رنه گنون در مقدمه كتاب سيطره كميت به نغز پر مغزي اشاره مي كند كه ابليس ، بوزينه يعني مقلد خداست يعني پايين ترين نقطه به منزله انعكاسي تاريك و تصويري معكوس از بالاترترين نقطه است. بر پايه اين ديدگاه در غياب اصل ما شاهد تحرك بدل خواهيم بود . بر اين اساس مي گويم تفكر امروز بدلي از تفكر متعالي است . گويا در اين زمانه از تفكر جزء آثاري از تفكر متعالي باقي نمانده است . و آنچه به عنوان دستاورد شاهد آن هستيم محدود و چارچوب بندي شده است و فراگير نيست . گويا كيفيت از اين تفكر رخت بر بسته و كميت بر تفكر مستولي گشته . تفكر امروز آراسته به ظاهر گراي شده و در آن گويا از باطن گرايي خبري نيست . پس علومي هم كه امروز از اين تفكر كميت گرا ظاهر مي شود به نفي هرگونه كيفيتي همت مي گمارد ويا كيفيت ها را ناديده ميگيرد غافل از اين كه حل مسائل در توجه به همين كميتها ست . آري تفكر امروز و علم ناشي از اين علم انكار مي كند چون تفكر كميت گرا بقاي خود را در نفي كيفيت مي داند . گويا مديريتي هم كه امروز شاهد آن هستيم نيز از اين تفكر كميت گرا بهره مي گيرد . از اين ديدگاه مي گويم اين مديريت يك مديريت قدسي نيست و مديري كه دلباخته اين مديريت هم هست يك مدير قدسي نيست . مديريت قدسي مديريتي است كه كيفيت را به ياد مي آورد . و مدير قدسي كسي است كه گذشته راز آلود خودش را بياد مي آورد . مديريت امروز ما يعني فرمول .مدير امروز هم يعني كسي كه به دنبال فرمول و راه حل براي هرمسئله اش هست .براي هر مسئلهاي يك راه حل مي خواهد اما در اين آرزو هست كه كاش راه حلي داشت كه خيلي از مسائلش را هم زمان حل مي كرد اما اين را داستاني مي داند دست نيافتني . در حسرت راهي فراگير مي سوزيم راه حلي كه بتواند بر تمامي يا حداقل بخش عمده اي از مشكلات فائق آيد . اما روش مان كميت گراست .يعني براي هر مشكل يك راه حل دارد .يعني براي هر كميت به دنبال كميتي هستيم .اين يعني تهي بودن روش ها و محدود بودن ها .روش ها از كيفيت تهي شده و بي مغز هستند .
برداشتم اين است كه آنچه امروز شايد آنان كه به عنوان نوابغ مديريتي در دانشگاه ها و گرد همايي ها بدان به عنوان كليد تحول در دنيا اذعان مي كنند جزء ، واقعيت هايي بديل پذير موضوع ديگري نيست در واقع ميوه رسيده ديگري است كه در پاي درخت افتاده است . گويا اين نشانه غروب است . جلو دار پيشرفت،از ديدگاه امروز غرب است . اما اگر جغرافياي رمز آلود هم داشته باشيم غروب در غرب حادث مي شود و اگرامروز در اوج كميت باشيم طلوع كيفيت دور از انتظار نيست . اما رخ داده و غافليم !
مي خواهم بگويم مديريت ما نيز مثل ديگر علوم تجربي هبوط در كميت محض كرده است .تفكر حاكم بر مديران ما در كميت خالي از كيفيت پيچيده شده ونه اين مديريت قدسي است و نه اين مدير . نبايد ادعايي هم داشته باشد ،كه اگر ادعا كند مي گويم پرحرفي مي كند چرا نمي گويم دروغ مي گويد چون دروغ گو كسي است كه حقيقت را انكار مي كند ومي توان گفت كه او حقيقتي را نديده است . نه اينكه حقيقت در دسترسش نيست . او خودش ، خود را از دسترس حقيقت خارج كرده است و دليلش فرد گرايي خارج از حد خودش است .
مي خواهم اين را بگويم كه مديريتي قدسي خواهد بود كه بر پايه تفكر متعالي باشد .تفكر متعالي اساس مديريت قدسي است . و ان راه حل هاي شگفت انگيز در مديريت قدسي نهفته است كه اساسش تفكر متعالي است . تفكر متعالي يعني روشنايي فكر در تاريكي فكر . تفكر متعالي ظهوري در هبوط فكر است .لازمه هر ظهوري دور شدن تدريجي از اصل است و ظهور تفكر متعالي بدين سبب است كه گويا جريان تفكر هبوط خود را تجربه مي كند و مي گويم مدير قدسي كسي است كه اينده فراموشش شده و راز آلودش را بياد بياورد و از كميت بدون كيفيت ، خود را رها كند . و اين در دسترس است .گام اول هم اين است كه انچه اكنون حقيقت مي پندارد آن را واقعيت بدل پذير بداند تا آزاد شود . و مي گويم راهش اين است كه تفكر متعالي را اساس كار خودش قرار دهد . اي كاش گنون بود و مي ديد كه تفكر متعالي ظهور كرد آن هم از شرقي كه انتظارش را مي كشيد . تفكر متعالي يعني تفكري حقيقت گرا كه وجود معلم را ضروري مي داند و مديران ما بايد بدانند كه فراگيري اين تفكر بدون معلم امكان پذير نيست . تفكر متعالي در كشور ما ايران فشرده در سطوري آمد فشرده اما عميق همچون اقيانوسي كه ظاهري آرام دارد اما در عمقش راز ها نهفته است . از معلمي رها و آزاد از اين علم و غوطه ور در اقيانوس آن علم كه همان علم فرا گرا است همان علمي كه امروز فراموش شده است .گنون ، اگر در ميان ما بود و مكتوب را مي ديد شك نمي كردم كه به جاي مصر در ايران رحل اقامت مي گزيد . او به دنبال علم فرا گرا بود و علم فرا گرا اساسش تفكر متعالي است و تفكر متعالي اين جاست با ما و در كنار ما . اما ما تشنه لبان به گرد جهان مي گرديم و جالب اين جاست كه آبِ در كوزه نيست كه اقيانوسي است و نابيناييم و نمي بينيم . چون ابري است پر باران و بركت آور و بارور كننده اما رونده . فرصتي است كه آمده اما ريح آسمان اگر بداند كه قدرش را نمي دانيم مي وزد و آن را ميبرد به سرزميني كه قدرش را بدانند و شك نكنيم كه ما از قحطي خواهيم مرد .
و حرف آخرم را اول سخن ام قرار مي دهم و مي گويم تفكر امروز تصويري معكوس و انعكاسي تاريك از تفكر متعالي است . و بدنبال آن مي افزايم كه مديريت امروز ، انعكاسي تاريك از مديريت قدسي است . كجايند آن آزاد انديشان حقيقت گرا كه به دور از هرگونه جزم انديشي به دنبال حقيقت ، تشنه نوشيدن و شنيدن تفكر متعالي از زبان معلمش هستند . او اينجاست در كنار شما اما قدرش را نمي دانند
واي بر ما كه قدرش را ندانيم و برود كه خواهيم مرد ، كه خواهيم مرد ، كه خواهيم مرد
تالیف آرین پناه پور
