حوادث و تحولات جهان و تأثير آن بر ما

بسياري  عقيده دارند كه رويارويي وقايع جهان، اجتناب ناپذير بوده و ما به عنوان عضوي از آحاد بشر هيچ نقشي در وقوع يا جلوگيري از  آن نداشته و نخواهيم داشت. و بطور كلّ، ما تنها تاثيرپذير بوده و تابع جريان هستيم و نمي‌توانيم اثري داشته باشيم؛ پس دانستن يا ندانستن سير تحولات در عرصه بين‌الملل جه تاثيري بر زندگي ما دارد؟

تاثيرپذيري و تاثير نداشتن جزء نسبت به كل، نكته جديدي نبوده و چه بسا پايه بسياري از علوم طبيعي و علوم انساني باشد. از اين زاويه يك فرد از  جامعه اين تصور را دارد كه نسبت به وقايع و جريانات اطراف خويش ،تنهاً تاثير مي‌پذيرد. اين موضوع  دلهره عجيبي نسبت به اتفاقات آينده براي او ايجاد مي‌كند، چرا كه جزيي از كل است و اين كل ،ئمطلق است، خواه اين جزء مي‌خواهد باشد، خواه نباشد. در حال حاضر اين بينش ترويج مي شود و در مقابل، نگرش تاثيرگذار بودن جزء بركل نيز وجود دارد، نگرشي كه تحولاتي بنيادين چه در علوم تجربي و چه در علوم انساني پديد آورده است. به عنوان مثال در علوم تجربي و در فيزيك تحولات شگرفي را ايجاد نموده و باعث تفسير بعضي از پديده ها است كه تا قبل از اين نگرش به واسطه بينش نيوتني در تفسير آنها درمانده بودند.  درعلوم زيستي نيز بحث اكولوژي و ارتباط ميان اجزاء زنده با محيط اطرافش مطرح گرديده است .دراين راستا به موضوع اقتصاد طبيعت  مي‌توان اشاره نمود كه اين بحث در موضع‌گيري‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و بخصوص اقتصادي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است، در اين مبحث، انسان همچون لولايي ميان درب و تخته اكونومي (اقتصاد برپايه علوم انساني ) واكولوژي قرارگرفته است و  نقشي كه انسان ايفا مي كند، اين است كه تعارضات موجود بين اين دو بخش را برطرف كند.  در اينجا مي‌بينيم كه انسان در محيط اطراف خود مي‌تواند داده‌ها را داده‌پردازي ، نحليل و مديريت كند. درواقع انسان بر تك تك اجزاء ،جريانات و فرآيندهاي جاري و موجود جهان، اثري ويژه و منحصر به فرد مي‌گذارد. حضور هر شخص ، نگرشي را ايجاد مي‌كندو اين بينش يك فرآيند چند جانبه را تدارك مي‌بيند.

بر پايه اين نظر، هر شخص رسالتي داشته و اين رسالت ،ميتواند ويژگيها، اتفاقات و مسائل منحصر به فردي را ايجاد نمايد .  اين نگرش را در مديريت سيستميك و در يافته‌هاي علوم انساني نيز مي‌توان جستجو نمودكه  هر عضوي از  يك سازمان داراي ارتباطي پويا با كل نظام موجود در سازمان است و هر كسي براي حفظ ثبات و پايداري نظام زندگي‌ خود نياز به تجزيه و تحليل صحيح اطلاعات  و جريانات اطرافش دارد. انسان با بالابردن سطح آگاهي خويش،  به نظام حياتي خويش كمك مي‌كند. درك متقابل انسان از فرآيندهاي جهاني  وگوشه‌اي از جهان كه  در آن زندگي مي‌كند، او را در شناخت بستر مناسب فعاليت‌هايش راهنما خواهد بود. بشر با فهم اين موضوع كه نه تنها بي تاثير نيست، بلكه نگرش او در جهت‌گيري كلي جريان‌ها موثر است، بدنبال كسب اطلاعات از وقايع و تحليل آنها بوده و فرآيندهاي جاري پيرامونش را بخوبي مشاهده كرده و راه صحيح را يافته  وبراي فعاليت‌هاي خويش  خط و مشي پويايي را تعريف مي‌كند.

درواقع مي توان گفت نگرش هر شخص، اين خاصيت عمده را دارد كه به عنوان داده‌ايي در جمع بندي و برآيندگيري جريان‌هاي اطرافش موثر باشد. پس جزء و كل در يك ارتباط پوياي متقابل قرار دارند. هر كس كه خويشتن را جرئي مي پندارد، بايد بداند كه به خوبي مي تواند بر كل موثر بوده و اين اثر بستر ساز فعاليتهاي حياتي اش باشد.درواقع هر شخص در كوزه‌ايي كه از خويش تراشيده سياليمناسبي را از بستر جريانات اطرافش انتخاب و پرخواهد نمود.

تحليل صحيح وقايع و آنچه در جريان است ميتواند به جهت با لا بردن آگاهي فردي موثر باشد و بر جريان‌هاي آينده تاثيرگذاشته و  هوشياري فرد را در شناخت مسير صحيح به سوي وظيفه اصلي تحريك كند .

نگرش مناسب به تحولات و جريان‌ها براي هر فرد، سازمان و يا هر جزئي از اركان جامعه ضروري است. اهميت دانستن مسير تحولات در بستر جامعه ، براي طراحي خط مشي مناسب جهت دستيابي به اهداف كلي و عملي بسيار ضروري مي‌باشد و اين اهميت سبب مي‌شود كه  نسبت به تحولات سياسي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، اخلاقي و …  بي‌تفاوت و منفعل نبوده ،از جريان‌ها آگاه شده و دست به تحليل آنها بزند و با اين داده‌پردازي بسترهاي مناسبي را براي سير و سفر خويش تدارك ببيند . اين جستجو و آگاهانه عمل كردن نسبت به محيط اطراف و اتفاقات، انتظار فعالي را سبب خواهد شد كه مي‌تواند مقدمات خلاقيت و موفقيت براي او باشد.

در سلسله مقالات مربوط به اهميت افزايش بينش سياسي، به بررسي سير تحولات پرداخته و با استخراج اخبار و اطلاعات در شاخههاي مختلف علوم، اعم از انساني و تجربي سعي مي كنيم  با تحليل متفكرانه اطلاعات، راه صحيح بكارگيري جريان فكري در اين حوزه را ارائه دهيم.

دراين سلسله مقالات با بررسي حوادث سياسي سال‌هاي اخير همچون 11سپتامبر و حمله آمريكا به افغانستان و عراق انواع بحران‌هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي وحتي زيست محيطي را تحليل مي نماييم تا تمريني براي بالا بردن بينش و آگاهي خويش از اين منظر باشيم.

آرین پناه پور