون نوشتند، اشاره كرد. در اين نامهPNAC  از كلينتون خواسته بود كه براي حذف صدام از قدرت، اقدامي جدي انجام دهد.

در بخش ديگري از برنامه پانوراما از شبكة BBC   درباره سندي كه اين گروه در سال 2000 منتشر كرد، گفته شد:

در سپتامبر سال 2000 و زماني كه بوش مشغول فعاليت‌هاي انتخاباتي‌اش براي تصدي رياست جمهوري بود, اين گروه سندي تحت عنوان «بازسازي قدرت دفاعي آمريكا» منتشركرد. در اين سند اين‌طور اظهار نظر شده بود كه هدف آمريكا بايد به‌دست گرفتن رهبري جهان باشد و از افزايش بودجه نظامي و تقويت سياست خارجي به عنوان راهكارهاي دستيابي به اين هدف اشاره شده بود.

به تحليل ABC News باز مي‌گرديم، جايي كه تحليل‌گر سعي كرده است نشانه ديگري از واقعيات پيرامون اين جنگ ارائه دهد:

 «نكته جالب توجه اين كه اين گروه طي سندي كه كمي قبل از انتخابات سال 2000 منتشر كرد, پيشبيني كرد كه تغييرات، تدريجي خواهد بود مگر آنكه اتفاقي مصيبتبار و تسريع كننده يا يك ِپرلهاربر جديد رخ دهد

درسال 1941 و درجنگ جهاني دوم, حملات شديد و انتحاري خلبانان ژاپني به تأسيسات آمريكا در بندر پِرل‌هاربر (جزيره هونولولو – اقيانوس آرام) باعث شد كه روزولت رئيس جمهوري آمريكا ورود اين كشور به جنگ را اعلام كند.

ABC News ادامه مي دهد: حادثه‌اي كه آنها از آن سخن گفته بودند در 11 سپتامبر 2001 واقع شد. در آن زمان چِيني معاون اول رئيس جمهور, رامسفلد وزير دفاع و ولفوويتز معاون او در پنتاگون بود. صبح روز بعد قبل از آنكه عامل اصلي حملات 11 سپتامبر شناخته شود, رامسفلد در جلسة دولت گفت: صدام بايد هدف اصلي اين دور مبارزه با تروريسم باشد.

آنچه در سال 1997 به صورت تئوري آغاز شد, پس از 4 سال به سياست رسمي ايالات متحده تبديل شده است.

ادامه دارد…

پي‌نوشت:

1- در كشور آمريكا، به دليل ساختار سياسي موجود، شكل دهي منظم و برنامه ريزي شده افكار عمومي اهميت فراواني دارد، به گونه‌اي كه جريانات موثر، هزينه‌هاي بسيار كلاني را به اين موضوع اختصاص مي‌دهند. تانك‌هاي تفكري «Think Thanks» به اشخاص يا موسسات انديشه سازي گفته مي‌شود كه عموما به صورت غير رسمي و نامحسوس و با در اختيار داشتن امكانات وسيع انتشاراتي و رسانه‌اي، دستيابي به چِينين هدفي را محقق مي‌سازند. درباره تانك‌هاي تفكري و نقش آن‌ها در جنگ عراق در شماره‌هاي بعدي خواهيم نوشت.