درک امروز زمينه ساز بينش فرداي ما است . گرچه فهم ديروز نيز بايد مکمل آن باشد.اگر مدير بخواهد اينده را اکنون ببيند شناخت شرايط امروزي بر او ضروری است .يک فرد مسئوليت پذير بايد دائم در حال تحليل ديروز و امروز خويش باشد . از جمله مسائل امروز عبور از خطرات است وبراي مدير خطر يک چالش عمده است . همانطور که مي دانيم هدف اساسي يک مدير افزايش توان عملياتي و موفقيت در اجراي ماموريت با حداقل ضرر وزيان البته آن هم از نوع قابل قبولش هست .اين جاست که بايد خطر زدائي را فرا بگيرد .خطرات را ديده و عبور هماهنگ از آنها را تدبير کند.  خطر زدائي با سئوالاتي قابل راهبرد است که به درک نسبي از امروز مي تواند منتهي شودبه جنبه تفکري آن که سئوال کليد آن است توجه شود . ظاهراً در دانش امروز به اين موضوع مديريت ريسک مي گويند . در گام هاي راهبردي اين فرايند ما مي توانيم به سئوالات مناسبي برخورد کنيم که مي تواند ابعادي از شرايط امروز را روشن کند. قبل از هرچيز بهتر است هم واژه شويم .  اولين واژه مديريت ريسک است .مديريت ريسک يعني کاهش ريسک هاي ناشي از تهديد که حوزه ما موريت را  ( لز يک شرکت کوچک گرفته تا يک کشور ) را تحت الشعاع قرار مي دهد. در اين تعريف تهديد يعني منشاء خطر . واژه ها دارند زياد مي شوند پس خود را به اين جريان واژه اي بسپاريم .

خطر چيست ؟ هر شرايط بالقوه يا بالفعل که موجبات آسيب به ارکان حوزه مسئوليت  را سبب ساز شود و در ماموريت محوله ايجاد اختلال يا معضل کند. يک واژه در اين تعريف داشتيم  بله شرايط

شرايط چيست ؟ وضعيت و مرتبه آمادگي افراد و امکانات فيزيکي موجود در آن وحتي وضعيت ماکرو و ميکرو کليما .

حالا وارد ابعاد تعريفي مديريت ريسک مي شويم خطر را گفتيم از دل آن تعريف منظور از شرايط را بيان نموديم و حالا ريسک چون در تعريف مديريت ريسک از واژه ريسک استفاده کرديم .

ريسک  يعني چه ؟ يعني احتمال قرار گرفتن در معرض  زيان هاي ناشي از يک خطر و شدت ريسک در رابطه با احتمال خطر و شدت آن بيان مي گردد. در اين تعريف با واژه در معرض بودن مواجه شديم .در معرض بودن يعني تعداد و مدت زماني که افراد و امکانات فيزيکي در سازمان يا کشور در معرض خطر قرار مي گيرند را گويند.  واژه شدت هم داشتيم . شدت درجه و ميزان زيان وارده به افراد و امکانات موجود در حوزه مسئوليت و بطورکلي عوامل تضعيف کننده  اجراي ماموريت است که مي تواند در نتيجه قرارگرفتن در معرض يک خطر اتفاق بيفتد .

در دانش مديريت ريسک ما به واژه کنترل هم برخورد مي کنيم که افداماتي است که براي دفع خطر يا کاهش ريسک آنها اعمال مي گردد. مفهموم ديگر ارزياي ريسک است که در واقع تشخيص و برآورد خطرات يا به عبارت ديگر گام هاي اوليه فرايند مديريت ريسک است. و مفهوم ديگر ريسک باقيمانده است که سطحي از ريسک است که  پس از کنترل هاي انتخابي براي خطرات باقي مي ماند. حالا دو باره مديريت ريسک را تعريف مي کنيم .مديريت  ريسک تشخيص و کنترل خطرات به منظور حفاظت از حوزه ماموريت و افزايش فرصت براي انجام موفقيت آميز ماموريت است .

گام اول در فرايند مديريت ريسک شناخت مسئله هست و اين خودش دو فراگرد دارد .در بخش اول به اين سئوال مي پردازيم که آيا خطر بطور صحيح کنترل مي شود ؟ اين سئوال مي تواند تجزيه شود به سئوالات زير :

آيا پشتيباني  براي کنترل خطر در دسترس هست ؟ آيا روش کنترل خطر به اندازه کافي روشن ، متناسب و عملي است ؟ آيا آموزش ها براي کنترل خطر کافي است ؟ آيا راهبران سازمان تمايل ، توانائي و بطور کلي هماهنگي مطلوب براي کنترل خطر را دارند ؟ آيا افراد در سازمان انضباط دروني کافي براي کنترل خطر را دارند؟ پاسخ ها اگر بله بود نيازي به اقدام نيست اما اگر يک يا چند پاسخ خير داشتيم  بعد ديگر شناخت مسئله فعال مي شود که آن ارزيابي ريسک است يعني تشخيص برآورد خطر در اينجا بايد احتمال وقوع در مقايسه با شدت خطر تحليل شود .اين خود يک روش دارد که در اين مجال نمي گنجد که يک ماتريس 5در4 است .احتمال وقوع در 5 حالت و شدت خطر در 4 حالت . فرضا اگر احتمال و قوع گاه گاهي است و شدت خطر شديد باشد ريسک بالا است .تک تک اين ترکيبات تعريف دارند .گاه گاهي اتفاق مي افتد يعني بطور پراکنده و هر از گاهي اتفاق مي افتد . و شدت خطر شديد يعني از کارافتادگي بخشي از امکانات اعم از فيزيکي  يا غير فيزيکي  يا حتي افراد. و ارزيابی ريسک بالا است  يعني با توجه به استاندار مطلوبيت انجام ماموريت؛ توانائي و امکان انجام ماموريت کاهش مي بايد. فرضا در حال حاضر به نظر مي رسد .شايد بتوان تواتر حمله رسانه اي غرب را به کشور و مسئولان آن ارزيابي ريسک نمود برای اين کار بايد اخبار را پيگيري نمود و بر اين اساس يک برآورد ريسک کرد که اگر در حوزه متوسط به بالا باشد بايد آن را کنترل نمود .اين موضوع را تمرين کنيد.

گام بعدي توسعه کنترل است يعني بايد براي هريک از خطرها يک کنترل يا بيشتر که بتواند آن خطر را دفع يا کاهش دهد ايجاد کنيم در اينجا بهتر است گزينه هاي متعددي را براي کنترل داشته باشيم اما کدام بهترين است مي رويم در گام بعدي .

در اين گام هرکنترل را با ترکيب 5w+h   راهبرد مي شود که اول ادات سئوالي انگليسي who,where,when,what,why+how مي باشد يعني براي هر کنترل عوامل چه کسي ، کجا ، چه وقت ؛ چه طور ، چرا و چه جوري را مي پرسيم و نوع کنترل انتخاب مي شود اما درحين کنترل بايد دائم نظارت و ارزيابي داشته باشيم نظارت يعني حصول اطمينان از انجام صحيح هر کنترل و چگونگي اعمال نظارت بر آنها است . و ارزيابي  يعني تاثير هر کنترل در دفع يا کاهش ريسک  که اگر کنترل موثر نبود بازنگري صورت گيرد. حجم اين قبيل کارها و تحليل آن سنگين است و در حال حاضر مشاورين خبره در دستگاه هاي اجرايي به اين امور مي پردازند .شيوه بررسي بر اساس روش هاي تفکر مي باشد وبه دور از سمت و سوهاي جناحي و جانبدارانه است .مديران نياز به مشاورين محقق و متفکر دارند دولتمردان محتاج به سرمايه هاي فکري هستند چراکه دستگاه هاي اجرائي به دليل خصلت کاري که دارند صرفاً مصرف کننده سرمايه فکری هستند و ارزش افزوده فکري در سيستم ندارند از طرفي اگر بخواهند تحليل کنند جانبدارانه جلو مي روند و به همين دليل بسياري از وقايع را ناديده مي گيرند که تحليل صحيح را تحت الشعاع قرار مي دهند از اين رو اتاق هاي فکر ، مخازن تفکر ، انديشکده ها ، کانون هاي تفکر يا هرچه که آن را مي نامند از جنگ جهاني دوم به بعد در دنيا شکل گرفته است  که نمونه کار هاي انها فرضاً همين تحليل خطرات است که به خوبي به دولت ها مشورت مي دهند که براي دستگاه هاي مديريتي ما ضروري است . حالا و اقعاً اين تشکل ها چه هستند؟

ترجمه: عزت ا… نصیری 

تهيه و تدوين : مهندس آرين پناهپور

تفکر متعالی شماره 3