نويسنده : مهندس حميد رضا همتي
مقدمه:
آيا تا بحال از خود پرسيدهايد كه «پرسشها چه نقشي در زندگي ما دارند؟» پرسشها ميتوانند ما را شاد كنند، ناراحت كنند، به ما قدرت بخشند و ما را به سكوت ببرند. به طور كلي پرسشها ما را به تفكر دعوت ميكنند. در يك تعريف ساده «متفكر كسي است كه ميتواند از پرسشها به خوبي استفاده كند.» براي آنكه بتوانيم از پرسشهاي گوناگون استفاده كنيم، در ابتدا لازم است كه آنها را بشناسيم.
خلاصه قسمتهاي گذشته:
در دو شماره قبل با جهان پرسشها آشنا شديم. جهان پرسشها، سرزمين انديشه بوده و يكي از هفت اقليم دانايي است. حاكم اين جهان، پرسش «من كيستم؟» است. هر كس كه جواب اين پرسش را دريابد، در درون خود از اقتدار يك حاكم برخوردار ميشود. البته اين پرسش يك جواب قطعي و نهايي ندارد، زيرا انسان نامحدود است ولي بهطور پيوسته ميتواند شناخت از خود را افزايش دهد.
اين حاكم نايبي دارد به نام «خوبترين كدام است؟». تنها كار حاكم امر كردن است و خودش دست به كار نميزند، بلكه ديگران كارهاي او را انجام ميدهند. حاكم كارهاي خود را به نايب ميسپارد و نايب در انجام هر كاري از خود ميپرسد: «خوبترين كدام است؟»، بنابراين همه كارها را به بهترين شكل به انجام ميرساند.
اينك به معرفي شخصيت ديگري از اين جهان شگفتانگيز ميپردازيم:
حاكم بعد از آنكه از كار و اموراتش فارغ شد، با چه كسي معاشرت ميكند؟ از آن جايي كه حاكم (من كيستم؟)، برترين انديشمندان است، از همه اوقات خود به خوبي استفاده ميكند. هنگامي كه حاكم كارهايش را انجام ميدهد و يا در زماني كه كاري انجام داده و منتظر است تا به سراغ كار بعدي برود، با فرزانگان معاشرت ميكند. در جهان پرسشها، فرزانگان، افرادي خاموش و داراي گوشي شنوا هستند. آنها كمتر صحبت ميكنند ولي هنگامي كه لب به كلام ميگشايند، سخني حكيمانه بر زبان ميرانند. مِهتر فرزانگان «يعني چه؟» ميباشد.
«يعني چه؟» يعني چه؟ «يعني چه؟» دريافت معاني است. هر چيزي ظاهري دارد و باطني. راه ورود به باطن هر چيز، پرسش «يعني چه؟» ميباشد.
چرا بايد باطن چيزها را بفهميم؟ اگر باطن چيزها را نفهميم، شناخت ما از آنها كامل نميشود و شناخت ناقص منجر به عمل ناقص ميشود و عمل ناقص نه تنها نتيجهاي ندارد بلكه چه بسا نتيجه عكس هم داشته باشد. به فرض شما ميخواهيد خانه خود را نقاشي كنيد. براي نقاشي لازم است كه همه وسايل را در گوشهاي جمع كرده و بعد شروع به لكهگيري كنيد. حال اگر در ضمن لكهگيري كار را رها كنيد، نه تنها خانه شما زيباتر نشده بلكه به علت درهم ريختگي و ديوارهاي لكهگيري شده، منظرهاي زشت به خود گرفته است. چه بسا چيزهايي كه در ظاهر بسيار زيبا و دلفريبند ولي باطن و معني آنها زشت و ناپسند است؛ مانند كسي كه اشعار و سخنان حكيمانه را روي ديوار خرابهها و مكانهاي پست مينويسد. همچنين بسيارند كارهايي كه در ظاهر جلوه خوبي ندارند ولي معني آنها بسيار عميق است، مانند معلم دانايي كه براي تعليم شاگرد خود، او را به تمرينهاي سخت ميگمارد. در ظاهر به نظر ميرسد كه معلم به شاگرد اجحاف ميكند ولي در باطن، دانايي را به شاگرد خود هديه ميدهد.
چرا فرزانگان خاموشاند؟ آنها دست از قضاوت كشيدهاند، زيرا قضاوت و صدور حكم، جريان فهم را متوقف ميكند. آنها تا زماني كه داناييشان در مورد چيزي كامل نشده باشد، قضاوت نميكنند و اگر مجبور به قضاوت شوند از حكم قطعي ميپرهيزند و به «شايد چنين باشد» اكتفا ميكنند.
حاكم درباره چه موضوعاتي با فرزانگان گفتگو ميكند؟ حاكم در مورد مهمترين امور از فرزانگان نظرخواهي ميكند، او از ضروريترين ابعاد زندگي شروع ميكند و ميخواهد معني آنها را بفهمد. از كلامش كه تأثير زيادي بر سرنوشتش دارد، از انديشهها و بينشهاي بنيادياش و از عادات، اعمال و روابطش. او به حساسترين امور توجه دارد تا مفهوم آنها را بيابد.
آيا حاكم ميخواهد حتماً مفهوم همه چيز را بداند؟ حاكم با كمك پرسش «يعني چه؟» شروع به درك امور ميكند. او اصرار ندارد كه حتماً همه چيز را فهميده و بعد دست به كار شود؛ زيرا بعد از آنكه جريان فهم شروع شد، اين جريان كار خود را ادامه ميدهد (حتي اگر از آن آگاه نباشد) و او را به معني ميرساند. او سعي ميكند بداند، اما بر آن اصرار ندارد، زيرا معني آرام آرام آشكار ميشود، نه يكباره.
اگر حاكم پس از دريافت پاسخ «يعني چه؟»، متوجه معناي نامطلوبي در خود يا پيرامونش شد چه ميكند؟ اول از همه اينكه او در صورت مشاهده امور نامطلوب به آن اعتراف ميكند و سعي در كتمان آن ندارد. اين اعتراف و بيزاري و پشيماني از بدي، خود گشاينده است و راه خلاصي را باز ميكند.
با ما همراه باشيد تا در شماره بعد به سراغ يك شخصيت ديگر از اين جهان، برويم.
