نويسندگان: رودريك گيلكي و كلينت كيلتس
منبع: هاروارد بيزنس
تحقيقات جديد در حوزه علم عصبشناسي نشان ميدهد، ميتوان با تمرين دادن به مغز، در كهنسالي هم شاداب و تيزهوش ماند.
وينستون چرچيل از نظر عقلي و شناختی فردي استثنايي بود و همانطور كه تاريخنگاران نقل كردهاند، وی تا 90 سالگي عمر كرد. در اينجاست كه به اهميت كاركرد مغز بر روي بدن پي ميبريم.
البته تعداد كمي از مديران اجرايي مايلند از الگويي كه چرچيل براي مراقبت از سلامت بدني بر جا گذاشته پيروي كنند. امروزه «اميد به زندگي» در جوامع مختلف در حال افزايش است و مردم بيش از پيش اطمينان مييابند كه در سنين بالا زندگي سالمي خواهند داشت. در همين رابطه مجمع قلب آمريكا پيشنهاد ميكند پنج روز در هفته، روزي 30 دقيقه را به ورزش ملايم اختصاص دهيد. به همین دلیل است كه اغلب شركتهاي بزرگ كاركنان خود را به عضويت كلوپ سلامتي در ميآورند تا در محل كار نرمش های سبک انجام دهند. خودتان را در شرايطي تصور كنيد كه در سفر هستيد اما ميدانيد هتل محل اقامتتان داراي يك مركز سلامتي پرطرفدار است که ممكن است براي استفاده از دستگاههاي آن مجبور شويد در صفهاي طولاني بياستيد. بيشك رنج سفر را فراموش كرده و بخاطر توجهي كه به سلامت جسميتان داريد، براه ادامه خواهيد داد.
با اينحال، تا همين اواخر تلاش مثمرثمري جهت تأمين سلامت رواني مردم انجام نشده است. هيچگونه ورزش مغزي- يا تحريك مثبت مغزي- وجود ندارد كه بتوان با پناه بردن به آن از كاهش حافظه و تحليل رفتن تيزهوشي ناشي از كهنسالي جلوگيري كرد. در چنین شرایطی بدترين چيزي كه ممكن است در انتظارتان باشد، ابتلا به آلزايمر است كه آن هم روش درمان قطعي ندارد.
اما در نتيجه تعهد بسيار زياد موسسات ملي سلامتي در آمريكا، موسسه ملي سلامت رواني و كتابخانه كنگره به منابع گردآوري شده، تحقيقات و مطالعات زيادي انجام گرديده و يافتههاي مهمي درباره مغز انسان بدست آمده است. اکثر اين تلاشها در سالهاي دهه 1990 صورت گرفت، زمانیكه براي افزايش توجه مردم به موضوع تحقيقات عصبشناسي، كاخ سفيد آن را «دهه مغز» ناميد. يكي از يافتههاي اين دهه آنست كه مغز لزوماً با بالا رفتن سن تحليل ميرود زیرا نورونهاي مغز، سلولهاي بنياديني كه امكان انتقال اطلاعات را براي حمايت از قدرت محاسبهگري مغز ممكن ميكنند، با كهولت سن از بين می روند. در حقيقت، در بسياري از مناطق مغزي كه براي انجام كارهايي نظير تحريك رفتار و حافظه مهم هستند، مكملهاي نوروني ساخته ميشوند. اين فرايند كه نورونزايي ناميده ميشود از قواعد علم عصبشناسي است.
اما بايد ببينيم تمام اين مسائل چه ارتباطي با ما دارند؟ فرايند نورونزايي تا حدود زيادي تحت تأثير روش زندگي ما قرار دارد. آناتومي مغز، شبكههاي عصبي و تواناييهاي شناختي را ميتوان از طريق ورزش و تعامل با محيط تقويت كرده و بهبود بخشيد. سلامت مغز تنها حاصل تجارب مثبت و منفي دوران كودكي يا عامل وراثت نيست؛ بلكه انتخابها و تجربههاي دوران بزرگسالي را هم شامل ميشود. اين خبر بسيار خوبي است. زيگموند فرويد و افراديكه در دوران اوج توسعه دانش عصبشناسي، هم در اين قبيل علوم و هم در حوزه روانكاري همراه وي بودند، دوره كودكي و اوايل نوجواني را مورد بررسي قرار ندادند. با اينكه اين دو دوره پتانسيل زيادي براي توسعه عصبي انسان دارند، و ميدانيم كه ميتوان با پيروي از روشي خاص ظرفيت مغزي را در حين كهنسال شدن حفظ كرده و حتي ساخت.
براي مثال، مطالعات مدلسازي مغز نشان ميدهد كه تخصص لازم در حوزههاي گوناگوني نظير نواختن ويولون سل، شعبدهبازي، سخن گفتن به زبان خارجي، رانندگي كردن با تاكسي ميتواند سيستم عصبي بخشهايي از مغز كه مسئول تحريك كنترل و هدايت هستند را گسترش داده، و حتي بازسازي كند. به عبارت ديگر، شما ميتوانيد با يادگيري مهارتهاي جديد، در مغز خود تغييرات فيزيكي ايجاد كنيد. حتي ميتوانيد با تمرين دادن به اراده خودآگاهتان نحوه عملكرد مغز خود را تغيير دهيد. در تجربه اخير كه مدلسازي مغز بصورت زنده مورد بررسي قرار گرفت، دانشمندان نشان دادند افراد ميآموزند چگونه حس درد را با كنترل آگاهانه فعاليت مشاهده در بخشي از مغز كه پردازش درد را بر عهده دارد، تقليد كنند. بنابراين، در تئوري افراد ميتوانند درد را از طريق بازخورد عصبي و بدون دارو تسكين دهند.
اين پيشرفتها در علم عصبشناسي نشان ميدهد كه چرا مغز شما در 60 سالگي نميتواند مانند 25 سالگيتان قوی باشد. البته اين خبر براي متفكراني چون سقراط، كوپرنيك و گاليله كه در دهه شصت و هفتاد زندگيشان از نظر توان ذهني در اوج بسر ميبردند، موضوع جديدي نيست. همچنين آندسته از رهبران مشاغل مانند آلن گرينسپن، وارن بافت و سومنر ردستون قبل از ما به اين موضوع رسيده اند. اين نشانهها و ساير موارد مشابه همگي نشان ميدهند كه هشياري مغز نتيجه همان چيزي است كه ما سلامت شناختي ميناميم؛ نوعي توانايي بهينه براي استدلال، به يادآوري، آموختن، برنامهريزي و انطباق دادن كه توسط برخي نگرشها، انتخابها و تمرينات خاص در زندگي قابل گسترش است. هر چه از نظر شناختي در وضعيت متناسبتري بسر ببريد، بهتر ميتوانيد تصميم بگيريد، مسأله حل كنيد، و با استرس و تغيير كنار بياييد. اگر از نظر سلامت شناختي در وضعيت خوبي بسر ببريد، ميتوانيد به ايدههاي جديد و چشماندازهاي جايگزيني برسيد. اين امر به شما امكان ميدهد از ظرفيت لازم براي تغيير رفتارها و پيشبيني نتايج كار برخوردار شده و به اهدافتان تحقق بخشيد؛ ميتوانيد به فردي تبديل شويد كه از نظر سازماني ارزش بسيار بالايي دارد. و از همه مهمتر با برخورداري از اين قابليت، ميتوانيد پيري را به تعويق انداخته و حتي توان ذهني لازم براي بر عهده گرفتن شغل دوم را هم بدست آوريد.
روشي براي تمرين دادن به ذهن
اكنون بايد ديد چگونه ميتوان به سلامت شناختي رسيد؟ با انتخاب دقيق از ميان يافتههاي علم عصبشناسي و تحقيقات رسمي در روانشناسي و ديگر حوزههاي سلامت رواني، توانستهايم چهار گام مهم رسيدن به سلامت ذهني و شناختي شناسايي كنيم. اين گامها جامع و كامل نيستند، در مواردي باهم همپوشاني داشته يا برهم غلبه ميكنند اما اگر در كنار هم اجرا شوند، ميتوانند فرصتهاي مهمي براي داشتن مغزي خلاق و مشاركتپذير ايجاد كنند.
گام اول: چگونگي اثرگذاري تمرين بر رشد مغز را درك كنيد.
گام دوم: در انجام تمرينهای تقویت ذهن كوشا باشيد.
گام سوم: بدنبال پيروي از الگوها و افرادی باشيد كه به اين توانايي رسيدهاند.
گام چهارم: بدنبال كسب راه های تازه و نوآورانه باشيد.
