نقش رسانهها در جهت دهي افكار عمومي
تالیف :يعقوب مصطفوي
چقدر از رسانهها ميدانيم؟ چه مقدار رسانهها را باور داريم؟ آيا تمام اخباري كه رسانهها ميگويند درست است؟ آيا اخبار برگرفته از نياز مردم و دغدغه فكري آنهاست؟
موضوع مهمي را كه بايد بررسي كنيم اين است كه مطبوعات ارائه كننده نظرات چه كساني هستند؟ آيا آنها منعكس كننده نظرات و دغدغههاي جامعه هستند يا خودشان ايجاد كننده دغدغه براي جامعهاند؟ به عبارتي چه كساني با چه انگيزه و هدفي مطبوعات را به سمت مطلوبات خود هدايت ميكنند؟
ميتوان گفت كه هر جريان سياسي براي موفقيت در اهداف خود نيازمند حمايت افكار عمومي است. به همين دليل هر حزب معمولا رسانه خاص خود را دارد و از طريق همين رسانه با مخاطبين ارتباط ميگيرد. يك حزب يا جريان سياسي براي رسيدن به هدف خود يك برنامه بلند مدت دارد و يك قسمت از اين برنامه سوق دادن افكار عمومي در جهت دلخواه و مطابق با برنامه و هدف است. به عنوان مثال يك حزب جنگ طلب مانند جمهوريخواهان آمريكا، براي رسيدن به اهداف مالي و سياسي خود، جهان پر آشوب را نياز دارند. پس به نشريات خود فرمان ميدهند كه فكر و ايده ناامني را در جامعه القاء كنند. دشمن تراشي كرده و دشمن را هم كه بايد نابود كرد. پس با ابزارهاي از پيش تعيين شده مانند رسانهها، تحريمها يا جنگافزارها دشمن را نابود ميكنند. در كنار نابودي دشمن امتيازاتي در داخل و خارج بدست ميآورند. جالب اين است كه حتي در بين مردم خود خود را بصورت قهرمان جا می زنند. در حاليكه شاهدیم اين عمل جنگ نه به خاطر مردم بلكه جهت منفعت عدهاي قليلي از صاحبان قدرت و انحصار انرژی منطقه بوده است. براي رسيدن به اين هدف رسانهها نقش ويژهاي در مشروعيت جنگ دارند. در اين حالت نشريات به جاي ايده گرفتن از مردم، به مردم ايده تزريق ميكنند. شاهدیم در اين نوع نشريات چه در زمان پيش از جنگ و چه در هنگام جنگ اخبار صلح آميز به شدت سانسور ميشود و يا وارونه جلوه داده ميشود. شاید بعد از اتمام جنگ نيز ارزش گذاري و قهرمان پروري صورت پذيرد و البته هركه مخالفت كند، انگ دشمن ملي ایالات متحده به او زده ميشود.
ولي زماني ممكن است يك حزبي اهداف خود را در صلح و امنيت ببيند در اين حال حزب سياست تشنج زدايي مطرح ميكند. مطبوعات فكر و ايده صلح طلبي را به جامعه القاء ميكند و اخبار مربوط به جنگ جدي گرفته نميشود و يا به روش ديپلماتيك حل ميشود. اخبار جنگ طلبي سانسور شده يا تلطيف ميشود. نمونه آن در بعضي موارد در جنگ سرد ميان آمريكا و روسيه قابل بررسی است. بسته به شرايطي كه آمريكا داشت تصميمهاي متفاوتي بين حاكمان آمريكايي ديده ميشد. زماني سياست جنگ طلبي به سود بود و زماني سياست صلحطلبي.
در موقعيت كنوني هم بين ايران و آمريكا باز اين شرايط ديده ميشود. گاهي تضاد سياستهاي آمريكا در چگونگي مواجهه با ايران را شاهد بودهايم. بخصوص در موضوع انرژي هستهاي، زماني آمريكاييها بر طبل جنگ ميكوبند، زماني از تحريم و زمان ديگر از گفتگو. طبيعي است كه نوع ادبيات بكار رفته در رسانههاي آمريكايي با مردم كشورشان در هركدام از اين سه گزينه جنگ، تحريم يا گفتگو متفاوت است. شايد مردم آمريكا خواهان گفتگو باشند، ولي وقتي سياست و تحليل جنگ به فكر مردم القاء ميشود، يا مردم همعقيده ميشوند و يا حداقل واكنش را نشان ميدهند.
اما در هر دو روش، فكر از طرف قدرتمندان گرفته ميشود. معمولا اين فكر بازتاب تفكر جامعه نيست. فكر تزريقي در جهت منافع حزبي است. به همين دليل نتايج و سود آن به جيب ملت نميرود.
نوآم چامسكي در كتاب «فهم قدرت» ميگويد:
«رسانهها مطالب را در قالبي عرضه ميكنند كه نماينده منافع نهادهاي غالب باشد. بدين ترتيب كه يك نظام پيچيده از انواع صافيها در رسانهها و نهادهاي آموزشي ايجاد شده است كه كارشان تضمين اين است كه نگرشهاي مخالف حذف شود و يا به حاشيه رانده شود. در پايان كار، نتيجه يكي است: چيزي كه در رسانهها به نام عقايد چپ و يا راست خوانده ميشود، نماينده دامنه محدودي از گفتگو است كه بازتاب طيف نيازهاي قدرت خصوصي است. يعني غايتهاي چپ و راست در يك دامنه قابل قبول است. ولي كلا چيزي در خارج از آن دامنه «قابل قبول» وجود ندارد.»
اما رسانهها در آمريكا چگونه اين كار را انجام ميدهند؟ باز در كتاب مذكور ميخوانيم:
«كاري كه رسانهها انجام ميدهند اين است كه يك سلسله فرضيات را كه مبين نظرات اساسي نظام تبليغاتي است انتخاب ميكنند. حالا اين نظرات ممكن است درباره جنگ سرد و يا نظام اقتصادي و يا منافع ملي باشد. سپس در ميان اين چارچوب قابل قبول، دامنهاي از گفتگو و بحث را مجاز ميشمارند. از اين رو گفتگويي كه انجام ميشود، موجب افزايش قدرت همان فرضيات ميگردد و آنها را در مغز مردم و در سرتاسر بستر افكاري كه وجود دارد كشت ميدهند.»
آيا همه رسانهها يكسانند؟ چرا رسانههاي ديگر سكوت دارند؟ دليل اين است كه رسانههاي ضعيفتر بدليل عدم پوشش خبري جهان، مجبورند كه به منابع خبري رسانههاي بزرگتر كه وابسته به هرم قدرتاند و از سرمايههاي بزرگ دولتي استفاده ميكنند استناد كنند. هر خبرگذاري مانند واشنگتن پست نميشود كه در تمام دنيا شعبه داشته باشد. چامسكي اعتقاد دارد كه:
«رسانههايي هستند كه گاهي به نام «رسانههاي خط دهنده» (agenda-setting) خوانده ميشودند. تعدادي رسانههاي عمده هستند كه كارشان تنظيم چارچوب اساسي است، و رسانههاي ديگر خود را با اين رسانهها وفق ميدهند. رسانههاي وسيعتر از منابع اصلي برخوردارند و رسانههاي كوچكتر كه در سراسر كشور پخش هستند، ناگزيرند چارچوب رسانههاي عمده را بپذيرند و در اين چارچوب عمل كنند.»
رسانه های غیر دولتی معمولا مجبور به تبعيت از صاحيان قدرت و سرمايه است. زيرا مخارج روزنامهها را آگهيهاي تبليغاتي تأمين ميكند و نه خريد روزنامه توسط مردم عادي و آگهي را صاحبان سرمايه ميدهند. يعني اگر در يك روزنامهاي طيف خاصي از مردم يا سنديكايي آگهيهاي كلان دهند، آن روزنامه را ميتوانند وادار كنند كه در مورد آنها تبليغات مثبت داشته باشد و يا مطالب بر ضد آنها را سانسور كند. در ادامه كتاب ميخوانيم:
«اگر به خروجي رسانههاي بزرگ بنگريد، خواهيد ديد كه در چند ويژگي عمده سهيم هستند. نخست اينكه نهادهاي رسانهاي خط دهنده به صورت شركتهاي بزرگ هستند. در حقيقت شركتهاي بسيار بزرگي هستند كه بسيار سودآور نيز ميباشند. اين شركتها در بسياري موارد به شركتهاي مركب و بزرگتر از خود متصلاند. مانند ديگر شركتها محصولي براي فروش دارند و بازاري براي فروش. توليد آنها مخاطبها (خوانندگان) هستند، و بازار آنها آگهي دهندگان. بنابراين ساختار اقتصادي يك روزنامه اين است كه خوانندگان خود را به سوداگران (صاحبان قدرت و سرمايه) ميفروشد.»
در بعضي موارد در رسانهها براي رسيدن به اهداف خود خبر دروغ را به حقيقت ترجيح ميدهند و يا گاهي در زمينه اطلاعرساني دست به تحريف خبري ميزنند و در مواردي پارهگويي انجام ميدهند. يعني بر اساس منافع عده قليلي از صاحبان قدرت، ممكن است به هر روش خطائي دست زنند. روش كار به دين صورت است كه خبري مهم را كمرنگ منعكس ميكنند يا پارهگويي خبري ارائه ميدهند كه در واقع قسمتي از خبر اصلي را دربر دارد. و طبيعتا آن قسمتي است كه بيشترين نفع يا حداقل كمترين زيان را متوجه سياستگذاران نشريه ميكند.
البته اين مورد تنها به روزنامهها مربوط نميشود. صاحبان قدرت براي رسيدن به هدف خود از تمام امكانات بهره ميگيرند. هر موضوعي كه براي مردم داراي اهميت بيشتر باشد، احتمال سوءاستفاده از آن بيشتر است. موضوع تبليغي مهم نيست بلكه مهم ميزان تأثيرگذاري آن در بين مردم است. موضوعاتي مانند فيلم و سينما و هنرپيشگان، شخصيتهاي ورزشي معمولا داراي بيشترين آسيب پذيري تبليغاتي است. گاهي تأثير سخن يك سوپراستار سينما از سخنان يك سياستمدار هم بيشتر ميشود.
مردم عادي هر روزه بمباران تبليغاتي منفعت طلبان هستند و هر لحظه ذهن آنها برنامهريزي ميشود. بيشترين تاثير را بر مردميدارد كه عادت به فكر و تحليل وقايع ندارند. مردميكه هر خبري را ميشنوند سريع باور ميكنند بيشترين و راحتترين سوژه براي رسانهها هستند. اما ميتوان با شگردهايي از اين مخمصه رهايي يافت :
يك. هر خبري را باور نكنيم.
دو. ممكن است كل واقعيت آن خبري نباشد كه به ما رسيده است.
سه. رساننده خبر و سابقه قبلي آن را بررسي كنيم.
چهار. منبع خبريمان از رسانههاي متفاوت و گاه متضاد باشد. و خبر درست تر را از بين اخبار استخراج كنيم.
پنج. قضاوت نهايي را با مشورت از افراد بيطرف و آگاهتر بدست آوريم.
شش. و مهمترين اصل قدرت فكر و تحليمان را بالا ببريم. به عبارتي تفكر و تحليل را ياد بگيريم. هر خبري را با سوالاتي مانند چه كسي براي چه ميگويد؟ دنبال كنيم.
تفکر متعالی شماره 10
