آيا در خانواده، دوستان و همسايگان، كودكي در حدود سنين 2 الي 7 سال مي‌شناسيد؟ چقدر تجربة ارتباط با كودكان اين گروه سني، را داريد؟ آيا به شيوة صحبت، طرز استدلال و حتي بيان هيجان، عاطفه و احساس آنها توجه نموده‌ايد؟

اگر پاسخ شما منفي است. توصيه مي‌كنم از اين پس به اين مقوله بيشتر بپردازيد، حتي در اتاق انتظار يك پزشك، در پارك، در رستوران و مكان‌هاي عمومي به اين بچه‌ها و صحبت‌هايشان توجه كنيد. در حقيقت از آغاز اين مرحله، شما با موجودي پُر تحرك، كنجكاو و شيرين‌زبان روبرو هستيد كه هنوز قادر نيست به طور منطقي[1] فكر كند. او مي‌تواند راه برود، از پله بالا و پائين برود و از طريق كلام با شما ارتباط برقراركند. ولي از آنجا كه قادر به تفكر منطقي نيست، جهان را از طريق تصاوير ذهني و نمادهايي كه با يادگيري كلام برايش ميسّر شده كشف مي‌كند. استدلال او از نوع تمركز برمواردجزئي‌ است و جنبة تمثيلي دارد. ولي اجزاء را به كل ربط نمي‌دهد. اگر از يك كودك در اين گروه سني، سوال شود؛ چرا كشتي روي آب مي‌ماند و به زير آب نمي‌رود؟ ممكن است به شما پاسخ دهد، چون سفت است!! و يا كودك ديگر ممكن است پاسخ دهد چون سنگين است!! اين‌گونه استدلال كودك، به علت كم‌هوشي آنها نيست، بلكه به اين علت است كه ذهن او هنوز قادر به استفاده از منطق نيست. مثال ديگري در اين مورد، وقتي است كه كودك مي‌بيند مادرش مشغول شانه كردن موهايش است، با شتاب به دنبال كفش‌هاي خود مي‌گردد، آنها را بر مي‌‌‌دارد، به طرف در مي‌دود و مي‌گويد من هم مي‌آيم !!! در واقع كودك اين‌گونه استدلال كرده كه ديروز كه مادر مويش را شانه كرد، از منزل بيرون رفت و الان شانه كردن مو به معناي اين ا‌ست كه باز مي‌خواهد از منزل خارج شود. (استدلال از يك امر جزئي به امر جزئي ديگر).

نويسندگان كتب داستاني كودكان كه آثار معروف و ماندگاري از خود برجاي گذاشته‌اند براي رده‌هاي سني مختلف به شيوه‌اي نوشته‌اند كه براي كودك قابل درك باشد تا بتواند از آن لذت ببرد. قهرمانان داستان‌هايي مثل» شازده كوچولو» (نوشته آنتوان دوسنت اگزوپري) و «قصه‌هاي كوتاه و متنوع» (هانس كريستين اندرسن) از اين قبيل مي‌‌باشند. يكي ديگر از ويژگي‌هاي ذهني كودكان اين گروه سني، «خودمداري» يا «خودمحوري» است. توجه داشته باشيد اين مفهوم با خودخواهي كاملاً‌ تفاوت دارد. مفهوم خودمداري مبين اين نكته است كه كودكان بر تصورات شخصي خود تكيه مي‌كنند و نمي‌توانند خود را در موقعيت ديگري قرار دهند و نقطه نظر آنها را درك كنند. مصداق بارز اين ويژگي در جملاتي از  كتاب داستان «خرس كوچولويي به نام پو poo» ، قابل تشخيص است: «زنبوري، «پُو» را كه در جستجوي عسل بود نيش مي‌زند. در نتيجه «پُو» فكر مي‌كند كه زنبورهاي بدجنسي هم وجود دارند كه حتماً‌ عسل بدي درست مي‌كنند». اين استدلال، خود مركز گرايي «پُو» را نشان مي‌دهد.

در مثال ديگري از همان كتاب چنين آمده است: «پو صداي وزوزي را از درون جنگل مي‌شنود و فوراً تصور مي‌كند كه زنبورها در همان نزديكي‌ها هستند و فكر مي‌كند كه زنبورها فقط براي ساختن عسل وزوز مي‌كنند و البته «آنها تنها به اين دليل عسل درست مي‌كنند كه «پُو» عسل دوست دارد.» باز هم مفهوم خود محوري مشاهده مي‌‌شود.

در اين قبيل كتاب‌ها قهرمان داستان، نمادي است از كودك.

 

در گروه سني زير 7 سال:

«شازده كوچولو» نيز نماد كودكي است در همين گروه سني شازده كوچولو كه از سيارة ديگري آمده است با خلباني دوست مي‌‌شود. و خلبان از دوست كوچكش گلايه‌داردكه هرگز هيچ چيز را براي او توضيح نمي‌دهد. مثلاً وقتي شازده كوچولو، نقاشي زير را به دوست خلبانش نشان مي‌دهد، تعجب مي‌كند كه چرا نقاشي‌اي به اين زيبايي و واضحي را درك نكرده است.

 

 

به اين علت كه خلبان تشخيص نداده كه گوسفندي داخل جعبه است، شازده كوچولو هيچ نياز نمي‌بيند كه شكل گوسفند در بيرون از جعبه كشيده شود. به نظر شازده كوچولو هر كسي مي‌تواند گوسفند او را ببيند كه در داخل جعبه اين‌طرف و آنطرف ميرود و حتي مي‌خوابد (تفكر خود مركزگرا)

در جاي ديگر، شازده كوچولو مي‌گويد: «… من آن وقت دربارة ماجراهاي جنگل بسيار فكر كردم و به نوبه خود توانستم با مداد رنگي، تصوير شماره 1 را كه نخستين كار نقاشي من بود بكشم آن تصوير چنين بود»:

 

تصوير 1

 

«شاهكار خود را به آدم بزرگها نشان دادم و از ايشان پرسيدم كه آيا از نقاشي من مي‌ترسند؟ در جواب گفتند: چرا بترسيم؟ كلاه كه ترس ندارد. اما نقاشي من كلاه نبود، تصوير «مار بوآ» بود كه فيلي را هضم مي‌كرد. آن وقت من توي شكم مار بوآ را كشيدم تا آدم بزرگها بتوانند بفهمند. آدم بزرگ‌ها هميشه نياز به توضيح دارند.»

 

تصوير (2)

 

و اضافه مي‌كند كه آدم بزرگ‌ها هيچ‌وقت به تنهايي چيزي نمي‌فهمند و براي بچه‌ها هم خسته ‌كننده است كه هميشه و هميشه به ايشان توضيح بدهند.

يكي از ويژگي‌هاي تفكر خود محوري اصرار در سؤال پرسيدن است، كودك دائم صحبت مي‌كند حتي اگر شنونده‌اي نداشته باشد. در واقع بخش مهمي از فرايندهاي ذهني براي توسعه ساخت‌هاي شناختي از طريق پرسشهاي مكرركودك، دراين مقطع حاصل مي‌‌شود. سؤالات اوليه، ظاهراً ابتدايي هستند. اين چيه؟ اون چيه؟ … بيشتر مربوط به نام (مشخصات) اشياء و مكان‌ها و افرادهستند ولي به تدريج سؤالات تغيير مي‌كنند و در اواخر اين دوران، سؤالات بيشتر به عليّت و منشأ چيزها و دنياي فيزيكي مربوط مي‌شوند. كودكان معمولاً بر اساس توانمندي ذهني خودشان، به اين دسته از سؤالات پاسخ مي‌دهند. ولي ما چقدر فرصت داريم كه به اين سؤالات پاسخ دهيم. چقدر حوصله داريم تا حس كنجكاوي اين كودكان را كه مي‌تواند در آينده براي آنها وسيله بي‌نظيري براي يافتن پاسخ‌ها و رشد خلاقيت‌ها و ابتكارات و اختراعات و اكتشافات باشد، تقويت كنيم. ما بيشتروقتها، خسته و كم حوصله و گرفتاريم و گاهي با دادن پاسخ‌هاي بي سر و ته آنها را گيج و سر درگم مي‌كنيم.

يكي ديگر از ويژگي‌هاي كودكان در اين مرحله از رشد، تفكر« جاندار پنداري«[2] است كودكان در اين گروه سني، عاشق داستان‌هايي هستند كه در آنها اشياء صحبت مي‌كنند. از نظر كودكان زير 7 سال باد، رودخانه، ابر و خورشيد زنده‌اند. عروسك و ماشين اگر در شب زمستان بيرون از اتاق بمانند، سردشان مي‌شود. و اگر آنها را پرتاب كنند، دردشان مي‌آيد. توجه كنيد. اكثر كارتون‌ها،  انيمشين‌ها و قصه‌هاي كودكان اين ويژگي را دارند. به همين دليل براي بچه‌ها جذاب هستند.

بعد از حدود سن 4 سالگي، شيوة تفكر كودك تا حدودي تغيير مي‌كرده و تفكر بيشتر جنبه ادراكي پيدامي كند. و بر ظواهر امور مبتني است. هر چند كودك قادر است بعضي عمليات ذهني مثل طبقه‌بندي يا ربط دادن اشياء به يكديگر را انجام دهد ولي از وجود اين عمليات آگاه نيست يعني اگر چه او با استفاده از اين عمليات، قادراست مسائل را حل كند ولي نمي‌تواند دلايل حل مسئله را توضيح دهد. براي مثال، يك كودك 5 ساله قادر است فاصله خانه تا مهدكودكش را كه چند كوچه آن‌طرف تر است،  ياد بگيرد و مسير را بدون كمك ديگران طي نمايد ولي او نمي‌تواند مسيري را كه طي كرده است با مداد و كاغذ ترسيم كند.

ويژگي ديگر كودكان اين مرحله سني، اين‌ است كه برجنبه‌هاي ظاهري امور تكيه مي‌كنند و ساير جنبه‌ها را ناديده مي‌گيرند. براي مثال اگر دو ليوان يك شكل را از شربت پر كنيم. كودك تشخيص مي‌دهد كه هر دو ليوان به يك اندازه شربت دارند. حال اگرهمة شربت يكي از ليوان‌ها را در مقابل نگاه كودك به ليوان ديگري كه پهن و كوتاه است منتقل كنيم، كودك مي‌گويد كه ليوان باريك و بلند شربتش بيشتر است. حتي نمي‌تواند تصور كند كه تمام شربت ليوان مشابه در ليوان جديد ريخته شده، پس بايد يكسان باشند.

به مثال ديگري در اين زمينه توجه كنيد از كتاب «خرس كوچولوئي به نام پو»  نقل مي شود:

بچه خوك: «آيور، من براي تو يك بادكنك آوردم … ولي من زمين خوردم … و بادكنك تركيد … »

ـ «بادكنك روز تولد من؟»

بچه خوك مي‌گويد: «بله، آيور» و پس از كمي مِن‌و‌مِن مي‌گويد «اينجاست … »

با آرزو‌هاي خوب براي تو …»

آيور مي‌گويد: «متشكرم، تو به خواهش من توجه كردي … اما اين، وقتي كه يك بادكنك بود (قبل از تركيدن)، چه رنگي داشت؟»

الاغ كوچولوي بيچاره نمي‌توانست بفهمد كه رنگ قرمز بادكنك حتي اگر پر از هوا و گرد نباشد، قرمز باقي مي‌ماند.

بازي در اين مرحله براي كودك بسيار با اهميت است. يكي از بهترين شيوه‌هاي يادگيري كودكان دربارة جهان، نمادگرايي[3] است، يعني نمايش اشيائي كه وجود ندارند، بوسيله اشياء جايگزين ديگر. كودك مي‌تواند با خميربازي يا گِل، كيك و يا خانه بسازد. او مي‌تواند با كنار هم قرار دادن قطعات لِگو، اشياء مختلفي را طراحي كند و بسازد. بازي‌هاي تجسمي، رشد هوش را تسريع مي‌كند و بسياري از يادگيري‌هاي كودك دربارة زبان، اخلاق، زمان و عدد در جريان بازي رخ مي‌دهد.

اين مرحله از رشد، يكي از مهمترين دوره‌هاي زندگي براي كودك است تحول اساسي در سازمان ذهني او پيش آمده است. او از مرحله طفوليت گذشته و بسياري از امور مثل (نماد سازي – و كاربرد زبان) براي او قابل درك است. او قادر است مفاهيم بسياري از پديده‌ها را درك كند، اما هنوز قادر به طبقه‌بندي اشياء و امور بر حسب قوانين منطقي نيست.

كودك در اين مرحله خودمدار است و ادراكات خود را بر ادراكات ديگران ترجيح مي‌‌دهد. و در واقع علت اصلي در عدم كفايت رشد اوست و لذا نمي‌تواند خود را به جاي ديگران قرار دهد. اگر مادري به كودك خود مي‌گويد به علت سردرد حوصله بازي كردن با او را ندارد و يا سر و صداي او را نمي‌تواند تحمل‌كند، ولي كودك همچنان در انتظار بازي با مادر به سر و صدا ادامه دهد، به دليل لجبازي نيست بلكه اين امر ناشي از اين‌است كه او نمي‌تواند خود را در موقعيت مادر تصوركرده و او را درك كند كودك در اين مرحله هنوز قادر به درك پايداري و بقاء بعضي مفاهيم نيست و اين مسئله در دوره‌هاي بعدي رخ مي‌دهد.

حال به چند توصية مهم دراين زمينه توجه بفرماييد:

 

  • v به سوالات كودكانتان در اين گروه سني با حوصله بسيار پاسخ دهيد.
  • v به جواب‌هاي آنها توجه كنيد.
  • v شرايط بازي هاي توأم با تفكر و نمادين را براي آنها مهيا سازيد.
  • v از كودكانتان انتظار نداشته باشيد كه همة حرف‌هاي شما را درك كنند و مطمئن باشيد كه شما هم بسياري از مطالب آنها را درك نمي‌كنيد.

منابع:

1) تأليف فرنگيس كاظمي، عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي – دانشكده روان شناسي

كودك چگونه فكر مي‌كند ترجمه مصطفي كريمي، انتشارات آموزش، تهران 1360

2) سيف علي‌اكبر، روانشناسي پرورشي، نشر آگاه، تهران 1373، (چ 11)

3) كرين ويليام سي. پيشگامان روانشناسي رشد، ترجمه فربد فدايي، نشر اطلاعات، تهران 1373

Logically1-

[2] – animism

[3] – Symbolism

فرنگیس کاظمی

علم موفقیت 2