حميد رضا همتي

يكي از روش‌هاي موفقيت، شناخت و به‌كارگيري تجربيات ساير افراد موفق مي‌باشد. هر انسان‌ موفقي، يك راه اصلي براي موفقيت دارد. اين راه، كشف كردني است و هر كس، خود بايد آن را بيابد. دقت، توجه و عمل (در حد امكان) به راه‌هايي كه ديگران طي كرده‌اند مي‌تواند به ما كمك كند تا راه منحصر به فرد خود را بيابيم.

 

 تمام و كامل انجام دادن كارها

اگر لباسي را به خياطي براي مراسمي ويژه سفارش دهيد و خياط، با هنر تمام لباس را دوخته باشد ولي دقايقي قبل از پوشيدن لباس در مراسم، متوجه شويد كه دكمه‌هاي لباس را ندوخته، چه حالي به شما دست مي‌دهد؟

در به ثمر رساندن يك كار، صرف تلاش كردن و زحمت كشيدن كافي نيست. لازم است كاري را تا آخر انجام دهيم و با اولين محصولاتي كه بدست مي‌آوريم، دست از تلاش بر نداريم. آنچه كه به طور معمول اتفاق مي‌افتد، اين است كه بسياري از كارهايمان را نيمه كاره رها مي‌كنيم. اين اتفاق به دلايل زير رخ مي دهد:

  1. كاري را به صورت سنجيده انتخاب نمي‌كنيم و همه جوانب لازم را در نظر نمي‌گيريم. بنابراين وقتي كه وارد كار شديم با يكسري موانع روبرو مي‌شويم و از ادامه منصرف مي‌شويم.
  2. به اندازه كافي تمركز نداريم، بنابراين در حين انجام كار، ذهن‌مان متوجه موضوعات ديگر مي‌شود و كار خود را نيمه كاره رها مي‌سازيم.
  3. معمولاً شروع كار با جذابيت همراه است زيرا تصميم‌گيري در حد كليات است و نياز به بررسي‌هاي دقيق در جزئيات ندارد و سرعت كار بالاست. ولي در خاتمه، كار چندان جذاب نيست زيرا به علت پرداختن به جزئيات، سرعت كار پايين مي‌آيد. بنابراين به پايان بردن كار، نياز به صبر و حوصله دارد.

* * *

اينك موضوع را از زاويه ديگري بررسي مي‌كنيم: اگر كاري را به صورت تمام و كامل انجام داديم چه‌ مي‌شود؟

  1. تمام و كامل انجام دادن كارها خود نشانه‌اي از «وفاداري» است. اگر مدادي داشته باشيد و آن را تا به آخر مصرف كنيد و بعد مداد ديگري بخريد نشان از اين دارد كه به مداد خود وفاداريد. ولي كسي كه مدادي مي‌خرد و هنوز تمام نشده از مداد ديگري خوشش بيايد و مداد اول را رها كند، از جمله بي‌وفايان محسوب مي‌شود.
  2. تمام و كامل انجام دادن كارها، نشانه‌اي از «مسئوليت‌پذيري» است. كار ناقص و نيمه تمام، مانند بچه سرراهي است كه والديني ندارد و براي هر كس كه اندكي به او غذا و سر پناه دهد، هر كاري را انجام خواهد داد. كار ناقص كه بدون سرپرست رها شده باشد، دردسرها و مسايل متعددي را بوجود مي‌آورد. يك فرد مسئول به خود اجازه نمي‌دهد با سهل‌انگاري و ندانم كاري براي ديگران مشكل ايجاد نمايد و آنها را به زحمت اندازد.
  3. ما از انجام كارها مي‌توانيم به دست‌آوردهاي متعدد برسيم و رسيدن به نتيجه، تنها يكي از اين دست‌آوردهاست. انجام صحيح يك كار، تجربه و آگاهي مارا افزايش مي‌دهد، امكان گسترش و توسعه را فراهم مي‌آورد، شناخت ما را از خودمان و محيطي كه در آن مشغوليم، افزايش مي‌دهد و هزاران نفع ديگر دارد. ضرب‌المثلي مي‌گويد: انسان موفق با يك تير دو نشان نمي‌زند، بلكه 3 نشان را با يك تير مي‌زند. وقتي كاري را با حداقل نتيجه‌اي كه مطلوب ماست رها كنيم، خود را از ساير دست‌آوردها محروم ساخته‌ايم.

چرا مي‌گوييم بهتر است به حداكثر كارايي برسيم؟ زيرا با يك سري منابع محدود سروكار داريم. محدودترين و غيرقابل جبران‌ترين منبعي كه داريم، زمان است. اين منابع امكان انجام كار را به ما مي‌دهند بنابراين در صرف آنها بايد حداكثر استفاده را ببريم.

  1. تمام و كامل انجام دادن كارها، امكان به تمركز رسيدن را ميسر مي‌كند. بدون تمركز ذهني، قدرت تفكر، خلاقيت و ساير توانمندي‌هاي ذهني سلب مي‌شود و تمركز، يكي از اصلي‌ترين شروط لازم براي يك ذهن پوياست. عملكرد طبيعي ذهن ما اين است كه كار را كامل و تمام انجام دهد، بنابراين وقتي كاري را شروع مي‌كنيم، ضمير ناخودآگاه ما برنامه‌ريزي جهت پيشبرد كار را آغاز مي‌كند. بنابراين وقتي، انجام كاري را متوقف مي‌كنيم، در ضمير ناخودآگاه موضوع تمام نمي‌شود، بلكه طبق برنامة اوليه، ذهن بطور دائم ايده مي‌دهد. در اين شرايط، افكار پراكنده مي‌شوند و آنچه كه در ذهن‌مان مي‌گذرد، آن چيزي نيست كه بدان مشغوليم. وقتي كاري را به صورت كامل انجام مي‌دهيم و آن را به خوبي به پايان مي‌رسانيم، ذهن نيز در مورد آن خاموش مي‌شود. به اين ترتيب ذهن تنها به موضوعاتي مشغول مي‌شود كه با آنها سروكار دارد و اين موضوع جنبه‌اي است از رسيدن به تمركز.
  2. وقتي كاري را به صورت تمام و كامل انجام مي‌دهيم، اين حس در ما بوجود مي‌آيد كه «من مي‌توانم»، بنابراين يك اعتماد در ما شكل مي‌گيرد. اين اعتماد به اين معني نيست كه همه چيز را مي‌دانيم و همه كار را مي‌توانيم؛‌ بلكه به اين معني است كه مي‌توانيم با موضوعات، موانع و سختي‌ها روبرو شويم و تا زماني كه از آنها گذر نكرده‌ايم، دست به كار ديگري نزنيم. در اين حالت ميل حركت و ميل انجام دادن كار در ما ايجاد مي‌شود. اين ميل به ما انگيزه مي‌دهد و انرژي‌هاي راكد ما را به جريان مي‌اندازد. به جريان افتادن انرژي‌هاي خفته و راكد وجودي، خود نشانه زندگي است . . .

* * *

حال كه متوجه شديم انجام كامل و تمام كارها چه ضرورت هايي دارد و انجام ندادن آن چه مضراتي، چه كار بايد بكنيم :

  • سعي كنيم يا كار را شروع نكيم و يا اگر شروع كرديم آن را به بهترين شكل ممكن به انجام برسانيم . شايد در طول كار، به موانع بزرگ و غير قابل عبور بر خورد نماييم. در اين حالت اگر بخواهيم از ادامه منصرف شويم، به گونه‌اي اين كار را انجام دهيم كه در آينده مجدداً دچار اين خطا نشويم . اين موضوع در مورد كارهايي كه قبلاً شروع كرده‌ايم، نيز مصداق دارد . آنها را هم يا تمام كنيم يا خوب به پايان برسانيم.

شخصي يك كتاب گمراه كننده نوشته بود كه باعث انحراف عده‌اي شد. اين شخص وقتي متوجه زشتي عمل خود مي‌شود، نوشتن را رها مي‌كند و دست‌نوشته‌هايش را مي‌سوزاند. اين، كار درستي نيست؛ زيرا كاري را كه شروع كرده خوب به پايان نرسانده است. اين شخص بهتر است مجدداً در رد آنچه كه قبلا گفته، كتابي بنويسد و گمراهان را بيابد و موضوع را به آنها بگويد و طلب مغفرت نمايد.

  • ذهن خود را محدود كنيم كه دائما از اين شاخه به آن شاخه نپرد و با ديدن هر چيز جذاب، به سراغش نرود . بلكه با واقع‌بيني ، پيامدها و عواقب را بسنجد و ببيند، اگر شروع كند آيا مي‌تواند تا انتها ادامه دهد؟ اگر نمي تواند، شروع هم نكند.
  • در برخورد با مساله و مشكل غير قابل حل، متوقف نشويم؛ بلكه براي مدتي آن را رها كرده و به سراغ ساير كارهاي خود برويم و بعد از مدتي دوباره به آن مشكل رجوع كنيم و اين رويه را آنقدر ادامه دهيم تا كار انجام شود .
  • به سراغ محوري‌ترين كار زندگي خود برويم؛ كاري كه ماموريت اصلي ما در زندگي محسوب مي‌شود و نجات و سعادت ما در گرو انجام آن كار است . ساير كارها را با اين كار اصلي پيوند بزنيم و اگر قابل پيوند زدن نبود به بهترين شكل آن را خاتمه دهيم. كار تفريح ، وسيله امرار معاش ، نقش اجتماعي و خانوادگي ، كسب دانش و همه وظايف خود را در امتداد انجام همان يك كار به انجام برسانيم و همه نيازهاي جمعي ، ذهني و روحي خود را از طريق آن رفع نمايم . به اين صورت «اصل يك» در زندگي ما تجلي مي‌يابد و از قدرت و شعور «يك» برخوردار خواهيم بود.