چرا امروز، برقراري ارتباط با ديگران تا اين اندازه مهم تلقي ميشود و نظريهپردازان زيادي به آن توجه نشان ميدهند؟
ارتباط مؤثر در جامعه، در آموزش و پرورش، در خانواده، در محيطهاي كاري و… چه نتايج و اثراتي دارد و اگر ارتباط مؤثر وجود نميداشت چه مشكلاتي بروز ميكرد؟
انسان خواهي نخواهي، موجودي اجتماعي است كه ناگزير به برقراري ارتباط با همنوعان و اطرافيان خود ميباشد. ارتباطي كه ميتواند مفيد و اثربخش يا كاملاً مخرب و آسيبزا باشد. هر يك از ما بدليلي در پي برقراري بهترين و مؤثرترين روابط هستيم؛ اما براستي چقدر در اين زمينه موفقيم؟
هر چند بسياري از نظريهها و كتب موجود، ارتباط مؤثر را براي دستيابي به اهداف شخصي، گروهي يا كاري، و حتي سودمنديهاي كلان تجاري مطرح ميكند و در پي آنند كه با استفاده از فنون و روشهاي برقراري ارتباط، به متقاعدسازي ديگران، شكستن مقاومت، جلب همكاري و توافق و ساير مؤلفههاي مشابه بپردازند، ليكن ما در اينجا، نه به منظور معرفي ابزاري براي تسهيل رسيدن به خواستههاي شخصي يا تجاري، بلكه به هدف اشاره به مهارتي انساندوستانه و متعالي كه به درك و نزديكي و همدلي متقابل انسانها منجر ميشود، به اين مبحث ميپردازيم. مهارتي كه اين فرصت را برايمان فراهم ميكند كه لحظاتي را به جاي ديگران بينديشيم، احساس كنيم، ببينيم و بشنويم و از دريچه ديد آنها به دنياي پيرامون بنگريم و از اين رهگذر هوشياري، انعطاف، درك و گستره بينش خود را افزون كنيم و البته حتي براي زمان كوتاهي هم كه شده از خود، از افكار و احساسات خود فاصله بگيريم.
* * *
آيا تاكنون فكر كردهايد اگر همة روابطي را كه با ديگران، اعم از نزديكان خود يا افراد رسمي و غريبهتر داريد بهبود بخشيد، چه اتفاقي ميافتد؟
آيا پيش از آن كه ارتباط برقرار كنيد، درباة بهترين روش برقراري رابطه، فكر ميكنيد؟
آيا نحوة ايجاد رابطه، براي شما، فرايندي اتفاقي، طبيعي و كاملاً واكنشي است؟
به راستي ايجاد روابط مؤثر و حفظ آن چه فوايدي دارد؟
زمينههاي اثربخشي ارتباط مؤثر:
با استفاده از مهارت برقراري ارتباط مؤثر ميتوان:
الف – روابط مختل يا نامناسب خود را با ديگران (با همسر، فرزندان، والدين، دوستان مدير، كارمند و …) بهبود ببخشيم.
ب – تعامل و درك درجانبه بين خود و ديگران را افزايش دهيم و سطح رابطه را عميقتر كنيم.
ج – كار گروهي خود را به نحو مؤثرترين پيش ببريم.
د – در جهت ارتقاي كاركرد و توانايي اطرافيان، به حل مشكلات ارتباطي آنها، كمك كنيم.
ه – در اموري كه نيازمند همكاري و توافق ديگرانيم، انسان را تشويق به همكاري كنيم.
و – عوامل مزاحم و موانع پيشرفتهاي كاري، خانوادگي يا … را كاهش دهيم.
ز – (بند ز را شما كامل كنيد)
* * *
چه عواملي در برقراري ارتباط مؤثر، نقش دارند؟
اكثر نشريههاي موفقيت، در اين زمينه توصيهها و روشهايي دارند كه برخي از آنها عباتند از:
1) گوش دادن پويا
گوش دادن پويا، يكي از روشهاي مهم برقراري ارتباط مؤثر است كه با «شنيدن» تفاوت بسيار دارد. «شنيدن» اغلب با تأمل و فكر كردن، همراه نيست اما گوش دادن پويا، بدين معناست كه علاوه بر شنيدن سخن مخاطب، مانند او ببينيم، بشنويم و احساس كنيم.
در اين روش، به گفتهها، طرز تلقي و نقطهنظرهاي طرف مقابل، گوش فرا ميدهيم و دقيقاً توجه ميكنيم كه او چه منظوري دارد و زمينة ذهني و باورهاي او در مورد حرفي كه ميزند چه ميباشد.
براي اطمينان از درست انجام شدن فرايند گوش دادن پويا، لازم است در حين صحبت به گوينده بازخورد دهيم و بگوييم كه از حرفهاي او چه برداشتي كردهايم.
بدين ترتيب اگر در برداشت ما اشتباهي رخ داده باشد، مخاطب بلافاصله ما را تصحيح كرده و به درك مشترك ميرساند.
متأسفانه بسياري از مشكلاتي كه در راه برقراري ارتباط مؤثر رخ ميدهد، مربوط به عدم درك و فهم همهجانبه منظور طرف مقابل است: اگر چه به ظاهر سخن ديكديگر را ميشنويم، ولي با توجه به مرجع قياس دروني خود آن را تفسير كرده و سپس واكنش نشان ميدهيم، براي همين هم ارتباطات ما اغلب دستخوش خطا و انحراف ميشود و روش گوش دادن پويا، كوششي است براي به حداقل رساندن همين انحراف و خطا.
عبارت «گوش دادن پويا»، نتيجه بررسيهاي روانشناختي دهههاي 1940 و 1950 ميباشد. از جمله افرادي كه در اين زمنيه نقش برجستهاي ايفا كرده، ميتوان به كارل راجرز اشاره كرد. وي در مقالهاي كه در سال 1952 در نشرية هاروارد بيزنس ري ويو با عنوان «موانع و روشهاي ايجاد ارتباط» چاپ شده اظهار كرده : ارتباط واقعي زماني ايجاد ميشود كه به خوبي به سخنان مخاطب خود گوش فرا دهيم توجه كنيم او چه منظوري دارد، درباره آن، چه احساسي دارد و آن را چگونه ادراك ميكند. راجرز تا جايي پيش رفته كه درك همدلانه (ناشي از گوش دادن پويا) را روش مؤثري در ايجاد تغييرات شخصيتي، معرفي ميكند.
2) دوست داشتن خود، دوست داشتن ديگران
جالب است بدانيم برخي از نظريهپردازان معتقدند مهمترين كار براي افزايش كيفيت روابط انساني، اين است كه ياد بگيريم خود را دوست بداريم و به عنوان فردي ارزنده و مهم بپذيريم، منظور از اين دوست داشتن، خودخواهي و خودبيني نيست، منظور اين است كه به خود احترام بگذاريم و نخست با خودمان ارتباط خوب، پذيرا و مؤثري داشته باشيم.
بدون احترام حقيقي به خود، نميتوان ارزش و احترام واقعي براي ديگري قائل شد و بدون داشتن احساسي مبني بر ارزشمندي ديگري، نميتوان به روابط اثربخش و دلخواه با او دست يافت. ساير نكاتي كه در برقراري ارتباط مؤثر با ديگران مطرحاند عباتند از:
- پرهيز از انتقادهاي كوبنده و مخرب
- پرهيز از قضاوت كردن (پذيرفتن بيقيد و شرط ديگران، همانگونه كه هستند)
- قدرداني از ديگران در مواقع لازم
- در نظر داشتن صفات مطلوب ديگران و دادن بازخوردهاي بجا به آنها.
- پرهيز از جر و بحثهاي بيحاصل و برجسب زدن
- توجه به نيازها و خواستههاي افراد و سعي در برآوردن تقاضاهاي معقول و سنجيده آنها
- داشتن صداقت و صراحت
* * *
شايد نتوان از برقراري ارتباط مؤثر سخن گفت و اشارهاي به N.L.P يا همان برنامهريزي عصبي، كلامي نداشت. مبحث N.L.P ، طي سالهاي گذشته روشهايي جهت برقراري ارتباط مؤثر ارائه داده است كه توجه شما را به بعضي از آنها جلب ميكنيم:
همگام شدن :
منظور از همگام شدن با ديگران، رسيدن به توافق با آنها، از طريق همانند شدن با آنهاست وقتي با ديگران همگام ميشويم درست مانند آنست كه به درون آنها ميرويم، در ذهن آنها جاي ميگيريم و در نتيجه تجربهاي مشابه آنها پيدا ميكنيم. تجربهاي كه به درك ما از ادراك آنها منجر خواهد شد. اما چگونه؟
همگام شدن به جند طريق ميسر ميشود:
الف- همگام شدن در روحيه يا رفتار
وقتي در حالات رواني نظير بشاش بودن، شور و شوق، خمودگي و نظاير آن، فرد ديگري را الگو قرار داده و درست مثل او عمل كنيم، در روحيه يا رفتار، با او همگام شدهايم.
ب – همگام شدن در زبان بدن
وقتي در شكل نشستن، ايستادن، راه رفتن و حالات بدن، مشابه فردي ديگر عمل ميكنيم، در زبان بدن با او همگام شدهايم.
ج – همگام شدن در زبان و كلام
زماني كه تُن صدا ، بلندي يا كوتاهي صدا، ير و بمي صوت و سرعت يا شمردگي كلاممان را مشابه شخص ديگري ميكنيم، در واقع در زبان و كلام، با او همگام شدهايم.
د – همگام شدن در باورها و عقايد
وقتي در نظام باورها و عقايد كسي با او شريك شده واحساس او را بيان ميكنيم، در باورهاي او با او همگام شدهايم.
ه – همگام شدن در تنفس
هماوايي در تنفس، و داشتن آهنگ تنفس مشابه يادگيري، همگامي در تنفس ناميده ميشود.
همانطور كه ملاحظه ميشود، اين همگام شدنها، كاملاً عملي، كاربردي و ساده بوده و نياز به مهارت يا تخصص ويژهاي ندارند و در اكثر مواقع قابل پيادهسازياند، يعني به سهولت ميتوان با اكثر افراد همگام شد و حالات رفتاري، كلامي، تنفسي، بدني و حتي باورها و عقايد او را الگو قرار داد و شبيهسازي كند.
تجربة پيشگامان و نظريهپردازان N.L.P نشان داده است كه مجموعة اين همگاميها با فرد ديگر:
اول: اين حس را در مخاطب ايجاد ميكند كه ما شبيه او هستيم و چون شباهت اكثراً موجب كشش، دوست داشتن و حداقل جلب توجه ميشود، طرف مقابل به سمت ما گرايش پيدا كرده و برقراري ارتباط با او تسهيل ميشود.
دوم: فضا را براي طرح نقطهنظرها و پيشنهادات به طرف مقابل، آماده ميكند.
چون مخاطب را ميپذيريم و همچون او ميشويم، او نيز ما را ميپذيرد و فضايي از اعتماد و اطمينان متقابل ايجاد ميشود. وقتي مانند ديگران حرف ميزنيم، بسياري از احساسات آنان را درك ميكنيم و به فراست درمييابيم كه چه پيشنهادي بدهيم و زمان مناسب پيشنهاد دادن كدامست.
سوم : از آنجا كه همگام شدن، زمينه تعامل و پذيرش طرف مقابل را فراهم ميكند، او ناخودآگاه به ايدههاي جديد توجه نشان داده و به سوي بررسي پيشنهادات ارائه شده هدايت ميشود و بدين ترتيب ساير امكانات و احتمالات موجود را تاكنون ناديده گرفته، مورد توجه و بررسي قرار ميدهد و افق ديد خود را خواهي نخواهي، گسترش خواهد داد.
وقتي ما و مخاطبمان در يك پلة واحد قرار داشته باشيم، قدم بعدي ما، او را به جهتي كه ميخواهيم، راهنمايي ميكند.
چهارم : اگر همگام شدن به شكل مؤثري انجام شود، توجه ما از خودمان دور ميشود. برخي افراد چنين گزارش كردهاند كه بيشترين فايده همگامي با ديگران اين است كه ديگر مجبور نيستند به طرز نشستن، سرعت حركت، ميزان صحبت و دامنة لغاتي كه با آن حرف ميزنند و غيره، توجه كنند. آنها صرفاً با توجه به حركات مخاطب خود حركت ميكنند و با او هماهنگ و همزمان ميشوند.
شناسايي شيوههاي ادراكي : همگام شدن با جنبههاي نامرئي ديگران
ريچارد بندالر و جان گويندر كه هر دو روانشناس هستند، به بررسي دقيق نقطهنظرهاي دكتر اريكسون روانپزشك و ويرجينيا سفير روان درمانگر پرداخته و به اين نتيجه رسيدند كه افراد اغلب از سه روش براي پردازش اطلاعات استفاده ميكنند. اين سه روش در واقع همان شيوههاي ادراكي افرادند كه عبارتند از شيوه دركي ديداري، شيوه دركي شنيداري و شيوه دركي احساسي.
وقتي بدانيم ديگران چگونه اطلاعات را پردازش ميكنند ميتوانيم اطلاعات خود را به گونهاي انتقال دهيم كه با شيوه درك آنها همخواني داشته باشد.
يكي از سادهترين راههاي شناسايي شيوههاي ادراكي، اين است كه به كلمات، واژهها وتصاويري كه شخص موردنظر از آن استفاده ميكند دقيق شويم.
كسي كه بيشتر از شيوه ديداري استفاده ميكند كلماتي را به كار ميبرد كه حالت ديداري يا بصري در آن به شكلي وجود دارد (به نظر ميرسد شما خوشحاليد)، اما كسي كه از شيوة شنيداري استفاده ميكند، بيشتر، كلمات و عباراتي با مفهوم شنيداري به كار ميبرد (مثل يك بار ديگر به من بگوييد تا بدانم چه منظوري داريد). كسي كه از روش احساسي استفاده ميكند نيز اغلب كلمات و عباراتي به اين صورت به كار ميبرد (من مفهوم مورد نظر شما را درك نميكنم). نكته اينجاست كه اگر بتوانيم از شيوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده كنيم، او به اقدام، خواسته و پيشنهاد ما، پاسخ مثبت خواهد د اد.
در واقع، اين روش نيز نوعي همگام شدن است، منتها همگام شدن با جنبهاي نامرئي از شخصيت طرف مقابل.
شايان ذكر است كه همه افراد ميتوانند از هر سه روش ياد شده استفاده كنند و بدون توجه به اين كه كدام روش را بيشتر ميپسندند، در برخي مواقع به روش ديگري روي بياورند اما به هر حال شيوة غالب اكثر افراد يكي از سه روش است و ما در نقش كسي كه طالب برقراري ارتباط است بايد اين شيوه غالب، و كلاً فرايند استفاده از شيوههاي ادراكي را بشناسيم و جهت برقراري ارتباط مؤثر، از آن استفاده كنيم.
* * *
سخن آخر
همان طور كه ملاحظه ميشود، روشهاي برقراري ارتباط، امروزه اشكال سيستماتيك و علميتري به خود گرفته و براي اموري مثل متقاعد كردن ديگران، غلبه بر مقاومت افراد و نظاير اينها، حتي فرمولهايي وجود دارد كه از حوصله اين مقاله خارج است و شايد فرصتهاي ديگري به آنها بپردازيم. برخي از منتقدين اظهار كردهاند كه شيوههاي پيشنهادي N.L.P نظير همگام شدن، شيوههايي فريبكارانهاند، زيرا از راههايي تصنّعي و دروغين كه مرجع عاطفي ندارند، روابطي ايجاد و برقرار ميكنند تا صرفاً به اهداف و سودهاي بيشتر، برسند.
بايد بگوييم، ما در اينجا بدنبال نقد يا تأييد N.L.P نيستيم و ميدانيم N.L.P نيز نظير بسياري روشهاي ديگر، ابزارهاي به دست ميدهد كه استفاده صحيح يا غلط از آنها، برعهده خود افراد ميباشد (همانطور كه از آتش ميتوان براي ساختن يا سوزاندن بهره گرفت).
آنچه بيشتر در پي آنيم شايد پاسخ به اين پرسش است: كه آيا زماني كه واقعاً ضرورت دارد و حتي مرجع عاطفي و قبلي موجود است قادر به برقراري يك رابطه سالم، مؤثر و هدايتكننده هستيم؟
آيا با فرزند، پدر، مادر، همسر و… كه قبلاً نيز به آنها علاقمنديم روابط صحيح برقرار ميكنيم؟ بياييم بدون توجه به آنچه بيهوده است يك بار ديگر روابط خود را مرور كنيم. با نزديكان، عزيزان، همسايهها و همكاران خود چه رابطهاي داريم؟ چگونه اين روابط را اصلاح كنيم و بهبود ببخشيم.
رابطهمان با خودمان چگونه است؟ چقدر خود را شماتت ميكنيم؟ چگونه خود را اصلاح ميكنيم؟ چه رابطهاي با خالق خود داريم؟ براي بهبود آن رابطه، چه كردهايم؟ چه ميكنيم؟ و چقدر فرصت باقي است تا بالاخره كاري كنيم؟
منابع:
1 – معجزه ارتباط و ان.ال پي، جري ريچاردسون
2- موفقيتهاي كليدي، براين تريسي
3– راهنماي كسب قدرت و نفوذ در ديگران، جيمز فليت.
علم موفقیت 5
