اول خبري را که جديد هم نيست، مربوط به سال گذشته است ميگويم که يادمان نرود:
امکان پيش بيني دوره بازگشت زلزله تهران
با تحقيقات گشتردهاي مانند بررسي تغييرات الکترومغناطيسي و انجام آزمايش روي نمونههاي آب ببرروي کوههاي البرز و گسلهاي تهران دوره بازگشت زلزله تهران پيش بيني مي شود. نشست زمين در مناطقي از جنوب تهران مانند ورامين و شهريار در آينده عواقب وخيمي را براي تهران به دنبال خواهد داشت.
اكولوژي يعني علم بررسي ارتباط ميان انسان و محيط اطرافش و از اين ديدگاه ميتوان تفكر اكولوژيك را جريان فكري ناشي از اين نظر يعني ارتباط انسان با محيط اطراف به ويژه طبيعت پيرامونش قلمداد كرد. لستر دبليو ميلبرات را ميتوان ترويج كننده اين شيوه نگرش دانست. او با ديدن زلزله كاليفرنياي جنوبي، ناپايداري جامعهها و شهرهاي كنوني را ناشي از نبود اين ديدگاه دانست. زماني كه او در دانشگاه کاليفرنيا در ايروين به دانشجويانش گفت کاليفرنياي جنوبي ناپايدارتر از بخش آمريکاي شمالي است، همه بهتزده شدند. او گفت کاليفرنياي جنوبي با جمعيتي بالغ بر 20 ميليون نفر منطقة پرسکنهاي را به وجود آوردهاست. ساکنان آن در درهاي خشک در وضعيت اقليمي بياباني و نيمه بياباني زندگي ميکنند که در برابر زلزله نيز بسيار آسيبپذير است. تمامي آب، انرژي و غذاي اين مردم بايد از جايي ديگر وارد شود، همچنين سيستم حمل و نقل آن شديدا وابسته به خودروهاي سنگين و سريعي است که در بزرگراههاي چند خطه اين منطقه حرکت ميکنند. در هفدهم ژوئن 1994 زمين لرزهاي عادي قسمت شمالي منطقه را تکان داد و به ساکنان آن هشدار داد که چنانچه در خدمات و کالاهاي وارداتي آنها اختلالي به وجود آيد چقدر آسيب پذيرند. اين زلزله هشدار بخش علاوه بر گرفتن جان انسانها و تخريب ساختمانها، شبکههاي آب، برق، مخابرات و حمل و نقل را نيز تخريب کرد. پس از اين واقعه بسياري فکر کردند که مردم با مشاهده موقعيت بد منطقه آنجا را ترک خواهند کرد. اما تقريبا هيچکس چنين نکرد و همچنين هيچ بحثي درباره توقف نوسازي بزرگراهها در ميان مردم مطرح نشد و حساسيتي در افکار عمومي نسبت به ناپايداري شهر به وجود نيامد. مردم منطقه اين امر کاملا غير طبيعي را امري عادي تلقي کردند. اما ميلبرات در ادامه اين سئوال را مطرح ميکند که چگونه ميتوان اين چنين جوامع ناپايداري را به جوامعاي پايدار تبديل کرد؟
بيمناسبت نيست که با توجه به آسيبپذيري شهر تهران نسبت به وقوع زلزله و شبيه بودن شهر تهران به منطقهاي که در مصداق ميلبرات آورده شده به نظريه او در چگونگي تبديل يک جامعه ناپايدار به پايدار بپردازيم.
گفتيم ميلبرات پرسيد که چگونه ميتوان يک جامعه ناپايدار را به جامعهاي پايدار تبديل کرد؟ او اين سئوال را به سئوالات زير تجزيه کرد که: چه شد که گرفتار مخمصه ناپايداري جامعه شديم؟ چرا جامعه مدرن ناپايدار است؟ اگر ما تغيير نکنيم چه روي ميدهد؟ براي تداوم بقاي جامعه چه چيزهايي بايد دگرگون شود و براي ايجاد دگرگونيهاي مورد نياز از دست ما چه کاري ساخته است؟ و او چنين پاسخ ميدهد:
چه شد که گرفتار مخمصه پايداري شديم؟
او پاسخ ميدهد دليل اين گرفتاري، موفقيت فوق العاده ساکنان شهر زلزلهزده بود که هرگز از خاطر ساکنان اين منطقه نگذشت که شهر را ترک کنند. زيرا در اين تصور بودند که بودن در شهر يعني موفقيت و تصور بر اين بود که اين موفقيت هميشه ادامه خواهد يافت. اين ديدگاه سبب شد که بصيرت و تيزبيني افراد کور شود. اين موفقيت يعني همين تمدن بشري. بشر امروزي تصور ميکند که ميتواند با رشد فناوري، دوره مدرن طبيعت را تحت سلطه خود در بياورد. اما آيا واقعا اين تصور امکان پذير است؟
چرا جامعه مدرن ناپايدار است؟
ويژگي جامعه مدرن به شکلي است که استفاده از منابع و تخليه مواد زائد به محيط زيست در آينده دوبرابر خواهد شد. اين آهنگ رشد جمعيت و استفاده از منابع و تخليه مواد زائد، دگرگونيهاي عظيمي را به دنبال خواهد داشت. اما رشد جمعيت هم ادامه نخواهد يافت. چون منابع کافي وجود نخواهد داشت. اين شيوه انتشار گازهاي گلخانهاي، باعث تغيير الگوهاي آب و هوايي خواهد شد و هيچ اطميناني وجود ندارد که شرايط اقليمي به صورت پيش بيني نشدهاي نوسان کرده و مصيبتهاي غير منتظرهاي را به همراه داشته باشد. ناپايداري شرايط اقليمي اعتمادي را که مردم براي سرمايهگذاري احتياج دارند از بين خواهد برد. مردم مطمئن نيستند که بتوانند در خانهاي که ميسازند زندگي کنند. کار آفرينها و مديران خلاق اطمينان ندارند که ميتوانند به مواد اوليه مورد نياز خود دست يافته يا اينکه براي محصولاتشان بازاري وجود خواهد داشت. سرمايهگذاران از اين ميترسند که مبادا سهم اوراق قرضه و وامهاي آنها بيارزش شود. جوانان نميدانند چگونه براي يافتن شغل برنامهريزي کنند. اگر شرايط اقليمي تغيير کند، جامعه قرباني موفقيتهاي ظاهرياش خواهد شد.
اگر تغيير نکنيم خوب چه ميشود؟
ظرف پنجاه سال آينده، الگوي سيستمهاي زيست-شيميايي زمين تغيير خواهد کرد که خود سبب بروز فجايعي خواهد بود. بشر هم احتمالا در جستجوي راه حلهاي فناورانه براي اين مسائل خواهد بود. اما تحقيقات نشان داد که تلاش براي حل مسائل اجتماعي با استفاده از فناوري راهي به جائي نخواهد برد. چه غم انگيز است که دير به فراست بيفتيم که بيشتر مسائل اجتماعي ، اقتصادي و سياسي را نميتوان به کمک فناوري حل و فصل کرد .اين جامعه مدرن که اين مسائل را ايجاد کرده از عهده ارائه راه حل براي مشکلات بر نميآيد.چون جامعه کنوني معلول ارزش هايي است که تحقير طبيعت را در خود دارد. ارزش هاي چون رشد اقتصادي، مصرف گرائي، کارائي و بهره وري، اشتغال، رقابت، خطر پذيري، قدرت و پيروزي است و به نظر ميرسد جامعه مدرن قصد ندارد در ارزشهاي خود تجديد نظر کند و بر آنها اصرار ميورزد و سماجت گونه در برابر تغيير مقاومت ميکند که اين جامعه با مقاومت در برابر تغيير خود به قرباني تغيير بدل خواهد شد
براي تداوم بقاي جامعه چه چيزهايي بايد دگرگون شود و براي ايجاد دگرگوني هاي مورد نياز از دست ما چه کاري ساخته است؟
ميلبرات بر اساس تحقيقات خود ميگويد بايد روش تفکري خود را تغيير دهيم. از ديدگاه او تغيير روش تفکر امري ضروري است كه بتوانيم تغييرات هوشيارانهاي را ايجاد کرده تا شاهد تغييرات لازم در جامعه باشيم. هرگاه مردم شيوه تفکر خود را تغيير دهند، ساختار قبلي به سادگي از بين خواهد رفت. بر پايه تفكر اكولوژيك، جامعه پايدار، کاري فراتر از زنده نگه داشتن افراد انجام ميدهد. بر اين اساس در يک جامعه پايدار، افراد طوري زندگي خود را ميگذرانند که طبيعت بتواند به تصفيه و تنظيف خود پرداخته، جانداران نيز رشد کرده و تنوع زيستي گسترش يابد. ميلبرات در اين راستا توصيه هاي عملياي نيز ميكند. در واقع سر خطهاي تغيير در ديدگاه را در اختيار ميگذارد که عبارتند از:
-تغيير در روش تفکري در اسرع وقت
– کنترل سلاحهاي کشتار جمعي، و حذف تدريجي آنها
– توقف رشد جمعيت
– كاهش مصرف مادي در کشورهاي توسعه يافته
– كم كردن مصرف سوختهاي فسيلي
– كاهش بسيار جدي ظرفيتهاي اقتصادي
– يافتن راههايي براي استفاده همگان از فرصتهاي شغلي
– تاکيد ورزيدن بر ساختن کالاهايي که ميتوانند عمر طولاني داشته باشند
– بازيافت مجدد مواد دور ريخته شده
– حذف استفاده از کلروفلوروکربنها به منظور ترميم لايه اوزون
– جلوگيري از انتشار مواد شيميايي آلوده کننده محيط زيست
– حفاظت از تنوع و گوناگوني حيات
– كاشت ميلياردها درخت
– انجام كشاورزي پايدار
– احياي اکوسيستمها
– گسترش و ترويج اخلاقي که دائما بر مردم هشدار دهد که کارها و اقدامات آنها بايد حداقل تاثير منفي را بر سيستمهاي حيات بر جاي بگذارد
– مهرباني (توجه به ديگران) به عنوان يک ارزش اوليه تاييد و تصديق شود
– پاداشهاي كمتري براي قدرت، رقابت و تسلط بر ديگران قائل شويم
– براي دورانديشي و بازنگري دقيق، فرايندي را تدارک ديده و در آن به بررسي اثرات درازمدت يک فناوري جديد بپردازيم
– ساختار دولت را دوباره طراحي كرده تا توانايياش براي يادگيري به حداکثر برسد
– بايد يادگيري اجتماع راجع به تفکر زيست محيطي به يک پروژه و وظيفه ملي تبديل شود
– فقط براي زنده ماندن کار نكرده و بلکه براي چيزي کار کنيم که مهم وحياتي است
– حس شوخ طبعي و شادي و تاييد و تصديق عشق را در خود حفظ کنيم
مقاله را با خبر زلزله تهران شروع کردم و سعي کردم يک مقايسه تطبيقي بين شرايط منطقه ياد شده از ديدگاه ميلبرات و تهران زلزله خيز داشته باشم و راه حل مشکل مشترک را از ديدگاه تفکر وي که تفکر اکولوژيک نام دارد بيان کنم.
به نظرم ساده لوحانه است که زلزله تهران را ناديده بگيريم. در تعريف، زلزله عبارت است از آزاد شدن انرژي از اعماق زمين در سطح پوسته. يعني انرژي در سطح زمين آزاد مي شود. وضعيت زمين در منطقه تهران همچون مادر پا به ماهي است که گويا اكثر علائم زايمان قريب الوقوع را دارد؛ اما آيا کسي ميتواند بگويد که زمان دقيق زايمان کي هست؟ و آيا عاقلانه هست که اين مادر پا به ماه ناديده گرفته شود؟ ساده لوحانه است که با رفتار خود طوري عمل کنيم که اين حادثه افسانه است. نبايد در توهم موفقيتهاي ظاهري خويش که شايد بر مبناي ارزشهاي دنياي صنعتي است فرو رويم. به نظرم بايد در روش تفکري خود بازنگري کنيم. بايد قدرت تبديل انرژي از صورتي به صورتي ديگر و حتي از نوعي به نوعي ديگر در خود و در نتيجه در جامعه خود ايجاد کنيم. خوب است در شرايطي که چه بسا در پيش رو خواهيم داشت از خود بپرسيم:
– اين انرژي که در اعماق زمين جمع شده با چه چيزهايي ارتباط دارد (يا با چه کساني ؟!)
– آيا ميتواند اين انرژي از جائي به جائي ديگر برود (يا منتقل کرد؟)
– اگر اين انرژي به هر شکلي آزاد شود چه ميشود و بعدش در هر شکل آزاد سازياش چه ميشود؟
– من چه کارهايي بايد انجام دهم ؟اصلا چه کارهايي ميتوانيم انجام دهيم؟ (چه قبل و چه بعد از آزادسازي انرژي)
– و…
بهترين راه حل چيست و چه كسي ميداند و از كجا ميداند؟
گرداوری و تالیف:آرین پناه پور
منبع:
با نگاهي به ترجمه فصل دهم کتاب
New thinking for anre millennium Editted by :RICHARD A.SLAUGHTER
ترجمه و انتشار: دفتر سياست پژوهي فناوري دفاعي
تفکر متعالی شماره 6و7
