جهان در 20 سال آينده چند قطبي خواهد بود؟

مارك لئونارد

ترجمه: شهاب شعري مقدم

 

تاريخ عموماً در يك مسير مستقيم به پيش نمي‌رود بلكه اغلب خطوطي منقطع و نه‌چندان قابل پيش‌بيني را دنبال مي‌كند. اما با اين حال در بسياري از موارد مي‌توان روند كلي رويدادهاي آينده را تا حدي پيش‌بيني نمود.

بر همين اساس مي‌توان گفت كه تا 20 سال آينده يعني سال 2026، اقتصاد چين حتي از اقتصاد آمريكا هم وسيع‌تر خواهد شد و اقتصاد هند نيز از تمامي كشورهاي اروپايي جلو خواهد زد (روسيه، برزيل و اندونزي نيز در رديف‌هاي بعدي قرار خواهند داشت). به همين دليل هم در آن زمان، رسانه‌ها پُر از مطالبي درباره موضوعاتي نظير «ارزش‌هاي آسيايي» و «موافقتنامه پكن» خواهند بود. درضمن، توسعه اين كشورها سبب افزايش توجه آنها به موضوعاتي نظير منابع طبيعي و سرمايه انساني شده و از سوي ديگر، طبيعتاً رقابت شديدي ميان آنها برسر منابع نفت، آب و كشاورزي شكل خواهد گرفت.

اما به موازات انتقال قدرت اقتصادي از كشورهاي شمال و غرب به جنوب و شرق، يك انتقال قدرت فرهنگي نيز از غرب به شرق صورت خواهد گرفت. درواقع ظهور پديده‌هايي نظير «الجزيره» و «باليوود» از هم‌اكنون نيز نشانه‌اي از آن است كه جهان ديگر همانند سابق صرفاً از زاويه نگاه آمريكا به مسائل نگاه نمي‌كند. با ادامه اين روند، تمدن‌هاي كهني نظير چين و هند، خوداتكاتر شده و در مورد مفاهيمي نظير دموكراسي، آزادي و حقوق بشر، ايده‌ها و نظريات خود را مطرح خواهند كرد.

بدين ترتيب، نتيجه منطقي ادامه اين روند آن خواهد بود كه در سال 2026 بر خلاف تصور آمريكا كه به دنبال استقرار يك نظم نوين تك‌قطبي در جهان است، ما شاهد شكل‌گيري يك نظام چهارقطبي در جهان خواهيم بود.

در ژئوپوليتيك 2026، فقط يكي از چهار قطب جهان در اختيار آمريكا خواهد بود اما اگر چنانچه اين كشور بتواند هند را نيز با خود همراه كند، قطب مزبور احتمالاً كماكان قوي‌ترين قطب خواهد بود. اما از سوي ديگر، مسائلي نظير سقوط ارزش دلار و ايجاد جو بيش از حد نظامي در جهان توسط آمريكا مي‌تواند اين داستان را تغيير دهد. اما به هرحال، آنچه مسلم است آن است كه در سال 2026، متحدين سنتي نظير اتحاديه اروپا، ژاپن و كره جنوبي نسبت به دوران جنگ سرد، تمايل كم‌تري به رهبري آمريكا در عرصه جهاني خواهند داشت.

قطب دوم ژئوپوليتيك 2026 به منطقه يورو اختصاص خواهد داشت. تا آن زمان، منطقه يورو توسعه خواهد يافت و كشورهايي نظير بلغارستان، روماني، نروژ، سويس، تركيه، اوكراين، بالكان، مولداوي، بلاروس و گرجستان را نيز در بر خواهد گرفت. ممكن است در نگاه اول چنين تصور شود كه پيوستن اين كشورها به اروپا، آنها را به لحاظ باورهاي دموكراتيك، به آمريكا نزديك‌تر خواهد كرد اما بايد توجه داشت كه با توجه به تفاوت‌هاي تاريخي و فرهنگي اين كشورها با آمريكا، همواره فاصله‌اي مابين آنها وجود خواهد داشت.

اما علاوه بر هسته اصلي منطقه يورو، حدود 70 كشور ديگر نيز از مناطق بلوك شرق، خاورميانه و آفريقا در اطراف قطب مزبور گردآمده و به لحاظ تجاري و سرمايه‌گذاري، به اين منطقه وابسته خواهند بود.

قطب سوم در شرق اروپا و توسط جبهه متحد روسيه و چين شكل خواهد گرفت. چين و روسيه (به همراه قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان و ازبكستان)، سازمان همكاري‌هاي شانگهاي را به يك سازمان ضد گروه G7 تبديل خواهند كرد كه نقش يك مانع را در برابر سياست‌هاي G7 ايفا خواهد نمود.

اما قطب چهارم به كشورهاي مذهبي تعلق خواهد داشت. تا سال 2026، اين كشورها بيش از پيش اروپاي سكولار را در برگرفته و آن را در ميان خود محصور خواهند كرد و در اين ميان، كشورهاي اسلامي در خط مقدم خواهند بود. در اين بين، برخي كشورهاي خاورميانه نظير ايران، لبنان و فلسطين، الگوي جديدي را از مردم‌سالاري ديني بسط خواهند داد اما ساير كشورهاي اسلامي احتمالاً مجبور خواهند شد سياست‌هاي فعلي خود را به منظور پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي موجود تغيير دهند. در كشورهايي نظير عربستان صعودي، مصر و عراق، سكولارها بيش از پيش به حاشيه خواهند رفت و اسلام‌گرايان، به واسطه تقويت ارتباطات بين‌المللي خود قدرت بيشتري خواهند گرفت.

در نهايت بايد گفت كه در ژئوپوليتيك 2026، همه كشورها نيز به يك قطب مشخص تعلق نخواهند داشت بلكه تعدادي از آنها عملاً درميان اين  چهار قطب، در نوسان خواهند بود. برخي از كشورهاي جنوب شرق آسيا، قفقاز، آسياي ميانه و تعدادي از كشورهاي خاورميانه را مي‌توان جزء چنين كشورهايي محسوب كرد اما احتمالاً بزرگ‌ترين كشور در حال نوسان، كشور هند خواهد بود.

و يك خبر خوب هم آنكه در يك جهان چهارقطبي، احتمال بروز يك جنگ فراگير بسيار كم خواهد بود چراكه تمامي اين چهار قطب، به واسطه يك سيستم اقتصادي جهاني باهمديگر در ارتباط خواهند بود. بدين ترتيب، توازن جديدي كه ميان قدرت‌ها در چهار جبهه جهاني شكل خواهد گرفت، توازني نسبتاً پايدار خواهد بود.

منبع:

The Economist, The World in 2006 Special Issue

تفکر متعالی 6و7