در تحليل عوامل موفقيت و شكست مديران، يكي از مواردي كه جلب توجه ميكند و تا حدي عجيب به نظر ميرسد، اين است كه بسياري از آنان عليرغم اينكه در شرايط كاري و سازماني بسيار مناسبي قرار داشتند. اما محكوم به ترك جايگاه خود شدند. يكي از مهمترين عوامل اين امر، اين بود كه آنان متوجه نبودند سازمانشان در حال بزرگشدن است و در چنين شرايطي براي پايداري و توسعة جايگاه مديريتشان نيازمند يك رهبري اثربخش است. آنان اغلب مرتكب اين اشتباه شدهبودند كه «رهبري چيزي جز بسط مديريت نيست.» در حالي كه بايد يادآور شد رهبري، توانايي ايجاد و اشاعة بينش و رسالت در قالب تدوين استراتژيهاي بلندمدت، استفاده از قدرت لازم در تصميمگيريها و به جريانانداختن نگرش مناسب در سازمان در جهت كمك به خلق نيروي مثبت است.
براي اينكه يك مدير در كار خود موفق باشد الزاماً نيازي نيست كه رهبري توانمند هم باشد. اما يك مدير موفق اگر ميخواهد به رهبري در سازمان خود تبديل شود، بايد بداند كه مديريت و رهبري با هم تفاوتهاي زيادي دارند! يك مدير ممكن است استراتژي كاملي براي موفقيت سازمان پايهريزي كند ولي تا زماني كه رهبر نباشد و رهبري نكند استراتژي او محكوم به شكست خواهد بود. زيرا رهبري به منزلة داشتن ديدگاهي وسيعتر بوده و يك رهبر، مسائل را از ديدگاهي كلان مينگرد. مديران موفقي كه دوست دارند بر مسئوليتهاي خود بيفزايند، بايد آموزشهاي رهبري را فرا گيرند و اين مسئله را به خاطر بسپارند كه اين دو مهارت، كاملكننده يكديگر هستند؛ از اين جهت بايد مؤلفههاي رهبري را تمرين كنند.
رهبران انگيزش دهندگاني قوي هستند. برخي مديران، فاقد توانايي ايجاد انگيزه در افراد براي دستيابي به استانداردهاي بالاي بهرهوري هستند. آنها بيش از آنكه هدفمدار باشند، به فكر كنترل و كارايي هستند و به انگيزش افراد توجهي ندارند، ولي مديران رهبر ميتوانند كاركنان را به پيروان خود تبديل كرده و بهرهوري فردي را افزايش دهند.
رهبران از ظرفيت بالايي براي پذيرش ريسك برخوردارند. آنان در رويارويي با مشكلات ناشي از روابط انساني، تأخير بيش از اندازه يا سستي از خود نشان نميدهند. آنها حقايق را جمعآوري كرده، موقعيت را ارزيابي ميكنند و سپس وارد عمل ميشوند. رهبران ممكن است همه را خوشحال نكنند ولي مايلند براي ايجاد انگيزش در اكثر افراد، با اقليت برخورد كنند. آنان خود را با تصميمات كوچك درگير نميكنند، بلكه خود را براي تصميمات بزرگ آزاد ميسازند و به دنبال مسئوليتهايي در زمينههاي جديد ميروند تا بتوانند تواناييهاي خود را به نمايش بگذارند و پيروان بيشتري جذب كنند.
رهبران بايد شنوندهاي ممتاز باشند. آنان بايد از افكار زيردستان آگاه شوند. همچنين بايد بتوانند با استفاده از گفت و گوي فردي موثر، زيردستان ناراضي را به پيرواني وفادار تبديل كند. حتي در ميان جمع هم بايد به سخنراني ممتاز تبديل شوند. اين كار باعث ميشود كه تصوير و وجهة خود را به ميزان قابل توجهي ارتقاء بخشند. رهبران به خوبي ميتوانند زيردستان را به پيروان خود تبديل كنند. كاركنان را با زور و يا با زبان بازي نميتوان به پيروان خود تبديل كرد. اين امر بايد كاملاً اختياري و داوطلبانه باشد. آنان بايد احساس كنند كه اين روندبه نفع آنهاست. بينش ارائه شده از سوي رهبر مهمترين اصل ترغيب است. او بايد انتظارات را به گونهاي ايجاد كند كه پيروي كردن از او لذتبخش و طبيعي به نظر آيد. از طرفي ديگر، شخصيت رهبر نقشي حساس در اين تحول به عهده دارند. واقعيت اين است كه زندگي به عنوان يك پيرو بهتر از زندگي زيردستي خواهد بود.
همة رهبران قلمروي محدودي تحت مسئوليت خود دارند. پس بايد به خوبي از آن حراست كنند. رهبران بايد وجهه و يا تصويري از آن خلق كرده و از آن محافظت كنند. آنها بايد اين حقيقت را بپذيرند كه برخي از اعضاي گروه در هر زماني مقابل آنها بايستد و همواره بايد اين آگاهي را داشته باشند كه كارمند يا كارگري سرخورده زير پاي آنها را خالي كنند و به آنها صدمه بزنند. رهبران بيش از مديران در برابر مخالفان ضربهپذيرند.
از ديگر مواردي كه نقش بسيار مؤثري در موفقيت رهبران دارد، نظريه پاداش متقابل است. بر اساس اين نظريه، روابط بين دو فرد زماني بهبود و ارتقاء مييابد كه تبادل رضايتبخشي از پاداش بين آنها برقرار باشد. روابط رهبر و رهرو بر همين اساس شكل ميگيرد. رهروان از كسي حمايت ميكنند كه ارائهدهنده پاداش باشد. بنابراين افرادي كه مايلند رهبري كنند بايد ارائه دهندة پاداش متقابل باشند. يك رهبر بزرگ فقط پاداش نميدهد، بلكه بهترين پاداش را ميدهد. هر اندازه پاداشها ارزشمندتر باشد، تعداد كمتري از آنها مورد نياز است و پاداشي ارزشمند است كه در آن نيازهاي سازماني و فردي رهروان در نظر گرفته شده باشد. اما به ياد داشته باشيد كه رهبري نيز خوب خود به عنوان پاداش اصلي، ارزشمند است. ارائه رهبري خوب بهترين پاداشي است كه يك رهبر ميتواند به پيروان خود تقديم كند.
به مديران توصيه ميشود كه تواناييهاي رهبري خود را بر مهارتها مديريتي خود پايهريزي كنند. يعني همزمان با همقدم بودن دانش روز مديريت، رهبري خود را نيز بهبود ببخشند. رهبران، همواره بايد شايستگيهاي خود به عنوان يك مدير را حفظ كنند و هرگز از آن دور نشوند.
منبع: خلاصه كتاب «مديريت در برابر رهبري» – ساپكو
گردآوری وتدوین علی یار نیک فرمان
