محک واقعي رهبر نفوذ است ، همين و بس. اگر انسان قدرت نفوذ نداشته باشد هرگز نمي تواند ديگران را رهبري کند. بنابراين بهتر است راه يافتن و سنجيدن نفوذ را ياد بگيريم. اکثراً رهبري و مديريت را يکي مي دانند. فرق اصلي بين رهبري و مديريت اين است که رهبران با استفاده از نفوذ خويش ديگران را به پيروي وامي دارند، ولي کار اصلي مديران حفظ سيستم و فرايندها است. مديران توانايي حفظ سمت و سوي حرکت را دارند اما از تغيير دادن عاجزند. براي هدايت افراد به مسيرهاي تازه بايد نفوذ داشته باشيم. لازمه رهبر بودن، علاوه در پيشگامي ، پيروي آگاهانه ديگران از رهنمودها و آرمان هاي رهبر است. بدترين بدفهمي از رهبري اين است که عده اي خيال مي کنند رهبري ناشي از مقام و منصب است. ولي اين طور نيست . رهبر کسي است که نظرش با ارزش تر از نظر ديگران است. کسي که ديگران به سرعت با او و نظرياتش همراه مي شوند و به دنبال او هستند..
مثلث قدرت
ارتباط، شناخت، نفوذ ، سه گوشه مثلث قدرت هستند. وقتي انسان با ديگران به طور ثمر بخش ارتباط برقرار کند شناخت به وجود مي آيد و اين خود به نفوذ منجر مي شود. رهبر واقعي محصور به اقتدار رسمي نيست و اقتدار او فراتر از حد اجراي صحيح رويه ها و آموزش هاي فني است. رهبر واقعي آن است که ديگران با خوشرويي و خاطر جمعي از او پيروي کنند. رهبر واقعي فرق ميان رئيس و رهبر را مي داند.
- رئيس کارکنان را وادار به کار مي کند، رهبر آنهارا راهنمايي مي کند.
- رئيس متکي به قدرت رسمي است، رهبر متکي به خيرخواهي است.
- رئيس مروج ترس است، رهبر مشوق شور و دلبستگي به کار است.
- رئيس مي گويد «من»، رهبر مي گويد «ما».
- رئيس عيب و ايراد را سرزنش مي کند، رهبر آن را برطرف مي کند.
بعضي از افراد قدر و ارزش رهبري را نمي دانند. به نظر آنها رهبري مخصوص عده اي انگشت شمار است. اين عده نمي دانند در اثر نياموختن چم و خم رهبري چه فرصت هايي را از دست مي دهند. توان رهبري چون سرپوشي است كه سطح اثربخشي هركس را معين مي كند. هرچه توانايي شخص در رهبري كم تر باشد، سرپوش ظرفيت او، پايين تر قرار ميگيرد. رهبران موفق هيچگاه دست از آموختن برنمي دارند و همواره به ارتقاي خود مي انديشند. از نظر جان ماكسول رهبري تراز هايي دارد كه فرد با تلاش خود مي تواند اين مسير را طي كند. تراز هاي رهبري از ديدگاه جان ماکسول به شرح زير است:
ويژگي رهبران تراز اول: تراز مقام/حقوق
- شرح شغل خود را به خوبي بداند.
- از تاريخچه سازمان به خوبي آگاه شود.
- سرنوشت سازمان را به سرنوشت کارکنان گره بزند.( به بيان ديگر اهل کار تيمي باشد)
- مسئوليت پذير باشد.
- کار خود را هر روز بهتر از روز پيش انجام دهد.
- بيش از حد انتظار کار کند.
- براي دگرگوني کردن محيط کار و بهسازي آن ايده هاي خلاق بدهد.
فرد اسميت گفته است: رهبري يعني ترغيب کارکنان به انجام کار بدون احساس اجبار.
کساني که نتوانند رابطه هاي محکم و پايدار ايجاد کنند چيزي نمي گذرد که متوجه مي شوند نمي توانند رهبري ثمر بخش داشته باشند. بدون عشق به مردم نمي توان آن ها را رهبري کرد.
ويژگي هاي رهبر تراز دوم: تراز رابطه/ اختيار
- اصالتاً عشق کارکنان باشد.
- کاري کند که همکارانش بيش از پيش موفقيت را لمس کنند.
- از چشم ديگران به مسائل نگاه کنند.
- يا رويکردش «برد-برد» باشد يا اصلاً رويکردي نداشته باشد.
- ديگران را در سفر بالندگي با خود همراه کند.
- با افراد مشکل پسند و مسئله ساز عاقلانه رفتار کند.
ويژگي رهبر تراز سوم: تراز سازندگي/ نتيجه
- در ايجاد مسئوليت رشد و پذيرش آن مسئوليت پيشگام باشد.
- منشور هدف سازمان را تدوين کرده و در پي تحقق آن برايد.
- شرح شغل و توش و توان خود را جز جدانشدني هدف بداند.
- ديگران را پاسخگوي دستاوردهايش بار آورد و خود در اين راه پيشگام باشد.
- عواملي که سبب افزايش بازدهي مي شود را بشناسد و آن ها را به کار گيرد.
- درباره راهبرد و آرمان سازمان با كاركنان مشورت كند.
- عامل تغيير شود و موقع شناس باشد.
- تصميم هاي دشوار و سرنوشت ساز بگيرد.
پرورش و بالندگي كاركنان, علت پيروي كاركنان كارهايي است كه رهبر براي آن ها انجام داده است.
عظمت و ابهت رهبر فقط در قدرت او خلاصه نمي شود. بلكه بزرگي او ناشي از توانايي و ظرفيتش در توان افزايي ديگران نيز هست. موفقيت, اگر رهبر جانشين نداشته باشد, عين شكست است. مهم ترين مسئوليت كاركنان انجام كاري است كه به آن ها واگذار مي شود. مهم ترين مسئوليت كاركنان انجام كاري است كه به آن ها واگذار مي شود ولي مسئوليت رهبر پرورش كساني است كه بتوانند كارها را انجام دهند. رهبر واقعي را مي توان شناخت زيرا كيفيت كار همكارانش دائماً بهتر مي شود. وفا داري به رهبر وقتي به اوج مي رسد كه پيروان رشد خود را مديون راهنمايي و آموزش هاي رهبر بدانند. دقت كنيد تفاوت از كجا تا كجا است.
در تراز دوم, پيرو دوستدار رهبر است, در تراز سوم كمك رهبر به بالندگي كاركنان, دل و جان آن ها را تسخير مي كند.
رهبراني كه با رهبر ارشد كار مي كنند همگي به نوعي دست پرورده و توان يافته او هستند. كمك به بالندگي و پرورش ديگران، محبت و وفاداري را برمي انگيزد.
ويژگي هاي رهبر تراز چهارم: تراز بالندگي/ باز توليد همكاران
- هرگز فراموش نمي كند كه گرانبهاترين دارايي هر سازمان كاركنان آن است.
- به پروراندن و بركشيدن كاركنان اولويت مي دهد.
- سرمشق ديگران است.
- تلاش هاي خود را صرف 20 دردصد بالايي همكاران مي كند [اصل پارتو].
- فرصت رشد را براي رهبران اصلي سازمان فراهم مي كند.
- ديگر برندگان/ توليد كنندگان سازمان را به تحقق هدف هاي مشترك ترغيب مي كند.
- در نخستين حلقه پيراموني, كساني را قرار مي دهد كه رهبري او را كامل مي كنند.
پيروان به خاطر خود رهبر از او پيروي مي كنند
بيش تر رهبران هنوز به اين مرحله نرسيده اند. بايد يك عمر رهبر تمام عيار بود تا بتوان به تراز پنجم رسيد وطعم خشنودي جاودانه آن را چشيد.
ويژگي هاي رهبر تراز پنجم: تراز نفوذ ذاتي / احترام
- پيروان آنها وفادار و از خود گذشته اند.
- سال ها و سال ها براي آموزش و بالندگي رهبران ديگر كوشيده اند.
- به صورت مشاور درآمدهاند و ديگران دنبال آن ها هستند.
- از ديدن رشدو بالندگي كاركنان لذت مي برند.
- سازمان را به پيش مي رانند.
زياد كاركردن هنر نيست، هوشمندانه كاركردن هنر است. هر رهبر بايد بتواند هم زمان سه چهار پروژه مهم ( و در اولويت) سازمان خود را با موفقيت اداره كند. هر رهبري سرانجام سازمانش را ترك مي كند, به ميل يا به ناچار. ممكن است كار خود را عوض كند, ترفيع بگيرد, يا بازنشسته شود و اگر نخواهد بازنشسته شود, مي ميرد.
وظيفه رهبر, آماده كردن افراد و سازمان براي دوراني است كه آن سازمان را ترك مي كند. همان طور كه جان ماكسول مي گويد: «از رويكرد رهبري پيروان به رويكرد تربيت رهبران تغيير الگو دادم. ارزش من, مثل هر رهبر ديگر, در سنجش توانايي انتقال آرام قدرت, از خودم به نفر بعد, است. موفقيت در اين نيست كه چه در پيش داريم, موفقيت در اين است كه چه در پشت سر به جا مي گذاريم.». در اين شرايط موفقيت ما را با معيار قانون تكثير مي سنجند. ارزش ماندگار رهبر با ترازوي جانشين سنجيده مي شود.
گردآوری و تدوین نوناصالحی
