در تمام دوره‌هاي زندگي، طعم تلخ تفكر بازدارنده را چشيده بود…

در كودكي : غرق در دنياي ذهني خود بود. او كشف كرده بود كه اگر در يك ليوان بيش از ظرفيت، آب بريزند، سرريز خواهد شد. با خوشحالي شروع  به ريختن آب در ليوان كرد ، آب لبريز شد و سفره را خيس كرد و كودك همچنان آب مي‌ريخت كه ناگهان دردي را درگوشش احساس كرد،باتعجب دست از آب ريختن برداشت؛ او خود را به خاطر اين كشف مستحق پاداش مي‌ديد ولي با تنبيه روبرو شده بود. اين اولين برخورد او با تفكر بازدارنده است كه آن را به خاطر دارد.

در نوجواني : به معلم خود پيشنهاد كرد كه هر كدام از شاگردان، گلداني را پشت پنجره بگذارد و هر كس كه در آخر سال بهتر از گلدان خود مراقبت كرده،‌ جايزه بگيرد. معلم لبخند زنان نگاهي عاقل اندر سفيه به او انداخت و گفت :» بهتراست به جاي اين كارها، دَرْست را بخواني». و باز نوجوان كه ايده‌اش را با خوشحالي مطرح كرده بود، به ديوار سرد و يخيِ «تفكر بازدارنده» اصابت كرد.

در جواني :  فهميده بود استادش به كوه مي‌رود، از او درخواست كرد كه در يكي از سفرها همراهش برود. استاد گفت «بعد از آن كه درست را تمام كردي با هم به كوه مي‌رويم؛ زيرا من با دانشجو جماعت كوه نمي‌روم.» و باز هم «تفكر باز دارنده».

در اولين شغل : از مديريت درخواست كرد كه به او مسئوليت توأم با اختيار بدهند تا او وظايفش را با توجه به حساسيت‌ها و ظرافت‌هايي كه به كار مي‌برد، انجام دهد. اما مدير گفت: «تو حقوقت را بگير. اين ديگر با من است كه به تو مسئوليت بدهم يا بگويم كتاب‌ها را گردگيري كني.»  ديگر طاقت او تمام شده بود. تا كي بايد تفكر بازدارنده را تحمل كند؟

 

تفكر بازدارنده چيست و ريشه‌هاي آن كدام است؟

تفكر بازدارنده همان عاملي است كه قدرت خلاقيت را از ما سلب كرده است. اين طرز تفكر  مي‌خواهد همه چيز به همان صورتي كه هست باقي بماند؛ يعني به همان صورتي كه قبلاً تجربه‌اش كرده و با آنها آشناست. اين نوع تفكر اصلاً ‌دوست ندارد كه به سمت ناشناخته‌ها برود و آنها را تجربه كند. واژه مورد استفاده اين نوع تفكر «نه» مي‌باشد. او به همه چيز «نه» مي‌گويد؛ مگر آن چيزهايي كه به آنها عادت كرده است.

كسي كه از چنين تفكري برخوردار است، از جستجو دست كشيده و ميل به تجربه چيزهاي جديد ندارد. از نظر اين فرد ماجراجويي يعني ديوانگي و بلاهت. اگر با يك ماجراجو برخورد كند، چه بسا ساعت‌ها او را نصيحت كند تا از كارش دست بكشد و مانند همه انسان‌هاي روي زمين (!) معمولي زندگي كند.

آن كس كه طعم داشتن ذهني خلاق را چشيده است، هرگز مايل به از دست دادن آن نيست. او هر روز از نو متولد مي‌شود. همواره شاداب و با طراوت است. شوق زندگي همه وجودش را پر كرده و حاضر است در ناشناخته‌هاي آن غرق شود و عجايب آن را كشف كند،‌ همانطور كه يك غواص به اعماق درياها مي‌رود و زيبايي‌هاي آنجا را به چشم مي‌بيند.

حال سؤال اينجاست كه اگر يك ذهن خلاق تا اين حد زندگي را دوست داشتني و مطلوب مي‌كند، چرا از آن محروميم؟ البته بهتر است بگوييم كه اين موضوع بيشتر تعجب‌آور است تا سؤال برانگيز. فرض‌ كنيد، شخصي را ببينيد كه در اتاقي قرار دارد كه مملو از غذاهاي رنگارنگ و خوشمزه است ولي او درون سطل‌ زباله را مي‌كاود و از آن تناول مي‌كند، در اين صورت بيشتر متعجب مي‌شويد يا سؤال مي‌كنيد؟ حماقت چنين فردي آنقدر روشن است كه جاي سؤال نمي‌گذارد. ولي ما سؤال مي‌پرسيم و چنين فردي را نادان خطاب نمي‌كنيم، بلكه او را نا‌آگاه مي‌خوانيم. نا‌آگاهي يك بيماري ذهني است. ذهني كه خوب رشد نكرده، نا‌آگاه مانده است. نا‌آگاهي ذاتي نيست، بلكه يك عارضه است و مي‌توان با تعليم و تمرين، آن را بهبود بخشيد. اگر رهايي حاصل از يك ذهن خلاق را تجربه كنيم، هرگز حاضر نيستيم آن را با چيزي عوض كنيم. تنها يك تجربه عميق كافي است. به همين صورت است شخصي كه غذايش را از زباله‌ها تهيه مي‌كند، اگر بر سر سفره بنشيند و از غذاي خوش طعم و خوش عطر استفاده كند، ديگر مايل نيست به سراغ زباله‌ها برود.

تفكر بازدارنده به دنبال حفظ وضع موجود است. ولي وضع موجود چگونه ايجاد شده است؟ آيا وضع موجود با تفكر بازدارنده ايجاد شده است؟ خير. كساني كه تفكر بازدارنده ندارند ، وضع موجود را ساخته ولي بعد جانشينان (وارثين) آنها، به جاي ادامه راه پيشينيان خود، به دست‌آوردهاي آنان چنگ انداختند تا آن را از دست ندهند. يكي از دلايل چنين تفكري، ترس است. ترس از اينكه آنچه را داريم از دست بدهيم و يا آسيب ببينيم. اين ترس به دليل دوست داشتن وضع موجود و ناتواني در دست كشيدن از آن (جهت رسيدن به وضعيتي بالاتر) شكل مي‌گيرد. دليل ديگر شكل‌گيري چنين تفكري درست پنداشتن نظرات خويش است. آن‌ كه خود را درست و به حق بداند، ديگر توجهي ندارد كه در پيرامونش چه مي‌گذرد و تنها در پي آنست كه ايده‌هايش عملي شوند تا درستي فكر و عقيده خود را به ديگران اثبات كند.

اين تفكر بسيار قوي است و در ابعاد گوناگون زندگي رخنه كرده است. اگر به خودمان و آنچه كه در پيرامونمان قرار گرفته است بنگريم، اثرات آن را مي‌بينيم. در قوانين و آئين‌نامه‌ها،‌ در رسوم و مراودات، در برنامه‌ها و تصميم‌گيري‌ها، آثار اين تفكر ديده مي‌شود. اگر مي‌خواهيم مسئله‌اي را حل كنيم به دنبال راه‌حلي مي‌گرديم كه كمترين تغيير را در وضعيت فعلي ايجاد نمايد. عملكرد تفكر بازدارنده در حل مسائل همانند عملكرد نعتادي است كه مي‌خواهد اعتياد خودش را درمان كند. قطعاً يك معتاد براي درمان خودش به سراغ روش‌هايي مي‌رود كه كمترين فشار را بر او بياورد و بتواند هم اعتياد او را درمان كند و هم اينكه او را از لذت دروغين اعتياد محروم نكند. نتيجه كاملاً مشخص است. معتاد هيچ‌گاه نخواهد توانست خود را نجات دهد مگر آنكه از عزم و اراده‌اي بسيار قوي برخوردار باشد به گونه‌اي كه بتواند بر خلاف عادات و اميالش عمل كند.

در اينجا يك سؤال مهم مطرح است و اين‌كه آيا تفكر بازدارنده همواره زائد است؟ براي پاسخ به اين سؤال معلوم كنيم كه آيا ما لازم است كه همواره وضعيت فعلي خود را براي رسيدن به يك وضعيت بهتر خراب كنيم؟ آيا براي پيشرفت و ترقي لازم است كه سنت‌هاي خود را زير پا گذاريم؟ پاسخ منفي است. اگر ما دست‌آوردهاي پيشين خود را نابود كنيم، باز هم مسير ترقي را طي نخواهيم كرد و همواره درجا خواهيم زد و تنها دست‌آورد ما «چرخ چاه» خواهد بود و دائم به اختراع مجدد اين محصول خواهيم پرداخت. لازم است كه از يافته‌ها و تجربيات خود نگهداري كنيم،‌ زيرا براي رسيدن به آن‌ها زمان و سرمايه خود را صرف كرده‌ايم. در اينجا نقش مثبت تفكر بازدارنده آشكار مي‌شود. آن‌چه كه تغيير ناپذير است را نبايد دچار تغيير كنيم. از هزاران سال پيش تا كنون، بشر راي رفع عطش خويش از آب استفاده كرده است. ما نيز براي رفع عطش خويش از آب استفاده مي‌كنيم و اين رفع نياز بر اساس طبيعت انسان است. حال آيا درستاست كه ما بگوييم به دليل اين‌كه پيشينيان از آب استفتده كرده بودند، پس ما آب نخوريم؟ بسياري از ارزش‌هاي انساني هم بدين شكل است. از هزاران سال پيش تا كنون دروغ عملي ناپسند محسوب مي‌شده است، اكنون نيز دروغ عملي ناپسند است و تا هزار سال ديگر هم دروغ ناپسند خواهد بود. پس در برخورد با اين سؤال كه آيا دروغ خوب است يا بد، پاسخ معلوم است و مي‌توان از تفكر بازدارنده كمك گرفت و راه ورود به بروز چنين مسائلي را گرفت. بنابر اين از تفكر بازدارنده فقط براي آن‌چه كه تغيير ناپذير است كمك مي‌گيريم و آن را براي آن‌چه كه تغعيير پذير است به‌كار نمي‌گيريم.