انسان از بدو پا نهادن بر كره خاك، همواره مواجه با مسائلي بوده كه بدون حل و عبور مناسب از آنها ادامه حركت و حياتش ممكن نيست. براي حل اين مسائل از ابزارها و قابليت‌هاي مختلفي استفاده نمود كه يكي از آنها، قوه تفكر است. به عبارت ديگر با استفاده از ابزار شناخت و با قدرت تجزيه و تحليل و درك مسائل به ارائه راه حل‌هاي متفاوتي پرداخته است.

در اين ميان به دليل تنوع مسائل، انواع روش‌هاي تفكري استخراج شده است كه يكي از آنها، روش حل مسائل از طريق الگو و يا «تفكر الگوياب» است. در اين شيوه، اعتقاد بر آن است كه در پاره‌اي از مسائل زندگي (و نه همة آن)، مي‌توان و بايد از الگوها براي حل هرچه بيشتر مسائل استفاده نماييم.

كاربرد و استفاده از الگوها:

استفاده از الگوها، قدمتي به اندازه تاريخ زيستن انسان در زمين دارد. از زماني كه قابيل جسد بي‌جان برادرش هابيل را با تقليد از دفن يك پرنده توسط پرنده‌اي ديگر، در دل زمين جاي داد، تا به امروز كه طراحي بسياري از ساخته‌هاي دست بشر با شبيه‌سازي نمونه‌هاي طبيعي «علم بيوترونيك» انجام مي‌پذيرد، تفكر الگوياب در يك سير تكاملي به مراحل و سطوح پيشرفته‌تري نائل آمده است. با الهام از نحوة مشاهدة تمساح در زير آب و شيوة رديابي خفاش، اختراع پديده‌هايي چون پريسكوپ و رادار، طراحي سازه‌هايي چون سقف ورزشگاه مونيخ با الگوبرداري از شبكه تارهاي عنكبوت ساخت، سقف‌هاي سبك با الهام از برگ‌هاي گل نيلوفر، رديابي هدف با استفاده از حركت جمعي مورچه‌ها، تحقق بخشيدن به آرزوي بشر براي پرواز با مطالعة نحوه پرواز پرندگان و اصول و قواعد حاكم بر طبيعت، شبيه‌سازي سلولي بااستفاده از كُدها و الگوهاي ژنتيكي، ساخت انواع روبات‌هاي هوشمند و موارد بسيار ديگر كه به صورت مستقيم و غير مستقيم از الگوبرداري در آنها استفاده شده است. همة اين موارد جايگاه استفاده از الگوها را در زندگي بشر نشان مي‌دهد.

 

ضرورت استفاده از الگوها:

زندگي انسان ابعاد گوناگوني دارد. هر يك از اين ابعاد نيز از پيچيدگي و تنوع مسائل خاص خود برخوردار است. علاوه بر‌آن، حركت هماهنگ، به توجه كافي به هر يك از اين ابعاد و عدم بر هم خوردن تعادل، بستگي دارد. در اين ميان عنصر محدوديت زمان و انرژي براي پرداختن به اين ابعاد، اهميتي ويژه مي‌يابد. چنان كه عدم بهره وري مناسب از اين انرژي و هرز رفتن آن ممكن است منجر به توقف درميان مسير حركت شود. يكي از كاركردهاي استفاده از الگو، پرهيز از هدررفتن زمان و انرژي است. در مبحث الگوها، اين ديدگاه وجود دارد كه بسياري از راه حل‌هايي كه به دنبال آن هستيم، وجود دارد و كافيست تا به صيد، شناسايي و استخراج اين روش‌ها بپردازيم. بخصوص در عصر فعلي، در بسياري از زمينه‌هاي علمي و مديريتي و تكنولوژيكي، افراد بي‌شماري در كشورهاي مختلف با بهره‌گيري از آزمايشگاه‌هاي مجاز و تجارب عملي بدست آمده، روش‌هاي مؤثر و كارآمدي براي حل مسائل خود يافته‌اند. هوشمندانه‌ترين كار، آن است كه الگوهاي بهينه، شناسايي گردند و كار را از جايي آغاز كنيم كه ديگران تمام كرده‌اند. اين كار منجر به آن خواهد شد كه ره صدساله‌اي را كه ديگران طي كرده‌اند با مدت زمان بسيار كوتاه‌تري طي نماييم. همچنين با تسلط بر روش‌هاي تفكر الگوياب مي‌توانيم بسياري از فعاليت‌هاي جاري را الگومند كرده و از آنها براي بهبود ساير فعاليت‌ها، استفاده كنيم. به عبارت ديگر مي‌توانيم بسياري از فعاليت‌هاي تكرارپذير خود را فرموله كرده و بجاي صرف زمان و انرژي براي حل چند بارة يك مسئله، يكباره آنها را حل كرده و در مراحل بعدي از الگوها و فرمول‌هاي تهيه شده بهره بگيريم و انرژي ذهني را صرف حل مسائل پيچيده‌تر و مهم‌تر زندگي نمائيم.

الگوبرداري از آفرينش، منبع استخراج الگوها براي بشر مي‌باشد. به طور كلي مي‌توان گفت طبيعت مادر الگوهاست. در هستي الگوهايي بنيادي وجود دارد كه مجموعه حركات و توقف‌هايي كه در جهان صورت مي‌گيرد بر اساس اين الگوهاست. شناخت و فهم اين الگوهاي بنيادي، يكي از ابعاد دانايي و خردمندي محسوب مي‌گردد.

مطابق با يك اصل كهن باطني، آنچه در بالاست، در پايين است و آنچه در درون است، در بيرون است. مي‌توان با شناخت پديده‌هاي طبيعي به درك هدف خلقت انسان و آفرينش كائنات نيز نايل شد. شايد بتوان دعوت و توصية خداوند به انسان در زمينه تعمق و تفكر در پديده‌هاي آفرينش را اشاره‌اي به اين مطلب دانست. شناخت الگوهاي آفرينش موجب خواهد شد كه طرح‌ها و راهكارهايي كه بر اساس اين الگوها ارائه مي‌گردد در يك هماهنگي مستقيم با كل طبيعت قرار گيرد و جنبه‌هاي تخريبي و تعارض آن با قوانين طبيعت حذف شده و يا كاهش يابد.

در اين صورت، علاوه بر تسريع در تحقق اهداف، خسارت‌ها و صدماتي كه در حال حاضر از طريق انسان به طبيعت به صورت دانسته و ندانسته وارد مي‌شود كنترل و محدود مي‌شود و ميزان هماهنگي با قوانين طبيعت افزايش مي‌يابد.

تعريف الگو:

الگو عبارت است از طرحي كامل و پاسخ‌گو كه جنبه كلي و فراگير دارد و فارغ از محدوديت‌هاي زماني و مكاني است در صورتي ‌كه شرايط مناسب در موضوع مورد استفاده قرار گيرد، هدف مورد نظر را تأمين مي‌كند. شاخص بارز الگو، پرهيز از سعي و خطا و انجام كار با استفاده ازحداقل صرف زمان و انرژي است.

تفاوت الگو برداري و تقليد:

يكي از چالش‌هاي استفاده از الگوها، خطر افتادن در دام تقليد كوركورانه است. الگوبرداري يك امر خلاق و هوشمندانه است. در شرايطي كه مي‌خواهيم از يك الگوي موفق كه در پاره‌اي از مسائل پاسخ‌گو بوده و نتيجه مثبتي در بر داشته است، براي مسئله ديگري استفاده كنيم لازم است با توجه به شرايط مسئله جديد، آن را شبيه سازي كنيم. در صورتي كه مرحله شبيه‌سازي انجام نشود و تنها در اين كار تقليد شود، امكان حصول به نتيجه، دور از دسترس خواهد بود و چه بسا خسارات جبران ناپذيري نيز از خود بجا بگذارد.

نگاه يك متفكر الگوياب به مسائل چگونه است؟

از زاويه يك الگوياب و يك الگوساز، هر پديده‌اي حاوي درس‌ها و ايده‌هايي براي حل برخي از مسائل است. در واقع مي‌توان ابتدا نياز را معلوم كرد و براي پاسخ اقدام به يافتن الگويي مناسب براي پاسخگويي به آن نمود. از طرفي نيز مي توان به صورت آزاد، اقدام به الگويابي و الگوسازي از مشاهدات و نيازهاي اطراف نمود.

در تفكر الگوياب، شناخت ساختارها و اجزا، نحوة ارتباطي كه اين اجزا (دروني) با هم دارند و نوع ارتباطي كه با محيط بيرون برقرار مي‌سازند و نظمي كه كل فرآيندها را در ساختاري هماهنگ انسجام مي‌بخشد، اهميت مي‌يابد.

البته همواره بدين گونه نيست كه الگو را در خارج از مسئله يافت بلكه از داخل مسائل نيز مي‌توان به استخراج الگو پرداخت يا اينكه روند حل مساله را با توجه به شرايط مسئله الگومند نمود.

در واقع ذهن يك متفكر الگوياب مملو از چنين موضوعاتي است: ساختار كهكشان‌ها، تغيير فصل‌ها، روندهاي تولد و مرگ، تكثير تك سلولي‌ها، چرخش زمين حول محورش، ساختار منظومه شمسي، نحوة زندگي مورچه‌ها و زنبوران عسل، دنياي مرموز درون اتم‌ها، ساختار ژن‌ها و قرارگيري آنها برروي كرموزوم‌ها، رموز موفقيت انسان‌هاي برجسته، سير تكاملي و تدريجي زندگي انسان در تاريخ و الگوهاي تاريخي، نحوه سازماندهي حكومت‌ها، روش‌هاي متفاوت كاهش مصرف انرزي در كشورهاي مختلف، انواع روش‌هاي معتبر مديريت و سازماندهي و… . در همة اينها پاسخ‌هاي جالبي وجود دارد و متفكر الگوياب تنها بايد اين ساختارها و ارتباطات را شناسايي كند و با توجه به شرايط مسئلة خودش، «شبيه‌سازي كند». علاوه برآن مي‌توان به الگوها نگاهي ظاهري و يا باطن‌گرايانه داشت. اگر با ديدي ظاهرگرايانه به الگوهاي جهان خلقت نظر افكنيم به دستاوردهايي در جهان ظاهر مي‌رسيم. دستاوردهايي همچون ساختارها و چگونگي عملكرد. اما اگر با نگاهي باطن‌گرا و مفهوم‌ياب به غور و تفحص در الگوهاي هستي بپردازيم به دنياي معناهاي بنيادين قدم خواهيم گذاشت.

سئوالات يك متفكر الگوياب:

كليدي‌ترين سئوال يك الگوياب، شايد اين باشد: «چگونه از آنچه در برابرم قرار گرفته براي حل مسئله‌ام استفاده كنم؟» يا «چه الگوهايي از (اين) براي (آن) مي‌توان استخراج نمود؟»

علاوه بر آن در روند فهم و شناخت فرآيند الگويابي و استخراج الگوها سوالات متعددي مي‌توان پرسيد. براي آشنايي با طيفي از اين سئوالات با يك  متفكر الگوياب همراه و همگام مي‌شويم:

  • كدام طيف از مسائل را مي‌توان با الگو حل نمود؟
  • چگونه مي‌توان ساختار يك سازمان بزرگ را با الگوبرداري از بدن انسان، شبيه سازي نمود؟
  • رمز تقارن در ظاهر انسان و ديگر جانداران و گياهان ديگر چيست؟
  • از الگوهاي تولد و مرگ در طبيعت چگونه مي‌توان روند تحولات يك حركت و يا يك تمدن را پيشگويي كرد؟
  • آيا مي‌توان از طريق الگوبرداري از شبكه تارهاي در هم تنيدة عنكبوت، نيروهاي مهاجم را در داخل منطقه جنگي، بدون كشته شدن، به اسارت درآورد؟
  • آيا با الگوبرداري از واكنش‌هاي انسان در شرايط گوناگون مي‌توان ربات‌هاي هوشمندي پديد آورد؟
  • چگونه مي‌توان حركت‌هاي تكرار پذير را فرموله كرد و با كيفيتي تضمين شده، آن ها را بارها و بارها تكرار نمود؟
  • چگونه مي‌توان از عملكرد گلبول هاي سفيد در خون، الگوهاي دفاع و تهاجم را استخراج نمود؟
  • چگونه مي‌توان اصول و الگوي كار گروهي را از زندگي مورچه‌ها استخراج نمود؟
  • چگونه بايد الگوها را شناسايي و استخراج كرد؟
  • چگونه بايد الگوها را شبيه‌سازي نمود؟ (باتوجه با مسئله خودمان…)

مؤخر:

شناخت الگوها يك دانش فكري و نظري نيست بلكه در صورت درك شدن، كاربردهاي موثري در زندگي ما خواهد داشت و بخش اصلي كاربرد دانش الگوها، پاسخ به اين سئوال است كه مثلاً اگر اتم چنين است، من اكنون چگونه زندگي كنم؟ چگونه عمل كنم؟ و چگونه حركتم را امتداد دهم؟

ما نيز همچون شما خوانندگان گرامي، در صدد يافتن، استخراج و فهم الگوهاي بنيادي آفرينش و ساير الگوهاي كار آمد براي پاسخگويي به طيفي از مسائل هستيم كه الگو، بهترين و مناسب‌ترين پاسخ آنهاست و به تدريج در شماره‌هاي بعدي به ارائه دستاوردها و نتايج بدست آمده خواهيم پرداخت.

حسن سلطانعلی