وقتی همه چیز در حال تغییر باشد بزرگترین خطر متوجه کسی است که بخواهد سخت و متعصب بر قوانین کهنه اش باقی مانده، تغییر نکند .عصر امروز با شتابی سرسام آور در حال گذر و تغییر است و به راحتی میتوان عنصر ثابت این عصر را تغییر دانست .
امروزه وسعت کارخانه و تعدد کارگران نه تنها عامل موفقیت اقتصادی نبوده بلکه گاه مانع آن نیز هست . انقلابی در جریان است که بر پایه تغییر قدرت نظامی و اقتصادی به قدرت دانایی است . این انقلاب باعث شده نظم جهانی از زوایای مختلف با تحولات اساسی مواجه شود . جوامعی که قوانین بازی جدید را بیابند برندگان صفحه خواهند بود . ثروت کلان در زمان تغییر ایجاد میشود ؛ نو میآید و کهنه را نابود می کند. منابع مولد ثروت این عصر ؛ انسانهای دانشمند ؛ متخصص ؛ کارورز در بستر مغزیهای پیراسته از جهل و آراسته بر دانش است .
در اقتصاد فعلی کسی نمیداند کارهای سودآور آینده چیست ؟ مدیران باید بدون وجود ثبات مبتنی بر پایه های ثابت ، برنامه های خود را بریزند . متغییر ها در نظام فعلی بسیار زیادند و عناصر تاثیر گذار نیز هرروز بیشتر و بیشتر میشود . رشد علم و فن آوری ، سیاست ، تغییرات جوی و زیست محیطی ، قوانین حاکم بر بازار ، جهانی شدن و … از این عناصر اند .
قبلاً دو ابر قدرت ( امریکا و شوروی ) بود ؛ روزی یک ابرقدرت ( امریکا) وجود داشت؛ اما با شکبه های اطلاع رسانی دیگر ابرقدرتی نخواهد بود . بیوتکنولوژی ؛ جهانی می آفریند که در آن گیاهان ؛ حیوانات و انسانها با دخالت دست انسان ساخته می شوند و قطع بیماریهای ژنتیکی و آغاز رشد آدمهای درشت اندام وباهوش و شاید …
فن آوری جدید به معنی تغییر و تغییر به معنی بر هم خوردن تعادل است . درشرایط عدم تعادل بازده اقتصادی و رشد اقتصادی افزایش می یابد به شرط آنکه در زمان مناسب با مهارت از موقعیتهای جدید بتوان بهره برداری نمود. امروزه ثروت واقعی آنست که با سرمایه کمتر به همان سود رسید یا با این سرمایه به سود بیشتر دست یافت .
در شرایط عدم تعادل و تغییر آنچه از همه بیشتر به کمک می اید شناسایی خطرات ، خطر زدایی و در نهایت تبدیل خطرات به فرصت هاست .
پیش بینی و تحلیل وقایع یکی از کلیدی ترین اقدامات در شرایط تغییر و عدم تعادل است . یک سازمان باید بتواند خود را به طور هماهنگی با شرایط تغییر دهد . والبته تغییر ساختار درد سر دارد . بدهی ها باید صاف شود , زیانها پای کسی نوشته شود , در شرکتها بسته شود , افراد بیکار شوند . در پاکسازی اقتصادی بعد از ورشکستگی مالی تر و خشک باهم می سوزند . ترس باعث زحمت بیشتر است : مثلا باغبانی که بوته خاری رابا دست سریع از جایش میکند فقط چند خار به دستش می رود که سریع ترمیم می شود ولی اگر بترسد و بوته خار را بگیرد و رها کند دوباره بگیرد و رهاکند دستش زخمهای زیادی برمی دارد که به زودی درمان نمیشود. از طرفی در این شرایط افتصادان شبیه زمین شناسی است که میداند زلزله می آید و چه زمانی و با چه شدتی را نمی داند؟!
همچنین دانش ؛ فن آوری را زیر و رو میکند و تحول سریع تکنولوژی و تعادل موجود را به هم می ریزد و زمینه را برای افزایش بازده و افزایش نرخ رشد مناسب می سازد.
کنجکاوی ، از خود پرسیدن ، عطش اکتشاف ؛ دل و جرات رفتن به جاهای ناشناخته ؛ عشق آموختن ؛ کسب دانش ؛ شوق سازندگی ؛ بکار گیری دانش جدید ؛ این ها ویژگی های ذاتی انسان است اما وقتی متجلی میشود که در محیطی مناسب باشد. در خیلی از موارد دانش لازم وجود داشت لکن استفاده اقتصادی نمی شد . مثلاً درهای اهرام مصر با نیروی بخار باز میشد ولی آنها از این نیرو در بکار اندازی کارخانه ها استفاده نکردند یا اسباب بازی چرخ دار در بین سرخپوستان امریکا بود ولی تا زمان کشف امریکا کسی از چرخ استفاده نکرد. امروز هم فرصتهایی وجود دارد که ما از آنها استفاده نمی کنیم .
جامعه ای که از تغییرات بعد از بی نظمی رویگردان باشد , ایده ها در آن عقیم می ماند . ولی به طور قطع درجه ای از نظم نیاز است تا جهشهای فکر خلاق بهره مند شوند. جامعه ای که نظم را از هر چیز دیگر برتر بداند , خلاق نخواهد شد , اما اگر درجه مناسبی از نظم نباشد ، خلاقیت دود میشود . و به هوا می رود.
مسئله دیگر سرعت است . در دنیای کسب و کار سرعت یعنی همه چیز . دولتها باید در طرحهای زمانبر سرمایه گذرای کنند ، چرا که برای شرکتها طرح های حداکثر 5 ساله اجرایی است . مالکیت دراشیاء و املاک قابل رویت و امکان پذیر است ولی مالکیت بر دانش و اطلاعات را چگونه می توان مشخص نمود و مرز بین دانش عمومی ( دولتی ) و خصوصی کجاست ؟
سرمایه داری متکی به دانش و اطلاعات بدون وجود نظامی جدید که تکلیف مالکیت حقوق ناشی از دارایی علمی و فکری و تخصصی را روشن کند از کار خواهد افتاد . سرمایه درای به حقوق و مالکیت روشن ، بی چون وچرا و قابل اجرا نیاز دارد.
دانش آفرینی یا تولید دانش از کسانی بر می آید که تحصیلاتی بالا داشته و مبتکر و خلاق باشند . بکار گیری آنها نیزنیاز به رده های میانی و پائین تخصصها را دارد . کارخانه داران سده نوزده متوجه شدند که تحصیل کردگان ؛ محصول بهتری تولید میکنند و ارزش افزوده بالاتری دارند.
درجهان کنفوسیوسی هزاران سال مردم یک امتحان را قبول می شدند و مقامات بالا را کسب می کردند و لی امروز دانش در حال تغییر است . اگر حمایت دولت نباشد سطوح آموزش افت میکند . خانواده ها توان پرداخت هزینه آموزش را ندارند واگر اطمینان به بازده اقتصادی آن نداشته باشند ریسک آنرا نمی پذیرند. همچنین امروزه کارراهه ( پیشرفت در یک مسیر کاری ) وجود ندارد . چون کارفرماها در حال تغیرند و یک نفر در شرکت مادام العمر نیست ، خودش باید به فکر خودش باشد . دوران پدر مآبی شرکتها تمام شده است . با تغییر مکان از شرکتی به شرکت دیگر . دانش قبلی امتداد ندارد ( بنابر این چیزی به نام نردبان ترقی از این جنس نیز دیگر وجود نخواهد داشت ) وباید از ابتدا شروع کند . مناسبات نزدیک با کارفرما که باعث وفاداری به شرکت شود وجود ندارد . عدم اطمینان شغلی لزوم عدم علاقه به موفقیت کارفرما است . پس بزرگترین مجهول برای کسی که در اقتصاد متکی بر دانش زندگی میکند این است که چگونه یک کار راهه داشته باشد . در حالی که کار راهه وجود ندارد.
حال در این عصر تکنولوژی و تغییر چه باید کرد ؟ منفعت فردی در گرو منفعت کروهی و شبکه ایست . امروزه متحدان پیروزترند تا کسانیکه یکه و تنها در مقابل کوهی از مسائل ایستاده اند . امروزه تخصص و بکارگیری هوشمندانه آن بر داشتن منابع از پیش می چربد . . ملتهای موفق تغییرات را می بینند و آنها را در نطفه سامان میدهند . باید معمار و سازنده بود . اگر کاری نکنیم و حرکت رابه هوی و هوس واگذاریم هرم ثروت فرو خواهد ریخت و در این صورت خطرات زیان باری ما را تهدید خواهد کرد که فروپاشی سازمان از اولین ها و محتمل ترین ها خواهد بود .
نوشته : لسترتارو
مترجم : مهندس عزیز کیاوند
تهیه و تدوین : سعید صورتی
تفکر متعالی شماره 3
