آيا كور و بينا با هم برابرند؟ چرا نميانديشيد؟
بگو آيا كساني كه ميدانند با آنان كه نميدانند برابرند؟
حسن سلطانعلي
درمورد انسان، ويژگيها و خصلتهايش به كرات در كتب آسماني، كلام پيامبران و معلمين الهي سخن رانده شده است. در قرآن خداوند بر خود به خاطر خلق موجودي به نام انسان، آفرين ميفرستد و او را مافوق تمام موجودات، خليفه و جانشين خود ميخواند و از آموختن اسماء به او ياد ميكند. ليكن در بسياري موارد انسان را ستمكاري نادان برميشمرد كه بيشتر راهكارها و تصميمهايش بر اساس گمراهي و ضلالت است و به انسان يادآور ميگردد كه در صورت ادامة اين طريق، سرنوشتي دردناك و رنجآور را انتظار خواهد كشيد. دليل تفاوت اين دو تصويري كه از انسان در كلام خداوند ارائه ميگردد چيست؟ و چرا در موضعي انسان، دانا بر اسرار آفرييش، قابل تمجيد و ستايش و مايه مباهات و برتري بر جن و انس شمرده ميشود و در جايي ديگر صحبت از ناداني او و زيستن در پايينترين مراتب هستي و همترازي با پستترين حيوانات ميشود؟
اين دانايي (بينايي) و ناداني (كوري) كه چنين تفاوت فاحشي با هم دارند چيست؟ دليل دعوت خداوند به انديشيدن در اين موضوع چيست و چه دستاوردهايي براي انسان دارد؟
در داستان خلقتِ آدم، صحبت از جايگاه رفيع آدمي در جوار حضرت حق و بهرهمندي تمام و كمال از آرامش ابدي و مواهب گوناگون ميشود و اين زندگي در بهشت ابدي برجاي خود باقي است تا اينكه به دليل عهد شكني آدم ونزديكي به درخت ممنوعه و خوردن ميوه آن، در اثر فريب و القائات شيطان از اين منزل و جايگاه باشكوه رانده شده و مطرود و سرافكنده به امرخداوند ناچار به ترك ديار و هبوط به زمين ميشود و فرصتي مييابد تا دوباره به مكان قبلي خويش رجعت كند.
پس از آن انسان در يك مسير بازگشت به سوي خداوند قرار ميگيرد. به عبارت دقيقتر، انسان مجال مييابد تا با پيمودن مسير الي ا… اقتدار و هستيِ به خواب رفته در وجودش را بيدار كند و به جايگاه واقعي خويش نائل شود و به اين ترتيب رسالت اصلي زندگي انسان، اينگونه تعريف ميگردد: بازگشت
سيربازگشت
حال اين انسان پاي نهاده بر كره خاك را كه چارهاي جز بازگشت ندارد، تصور كنيد كه چشم ميگشايد و ميبيند كه ديگر از آن جلال و شكوه و عظمت خبري نيست و علاوه بر آن بايد در سرزميني كه هيچ شناختي نسبت به آن ندارد، خود را در مقابل انواع حوادث و خطرات حفظ نموده و مصون نگهدارد و با غلبه برمشكلات و مسائل زندگي درجهت تحقق هدف اصلي خود گام بردارد و در نهايت آن را محقق كند.
اگر او بداند كيست، از كجا آمده و به كجا ميرود؟ چه وضعيتي دارد و الان كجاست؟ دراين لحظه چه بكند، از چه راهي برود و از چه كسي بايد بپرسد و خوبترين جواب را پيداكند، عبوري موفق و حركتي روان خواهد داشت وبه سرمنزل مقصود خواهد رسيد ليكن اگر بدون بصيرت (بيشناخت ودانايي) عمل كند، از راه راست خارج ميشود و در اين وضعيت هر چه تندتر گام بردارد، مرتباً از مقصود دورتر ميشود. علاوه بر آن ناداني او درتشخيص راه و عمل درست، به مرگ او منجر خواهد شد. به عبارت ديگر هر بدي كه در زندگي او اتفاق ميافتد ريشه در ناداني او دارد و جهلش، سرآغاز همه كج رويها و انحرافات اوست.
بنابراين انسان چارهاي ندارد جز آنكه جوينده طريق دانايي باشد، در غير اينصورت زندگي او در رنج و عذاب و مشقت خواهد گذشت، و زندگي او همسان و برابر با پستترين حيوانات و جانوران خواهد بود.
در اين مسير، وضعيت انسان بهخصوص وضعيت انسان عصر امروز چگونه است؟ انسان در مسير زندگي خود، همواره سعي داشته تا به طريقي پاسخي براي اين سؤا لات بيابد. و از طرفي مدعي بوده كه «خودش ميتواند راه را بيابد» و ادعاي «من ميدانم» را داشته است. در اين ميان آنچه جاي سوال دارد و تأمل بيشتر را ميطلبد اين است كه آيا انسان (كه به شرايط و مشخصاتش در سطور فوق اشاره شد) صلاحيت آنرا دارد كه خود راهبر خويش باشد؟
با نگاهي گذرا به انواع راهحلها، تزها و تئوريهايي كه افراد مختلف در طول ساليان متمادي بهعنوان «راه درست وصحيح» ارائه دادهاند اين نكته استخراج ميشود كه كليه نظراتي كه براساس فهم ناقص و محدود انسان بنيان نهاده شده، نه تنها مسئلهاي از مسائل انسان را حل نكرده بلكه مشكلاتي جديد و عميقتر از گذشته براي او ايجاد نموده است. اگر چه در ابتدا و ظاهراً اوضاع رو به راه بوده است ليكن با گذشت زمان، محصولات برآمده از اين بذرهاي نامرغوب، خود بهترين گواه بر سستي و ضعف اين را هحلها بودهاند.
آنچه در اين ميان جاي توجه ويژه دارد آن است كه «خودمحوري انسان» همان دليلي است كه او را از اوج عرش به حضيض ارض تنزل داد. و اين عارضه در زندگي زميني انسان نه تنها فروكش نكرده بلكه مجالي يافته تا درسطحي وسيعتر، صحنههاي مختلف زندگي را عرصه تاخت و تازهاي خود قراردهد و سنگر به سنگر دست به فتوحات جديد بزند.
به طور خلاصه انسان در عصر كنوني، چكيده، عصاره و محصول تكامل انديشه «خود محور» است؛ پرشتاب به سمت نابودي و هلاكت گام برميدارد؛ پريشاني، آشفتگي و ناآرامي او خودگواهي روشن از وضعيت آشفته ذهني و فكري اوست. انواع تعاريف و تعابير ناقص از انسان كه ناشي از ديدگاههاي محدود و تك بعدي بوده است، موجب غفلت از ساير ابعاد وجود انسان شده و رشدي ناهمگون وسرطانگونه را موجب گرديده است. علاوه بر آن انكار بسياري از توانمنديهاي انسان، كه نشأت گرفته از نگاهي محدود و ظاهري است، باعث محروميت انسان از اين توانمنديها و قابليتها شده است. از طرفي بسياري ازروشها و شيوهها، به گونهاي طراحي گرديدهاند تا منافع عدهاي خاص تأمين گردد و بسياري از دستآوردهاي بشري به عنوان اهرمي براي تسلط و سلطه بر سايرين بكار برده شود. اخلاق، جاي خود را به منفعت اندوزي به هر قيمت سپرده است و هر آنچه تامين منافع فردي را تحقق بخشد، مشروع و پسنديده تلقي ميگردد. در چنين وضعيتي هدف اصلي كه همانا بازگشت به سرمنزل اصلي بوده است، كاملاً در پس هياهوي ناشي از تبليغات همه سويه گم گشته است؛ جريانهايي كه مرتباً نفعطلبي مطلق از زندگي و مصرفگرايي را تبليغ ميكنند. ناداني انسان در مواجهة صحيح با زندگي به بزرگترين بيماري هلاكتآور عصر كنوني تبديل شده است.
چه بايد كرد؟
انسان امروز چارهاي ندارد جز آنكه تصميمي جدي بگيرد؛ آيا به اين طريق و روش كه تا كنون بر طي آن اصرارداشته، گام بردارد؟ يا از آنچه انجام ميداده دست بكشد و با پذيرش ضعف وناداني خود گوشي براي شنيدن و چشمي براي ديدن بيابد. اولين و اساسيترين قدم، توقفي همه جانبه است و مشاهده اين وضعيت نابهنجار و رو به تباهي، سپس عزمي جزم براي ترك طريق پيشين و باز گشت از مسير رفته و …. در اين حالت گوشي براي شنيدن و چشمي براي ديدن پيدا ميشود:
«اي كساني كه ايمان آوردهايد به درگاه خدا توبهاي راستين كنيد. اميد است كه پروردگارتان بديهايتان را از شما بزدايد و شما را به باغهايي كه از زير(درختان) آن، جويبارها روان است در آورد. در آن روز خدا پيامبر (خود) و كساني راكه با او ايمان آورده بودند خوار نميگرداند. نورشان از پيشاپيش آنان، و سمت راستشان روان است. ميگويند : پروردگارا نور ما را براي ما كامل گردان و بر ما ببخشاي كه تو برهر چيز توانايي.»
سوره تحريم آيه 8
