استدلال گریزی، فرزند خلف تعصب و خشک مغزی
تالیف : مهندس حمیدرضا همتی
به نظر شما چگونه است که ابومصعب زرقاوي/ یکی از فرماندهان ارشد طالبان و از معاونین بن لادن که به خاطر جنایتهایش معروف بود /خود را «سيف من سيوف الاسلام» (شمشيري از شمشيرهاي اسلام) ميخواند و ميپنداشت تمام اعمالش او را به خدا نزديک ميکند؟ البته ادعای او ناشی از ظاهر فریبی نبود و به عملش اعتقاد داشت و تا پای مرگ در اعتقادش راسخ بود. احتمالاً او خود را فردی منطقی میدانست و اگر کسی او را به بی منطق متهم مینمود، از کوره در میرفته است. البته این موضوع، منحصر به زرقاوی نیست بلکه امری نسبتاً عمومی است و همه ما انسانها خود را افرادی منطقی میدانیم. شما چطور؟ اگر به شما نیز بگویند که فردی غیر منطقی هستید، چه واکنشی از خود بروز خواهید داد؟
در واقع، استدلال گریزی یکی از ویژگیهای حیوانی ماست و طبیعت مادی ما بر آن قرار دارد. وجه تمایز بارز انسان و حیوان، توان تفکر اوست و استدلال در کامل ترین مراحل تفکر رخ میدهد. استدلال یکی از پیچیده ترین فرایندهای ذهنی است که طی آن ذهن بر آنچه نمی داند واقف گشته و به پاسخ سوالهایش میرسد. همانطور که آبی که در سرازیری قرار گرفته کوتاه ترین مسیر را طی می کند، ذهن (پرورش نیافته) نیز در برخورد با مسایل میخواهد که سادهترین و راحتترین برداشتها را داشته باشد و از یافتن استدلالهای پیچیده اجتناب کند. البته توجیهات خود را نیز دارد: وقت ندارم، کارهای مهم تری هست، دلیلش معلوم است و نیاز به فکر کردن ندارد و. …
استدلال گریزی از بهترین راههای توسعه جهالت و خشک مغزی در جامعه است که نتیجه ای جز يکدندگي، نفرت و کينه ندارد. افراد استدلال گریز تاب تحمل هيچ فکر ديگري را نداشته و بافتهها و تلقيات خود را عين حقيقت ميپندارند و هر چيزي غير از آن را «باطل» ميشمرند. در حالی که افرادآزاد اندیش به هيچ روي بر طبل تعصب نميکوبند و چيزي به نام «پندارههاي ثابت» ندارند.
کنار گذاشتن استدلال و تعقل و حرکت در مسیر تعصب و خشک مغزی، منجر به بروز یکی از این دو نتیجه می شود : یا همچون زرقاوی چنان بر طبل تعصب ديني و تکفير ديگران ميکوبد که همه را منزجر ساخته و به نام دین بر کسی رحم نمی کند یا همچون سلمان رشدی چنان به دامن ضديت با مذهب فرو ميافتد که هيچ لامذهبي در دشمني با دين به پاي او نميرسد!
تاریخ کشور ما آکنده از حکام استدلال گریز است که نماد بارز آن را میتوان محمد علی شاه دانست که با به توپ بستن مجلس، کامل ترین جلوه عقلانیت سیاسی در عصر خود را که حاصل مجاهدت و شهادت بسیاری بود، به زیر چکمههای خویش افکند و برگی سیاه در تاریخ این کشور بر جای گذارد.
از این رو تمامی نظامهای استبدادی ( که به واسطه قدرت عریان و یا تحمیق افکار عمومی بر سرکار آمده اند نه بر اساس خرد جمعی و شایسته سالاری) همواره در تلاش بوده اند تا افرادي را به خدمت بگمارند كه فاقد قدرت استدلال و روحيه آزادانديشي باشند و به منافعي فراتر از منافع خود و نزديكان خود نينديشند و در تمام عمر در جايگاه دست بوسي و بله قربان گويي باقي بمانند.
نباید از تاریخ خود غافل شده و به نتایجی ارزشمندی (همچون پیروزی انقلاب و گذر موفق از جنگ تحمیلی) که تا کنون رسیده ایم اکتفا کنیم و در این توهم فرو رویم که مبارزه با استکبار جهانی به پایان رسیده است. اکنون در مقطع خاصی از تاریخ انقلاب قرار داریم. کشور ما نیازمند یک جهش است تا بتواند چشم انداز مورد نظرش را جامه عمل پوشاند. چشم اندازی که در آن ایران به کشوری توسعه یافته و با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی الهام بخش درجهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بین الملل، تبدیل گشته است و این تنها با نوآوری و خلاقیت و شکوفایی میسر میگردد. اما اگر روند توسعه با همین سرعت کنونی به پیش رود، هواپیمای آینده، همچنان بر باند باقی خواهد ماند. گام اول توسعه در تمام زمینهها، توسعه عقلی است. تا زمانی که برآیند مردم از توان استدلال عقلانی برخوردار نشوند، چشم انداز و دیگر ابعاد توسعه در حوزههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی امری دور و دست نایافتنی خواهد بود. تا زمانی که مولفههای عقلانی همچون پرسشگری، قدرت نقد کردن و تحمل نقد شدن، مسئولیت پذیری و ارائه استدلالهای معتبر و کافی از عملکرد در اندیشه و فرهنگ ما نهادینه نشده است، خطر ابتلا به سياستزدگي، آرزوانديشي و استدلال گريزي وجود دارد.
توانمندی در استدلال عقلانی نه تنها در شکوفایی ملی عاملی حیاتی است بلکه در سعادت اخروی نیز امری ضروری به حساب می آید. از منظر علامه طباطبايی اگر ما اعتبار عقل و استدلال عقلانی را نفی كنيم، امكان اثبات حقانيت دين هم نفی میشود؛ زيرا احتجاج و استدلال به حجيت كتاب و سنت از خود كتاب و سنت، احتجاجی دوری و باطل است. حتی مسائل از اصول دين مانند وجود خدا، وحدانيت و ربوبيت وی كه در كتاب و سنت آمده است، از راه عقل استدلال شده است.
البته توانمندی در استدلال کردن و دلیل آوردن خطری نیز دارد و آن هم این است که افراد فرصت طلب از این راه بخواهند اهداف و یا عملکرد نادرست خود را برای دیگران توجیه کنند. تدبیر این خطر آن است که همه افراد جامعه به صورت هماهنگ در تفکر و اندیشیدن توانمند شوند. در این صورت در مقابل خطر افراد فرصت طلب، مصونیت خواهند یافت. اگر تنها بخشی از جامعه در این امر به توانمندی نسبی برسد چه بسا از این قدرت سواستفاده کرده و برای تحقق اهداف خویش دیگران را به سلطه درآورد. شاید بیت معروف مولوی نیز اشاره ای به همین مطلب باشد: پای استدلاليان چوبين بود/ پای چوبين سخت بی تمکين بود. در این شعر مولوی استدلال را زیر سوال نمی برد زیرا خود او از طریق استدلال به دنبال انتقال مفاهیم و یافتههای خویش به ذهن مخاطب است، بلکه مقصود او افراد سودجویی هستند که تنها به استدلالهای سطحی دست مییازند. اینان خود از عمل عاری بوده و از مورد سوال واقع شدن در برابر رفتارهایشان میگریزند.
بنابر این لازم است تمامی علاقه مندان به نظام مقدس جمهوری اسلامی و عاشقان اسلام پاک محمدی (ص) اعتدال در رفتار و عقلانیت در اندیشه را که تنها راه تحقق مدینه فاضله ایرانی – اسلامی است، سر لوحه کار خویش قرار دهند.
تفکر متعالی شماره 10
