نويسنده: ديميتري ترنين

منبع: اخبار هفتگي نيوزويك

 

 

پوتين بيش از آنكه آزادي‌هاي ناشي از انقلاب سرمايه داري را از بين ببرد، آنها را محدود كرد.

انقلاب سرمايه داري روسيه با انحلال نظام كمونيستي تحت رهبري ميخائيل گورباچف آغاز شد و با رژه آزادي بوريس يلتسين به اوج خود رسيد. امّا ميراث ولايديمير پوتين، جانشين يلتسين چه خواهد بود؟ از نظر حاميان پوتين، وي تثبيت كننده‌اي است كه روسيه را پس از سالها هرج و مرج به راه اصلي خود باز گرداند. از نظر بدگويان، او كسي است كه روند توسعه دموكراتيك روسيه را متوقف كرد و سپس باعث پس رفت اين كشور شد. هردوي اين اظهار نظرها، رگه‌هايي از حقيقت را دارند. امّا اين حقيقت باقي است كه پوتين آزادي ناشي از انقلاب سرمايه داري را بيشتر از آنكه از بين ببرد، محدود كرد. در حاليكه افراد قبل از او ضرب المثل دو قدم به جلو را در پيش گرفتند، او يك قدم هم به عقب برگشت، و به جاي نقض كردن دستاوردهاي اصلي تاريخ، از آنها محافظت كرد. آري، حقوق مالكيت هنوز هم دور از آن چيزي است كه وعده داده شده است. ولي در مورد دارايي‌هاي شخصي و مانند آن هيچ بحثي وجود ندارد. بعلاوه، روسيه نسبت به هر زمان ديگري در تاريخ خود كشور بازتري است. با وجود آنكه عبور از مرزهاي روسيه كار سختي است، امّا امروز مشكل روسها گرفتن ويزا از كنسولگري‌هاست، نه كسب مجوز خروج از كشور از دولت روسيه. بحث بر سر مذهب نيز به شكل دراماتيكي تغيير كرده است. تمركز بر فشار بر كليسا توسط دولت نيز با مشاهده تهديدات سكولاريسم، قطع شده است.

 

و دموكراسي؟ منتقدان پوتين معتقدند او بذري را كه طي سالها توسط گورباچف كاشته و در زمان يلتسين پرورش يافت را از بين برده است- بحثي كه نبايد بي اهميت فرض شود. امّا يادآوري اين نكته نيز مهم است كه جوّ ضد كمونيستي اواخر دهه 1980 و ضعف دولت در دهه 1990،  براي ساختن يك حكومت دموكراتيك واقعي نارسا بود. حتي اكنون نيز دموكراسي مفهومي ‌ناخوشايند در روسيه دارد. ادعاي پوتين براي برحق بودنش، بر حمايت فوق العاده‌اي استوار است كه از جانب اكثريت مردم روسيه احساس مي‌كند. اين اگر به معناي تمركز قدرت است (كه هست)، بوسيله رضايت (يا بي ارادگي) مردم تحت حكومت تقويت مي‌شود.

 

پوتين [و گروه وی] به شكل كنايه آميزي، به ايجاد شرايطي كمك مي‌كند كه در آن دموكراسي بتواند رشد كند. او طي بيش از هشت سال رشد اقتصادي ثابت، بر كرسي حكومت نشست و در حاليكه بخشي از موفقيتش به خاطر خوش اقبالي ناشي از افزايش قيمت انرژي بود، سياست‌هاي كلان اقتصادي دولت او سياست‌هاي محتاطانه‌اي بود. موفقيت به آهستگي پيش مي‌رود و به او كمك مي‌كند تا رتبه متوسطي براي خود كسب كند. اين گروه هنوز به عنوان يك عامل سياسي اعتماد به نفس ندارند و در عوض، ايجاد پول و شادماني را ترجيح مي‌دهند. امّا درك اين موضوع كه علايق و تمايلات اين گروه در كجا قرار دارد نيز آموزنده است. به مرور زمان، از كساني كه به نظر مي‌آيد حكومت را به دست بگيرند، درخواست خدمات اجتماعي بهتري خواهد شد. در اين راه، روسيه تفاوت چنداني با كشورهاي ديگر در زمان بلوك شوروي سابق ندارد. بسياري از آن كشورها اكنون كشورهاي دموكراسي بازار آزادِ نوپايي مانند لهستان و منطقه بالتيك هستند.

 

تبديل مصرف كنندگان به شهروندان يك شبه اتفاق نيفتاده است. كشورهاي بلوك شوروي به كمك متحداني چون اتحاديه اروپا و ناتو متحول شدند. روسيه نياز خواهد داشت كه راه خود را پيدا كند. تعويق بيشتر فرایند‌ها، بعضي از سياست‌هاي پوتين است كه باعث زير پا گذاشتن بوروكراسي و تمركز مجدد قدرت در كاخ كرملين مي‌شود.

كمك مهم پوتين به توسعه ديپلماسي، رد پيشنهاد بازنويسي قانون اساسي براي منسوخ كردن محدوديت دو دوره حكومت در رأس دولت بود. پوتين با دنبال كردن تجربه يلتسين، و اتخاذ تدبيري ريسك پذير و نامطمئن، بي نظمي‌ناشي از تصويب قوانين مطابق با قانون اساسي ذكر شده را به سنتي رعايت شده تبديل كرد. وارث بلافصل او، ديميتري مدودف (Dmitry Medvedev)، براساس چگونگي انجام وظيفه اش براي حكمراني بر طبق قانون در روسيه قضاوت خواهد شد. تدريجاً يك روسيه تزاري با تفاوتي ظريف امّا قاطع، به امپراطوري روسيه تبديل مي‌شود. هر دوي اينها حكومت‌هاي مستقلي بودند، امّا حكومت تزاري مستبدانه تر بود. حكومت امپراطوري بايد بر اساس قوانيني كه پارلمان تصويب مي‌نمود، حكومت مي‌كرد.

 

امّا حتي آنطور كه مودودف به كاخ كرملين مي‌رود، تفكرات پوتين با تأخير مواجه مي‌شوند. پوتين پذيرفته كه بعنوان نخست وزير در دولت بماند، و اخيراً به برنامه‌هايي براي انقلاب روسيه در چند سال آينده اشاره كرده است. اگر اين برنامه‌ها عملي شوند، تفكر پوتينيزم به دو دهه مي‌رسد. اين نكته شكلي ديگر از مباحث را در تاريخ روسيه نشان مي‌دهد: زمان نخست وزيري پيتر استالين در قرن گذشته. او براي تحول روسيه به 20 سال زمان نياز داشت، و به عنوان اصلاح گري روياگرا و ظالم در ياد مانده است.

 

اكنون، در زمان حال، يك جامعه سرمايه داري در تلاش براي بيرون آمدن است. [شاید بر خلاف دوران تزار] اين بار، اين كشور فرصت بهتري براي به پايان رسانيدن سوداگري خود دارد.