هفت نشانه مرگبار
چگونه نشانههاي بيماري فرسودگي را در سازمان خود تشخيص دهيم
ايروينگ بوچن (Irving H. Buchen)
ترجمه: شهاب شعري مقدم
پيري و بيماري اغلب تواماً ايجاد ميشوند. متأسفانه تا پيش از اين عمده تلاشهاي صورت گرفته در حرفه پزشكي صرفاً بر روي مسأله درمان بيماريهاي مرتبط با پيري متمركز بوده است اما بهتازگي جستجوي ريشهاي و علت و معلولي ميان دو مقوله پيري و بيماري نيز آغاز شده است.
در همين راستا محققي به نام دكتر آبري دوگري (Aubrey de Grey) موفق به تشخيص هفت عامل اصلي شده است كه خود منجر به وقوع پيري ميشوند. از ديد دكتر دوگري، بهجای تمركز بر مسأله «بيماريهاي مرتبط با پيري» بايد به خود مسأله پيري و فرسودگي به عنوان يك بيماري نگريست تا بتوان به صورت ريشهاي آنرا شناخت و با آن مواجه شد.
در اينجا ميخواهيم مشابه همين ديدگاه جالب دكتر دوگري در مورد وقوع پيري در بدن انسان را درمورد سازمانها نيز بكار بگيريم. هفت نشانه مرگبار وقوع پيري و فرسودگي كه دوگري آنها را فهرست كرده است عبارتند از:
1- كاهش ايجاد سلولهاي تازه در بدن
شناخت مسأله: بخشهاي خاصي از بدن، توانايي تجديد سلولهاي خود را ازدست ميدهند. نتيجه اين امر، كاهش قدرت عضلاني، كاهش سلولهاي مغزي و نيز كاهش توانمندي استخوانها خواهد بود.
مشابه سازماني مسأله: بسياري از سازمانها، نادانسته خود را از امكان تجديد و نوسازي اجزاء خود محروم ميكنند. آنها بهجای توجه به استخدام و ترفيع نيروهاي جديد، امكان پيشرفت را فقط براي طيف خاصي از كاركنان خود فراهم ميآورند. در چنين سازمانهايي حتي توجه به آموزش هم قادر نخواهد بود تجديد مستمر سازمان را تضمين نمايد. البته به كمك آموزش ميتوان فرهنگ پايهاي سازمان را مستحكمتر كرد اما نميتوان آنرا گسترش داد. نتيجتاً در اين سازمانها، تفكري سست، كاملاً قابل پيشبيني و شكننده شكل خواهد گرفت.
2- وجود بيش از حد سلولهاي فرسوده و مضر در بدن
شناخت مسأله: در اين حالت، برخي از سلولها برخلاف وضعيت طبيعي خود، به تقسيم شدن ادامه نميدهند. در چنين حالتي اين سلولها شروع به ترشح مواد سمي در بدن خواهند كرد.
مشابه سازماني مسأله: چشمانداز و مأموريت بسياري از سازمانها ديگر نه توانايي به حركت درآوردن سازمان را دارد و نه هدايت آنرا. دفترچه زندگي بسياري از مديران عملاً با فارغالتحصيلي آنها از دانشگاه و شروع كار آنها در سازمان به صفحه آخر خود ميرسد. اغلب ايدههاي آنها آنقدر فرسوده و آزموده شده است كه خود آنها را نيز به انسانهايي فرسوده مبدل ساخته است. چنين مديراني هميشه در همان كنفرانسها و همايشهاي يكنواخت و كسلكننده شركت ميكنند و عملاً هيچ انديشه جديدي براي ارائه ندارند. آنها مصداق آن طنز قديمي هستند كه ميگويد: «بسياري از انسانها در 40 سالگي ميميرند و در 80 سالگي به خاك سپرده ميشوند.»
3- وقوع جهش در DNA موجود در هسته سلولها
شناخت مسأله: در اين حالت مكانيزم كنترلي DNA فروپاشيده و يا دچار اختلال ميشود. نتيجه آن نيز وقوع سرطان است كه درمان آن فوقالعاده دشوار خواهد بود.
مشابه سازماني مسأله: چه چيز DNA يك سازمان را تشكيل ميدهد؟ انديشه و مغز سازمان. حال اگر اين انديشه صرفاً به رده مديريت ارشد سازمان محدود باشد، سازمان مزبور آسيبپذير خواهد بود. درواقع اين مديريت توزيعيافته و مشاركتي در كل سازمان است كه غنا و تنوع منابع DNA را وسعت ميبخشد. جالب است كه برخلاف انتظار، هرچه كنترل بر روي يك سازمان كمتر باشد، هماهنگي در سازمان بالاتر خواهد بود و هرچه وابستگي به ردههاي بالا در سازمان كمتر باشد، سازمان، مستقلتر و غيروابستهتر ميباشد.
4- افول مولدهاي انرژي در بدن
شناخت مسأله: ميتوكندري، سيستم مولد انرژي در بدن ماست. كاهش فعاليت و يا توقف اين سيستم، يكي از عواملي است كه منجر به وقوع پيري در بدن ميشود. بيماريهايي نظير پاركينسون نيز ميتواند نشانههايي از وقوع اين توقف باشد.
مشابه سازماني مسأله: چه كسي و چگونه انرژي مورد نياز يك سازمان را تأمين ميكند؟ مراكز انرژي يك سازمان كدامند؟ مراكز ذخيرهسازي انرژي آن كدامند؟ بسياري از سازمانها بيميل و بيانگيزه هستند. اين سازمانها به زور و بهسختي حركت ميكنند. هيچ فراز و فرودي در حركت آنها مشاهده نميشود. آنها در يك روزمرگي مرگبار گرفتار شدهاند. كاركردن در اين سازمانها بسيار كسلكننده است. برنامهها و فرآيندهاي تصميمگيري آنها بسيار لخت و كوتهبينانه است. هم تفكر لرزاني دارند و هم دستاني لرزان.
5- توقف در مكانيزم دفع ضايعات سلولي
شناخت مسأله: در اين حالت، بسياري از سلولها توانايي شكسته شدن و خارج ساختن ضايعات و پسماندها را از خود ازدست ميدهند. بدين ترتيب، اين پسماندها انباشته شده و منجر به مسدود شدن سيستمهاي حياتي سلولي خواهند شد و بدين ترتيب، سلول شروع به فاسد شدن خواهد كرد.
مشابه سازماني مسأله: بسياري از سازمانها نهتنها بدنه مردهاي دارند بلكه انديشهها و ايدههاي مردهاي نيز در سر ميپرورانند. در چنين سازمانهايي هيچ مكانيزم سيستماتيكي براي تشخيص مستمر اين ايدههاي مرده و دورريختن آنها وجود ندارد. به همين دليل هم اين سازمانها لنگان لنگان و به سختي حركت كرده و بارهاي سنگيني را كه بايد هر از چندگاه از شر آنها خلاص شوند بيهوده بردوش ميكشند. بايد توجه داشت كه اگر هيچكس مسئوليت دورريختن مستمر زبالههاي فكري سازمان را برعهده نداشته باشد، اين زبالهها بر روي هم انباشته شده و عملكرد سازمان را مختل خواهند كرد.
6- مابين سلولها
شناخت مسأله: در اين حالت اگرچه پسماندهاي سلولي از خود سلولها خارج ميشوند اما اين پسماندها، مابين آنها انباشته شده و رسوباتي را ايجاد ميكند كه نهايتاً به فعاليت اندامهايي نظير مغز و كبد صدمه خواهند زد.
مشابه سازماني مسأله: در اغلب سازمانها عموماً به بهرهوري بين بخشي به اندازه درون هر بخش توجه نميشود. در سازمانها مديران هر بخش، صرفاً مسئوليت تصميمات مربوط به بخش خود را دارند و به همين دليل هم فقط به فكر ارتقاء عملكرد بخش خود هستند. پس در اين ميان چه كسي بايد به فكر منافع بين بخشي باشد؟ چه كسي بايد مسير مابين بخشها (سلولها) را هموار نگاه دارد؟
7- چسبيدن پروتئينها به همديگر
شناخت مسأله: در اين حالت، مولكولهاي ساختاري به همديگر چسبيده و شريانها را سخت و مسدود ميكنند.
مشابه سازماني مسأله: در هر سازماني ممكن است برخي از ايدهها به همديگر نزديكتر باشند. اين ايدهها به تدريج دركنار همديگر قرار گرفته و اكثريتي را در سازمان تشكيل ميدهند و اين ايده غالب نهايتاً به يك فرهنگ در سازمان بدل ميشود. اما ازآنجائيكه همرنگ جماعت بودن براي عموم اشخاص راحتتر است، يكجور انديشيدن به روالي عادي در سازمان تبديل ميشود. در اين حالت ممكن است تصور شود كه كارها بدون اصطكاك پيش ميروند اما با توجه به نشانههاي پيري در بدن انسان و الگوبرداري از آن به اين نتيجه ميرسيم كه به هم چسبيدن ايدهها – به هر دليلي كه باشد – براي سلامتي سازمان، مضر خواهد بود. بايد در سازمان امكان جريان و چرخش آزاد ايدهها وجود داشته باشد و امكان تحول يافتن بايد براي همه فراهم باشد. به هم چسبيدن، مانع از تحول خواهد شد.
آنچه ديديم، هفت نشانه مرگبار پيري در سازمان بود. مهمترين مزيت جستجوي اين هفت نشانه در سازمان آن است كه تشخيص اين نشانهها ميتواند به اصلاح و درمان سازمان منجر شود.
هر سازماني اساساً قادر است حداقل سالي يكبار خود را به لحاظ وقوع بيماري پيري و فرسودگي مورد معاينه قرار دهد. براي اين كار ميتوان فرآيند تشخيص اين بيماري را در سازمان خود در قالب تعدادي سؤالات كليدي و به صورت يك چكليست درآورد. اين چكليست ساليانه ميتواند شامل اين سؤالات باشد: سازمان ما تا چه حد خود را تجديد ميكند؟ چه چيز DNA سازمان ما را تشكيل ميدهد و چه عواملي عملكرد اين DNA را كنترل و مديريت ميكنند؟ وضعيت سيستمهاي مولد انرژي در سازمان ما چگونه است؟ آيا ساختارها و ايدههاي مردهاي در سازمان ما وجود دارد؟ تعامل مابين بخشها چگونه صورت ميگيرد؟ چگونه ميتوانيم سازمان خود را از شر ايدههاي مرده و پسماندها رها كنيم؟ . . .
با ارائه چنين سؤالاتي در قالب يك پرسشنامه به درون سازمان (كاركنان) و خارج آن (مشتريان) و بررسي پاسخها ميتوان نسبت به نشانههاي وقوع پيري در سازمان مطلع شده و بخشهايي را كه لازم است كنار گذاشته شوند مشخص نمود. چنين كاري به عنوان يك فرياد بيدارباش براي يك سازمان بوده و منجر به اقدامات اصلاحي در آن خواهد شد.
بدين ترتيب انجام چنين كاري، برنامههايي كوتاه مدت و بلند مدت را براي مديريت سازمان تعريف خواهد كرد كه نهايتاً منجر به ديرپايي سازمان خواهند شد.
درباره نويسنده:
ايروينگ بوچن، محقق ارشد مديريت عملكرد سازماني در دانشگاه كاپلا (Capella) و استاد مؤسسه اسپن (Aspen) است. ميتوانيد با او ازطريق پست الكترونيكي ibuchen@msn.com مكاتبه نماييد.
منبع:
Leadership Excellence, July 2006
تفکر متعالی شماره 6و7
