جايي در اين دنياي بزرگ، مربوط به جهان پرسشهاست. همانطور كه جايي در اين دنياي بزرگ مربوط به پند است و جايي مربوط به رؤياها و جايي مربوط به … .
پرسشها جهان بسيار جالبي دارند. در جهان آنها همه چيز شنيدني است و چيزي ديده نميشود. مردم آن جهان، گوشهاي بزرگي دارند ولي كسي چشمي ندارد. شايد هم داشته باشد ولي چشم در آنجا به كار نميآيد، زيرا آنجا، جهان ارتعاشات است و تنها امواج صوتي حضور دارند. ما ميخواهيم سفري به اين جهان عجيب و پرراز داشته باشيم و شنيدنيهاي آنرا بشنويم. اين سفر فايدههاي زيادي براي ما خواهد داشت؛ زيرا پس از آشنايي با آن، پرسيدن را ياد ميگيريم. كسي كه پرسيدن را بلد باشد راه دانايي را طي كرده و بزرگي خواهد يافت؛ زيرا پرسيدن سئوالات خوب، به دست آوردن نيمي از جواب است.
خوب حالا اگر آمادهايد، برويم به جهان پرسشها. ما با پرسيدن، به جهان پرسش وارد ميشويم. هر چقد ر كه پرسشهاي بهتري بپرسيم به جاهاي بهتري از جهان پرسش ميرويم؛ پس با هم شروع ميكنيم به پرسيدن و مجوز عبور گرفتن از دروازه اين جهان.
جهان پرسش كجاست؟ جهان پرسش در سرزمين انديشه واقع شده است و سرزمين انديشه يكي از هفت سرزمين اين جهان پهناور است. سرزمينهاي ديگر عبارتند از سرزمين هوشياري، سرزمين حكمت ، سرزمين سكوت، سرزمين محبت، سرزمين رؤيا و سرزمين … .
پرسش در سرزمين انديشه چه ميكند؟ همان كاري كه انسان در روي زمين انجام ميدهد. پرسشها هم در اين سرزمين زندگي ميكنند و در طول زندگيشان دست به كارهاي متعددي ميزنند: بعضي از پرسشها به كارهاي خوب ميپردازند و سرزمين انديشه را آباد ميكنند و بعضي دست به تخريب ميزنند (مانند ما انسانها). پس پرسشها در اين سرزمين دو دستهاند: دسته اول پرسشهاي همآوا هستند كه همچون يك آواي دلنشين در حال آباد كردن هستند. و دسته ديگر پرسشهاي ناهمآوا هستند كه هميشه در حال تخريباند همچون يك صداي دلخراش.
فرمانرواي جهان پرسشها كيست؟ سرزمين انديشه داراي دو فرمانرواست كه دائما با يكديگر در حال مبارزهاند. فرمانرواي پرسشهاي همآوا، «من كيستم؟» نام دارد وفرمانرواي پرسشهاي ناهمآوا، «چگونه مالك همه چيز شوم؟» ميباشد.
چگونه ميتوان فرمانرواي پرسشهاي همآوا را ملاقات كرد؟ گفتيم كه پرسشها از جنس ارتعاش هستند. يك ارتعاش دائم در سفر است واگر روزي در جايي متوقف شود يا بماند، ميميرد. ما براي ملاقات با فرمانرواي پرسشهاي همآوا ميتوانيم اورا صدا بزنيم؛ آنوقت اورا ميبينيم كه ميآيد وبه هر جا كه بيايد تا آنجا را آباد نكند، بيرون نميرود مگر آنكه اورا بيرون كنند. بنابراين از خود ميپرسيم «من كيستم؟» وبعد به اين سوال پاسخ ميدهيم. اگر پاسخ به اين پرسش سخت بود، اميران را صدا ميزنيم؛ زيرا هر وقت كه فرمانروا ببيند كه تعداد زيادي از اميران در جايي جمع هستند به آنجا ميرود. اميران عبارتند از: من در چه شرايطي زندگي ميكنم؟ هدف من چيست؟ خطاي من كدام است؟ دلايل موفقيت من تاكنون چه بوده است؟ نظر ديگران در مورد من چيست؟ چگونه ميتوانم بهتر از اين باشم؟ و …
با خواندن نام فرمانرواي پرسشها، اين فرمانروا به دنياي ذهن شما وارد ميشود و اگر او را خيلي صدا بزنيد، آرام آرام، قصري در دنياي ذهن شما ميسازد و در آنجا ماندني ميشود و اگر او در جايي قصري بنا كند، همانجا را آباد و مصفا ميكند. پس تا ميتوانيد و در تمام مراحل عمر، او را صدا و يا اميرانش را صدا بزنيد و بعد از صدازدن سعي كنيد به آن پاسخ دهيد.
چگونه از شر فرمانرواي پرسشهاي ناهمآوا خلاص شويم؟ براي آنكه اسير فرمانرواي ناهمآوا نشويم، نبايد او را صدا بزنيم؛ زيرا به هرگونه كه صدايش بزني، او ميآيد. پس راه رهايي از اسارت، صدا نزدن اوست. بنابراين هرچه بيشتر «من كيستم؟» را از خود بپرسيد.
ما در شمارههاي آينده شما را با ساير شخصيتهاي اين جهان شگفت آشنا ميكنيم . . .
حمید همتی
