مدتي بود كه به اين فكر مي‌كردم چقدر خوب مي‌شد اگر يك الگو يا مدلي براي مديريت وجود داشت كه در هر شرايطي و در هر زماني كارساز بود. يعني الگويي ابرمانند كه مديران با تبعيت از آن بتوانند تعالي سازمان (به معناي واقعي كلمه) را متجلي سازند و در واقع سازمان خود را از بارش آن ابر مديريتي، سيراب كنند. چون به نظر من صرفاً كپي‌برداري از رفتار مديران برجسته و افراد شاخص نمي‌تواند ما را به همان اندازه در كارمان موفق كند، و اين يعني چشم‌پوشي از مؤلفه‌هاي زمان و مكان، يعني بي‌حرمتي نسبت به قوانين هستي.

آنچه كه بيش از همه مورد تأكيد بنده قرار دارد، اين است كه در استفاده‌كردن (الگوبرداري) از رفتار مديران و رهبران هرچند برجسته، لازم است كه متناسب‌سازي و هماهنگ‌سازي ابزار، روش‌ها و رفتارها نيز در زمان و شرايط خاص سنجيده شود. و همين تفاوت بين الگوبرداري و كپي‌برداري است.

با اين رويكرد، اميدوارم تا با بررسي و مطالعة راه و روش برترين مديران (معاصر) و درك شرايط زمان و مكان هر كدام از اين روش‌ها و عملكردها، متناسب‌ترين روش خود براي مديريت را پيدا كنيد.

راه برترين مديران

سازمان پژوهشي بسيار معتبر گالوپ، دو پژوهش عظيم را در خلال 35 سال گذشته انجام داده است. در اين دو پژوهش بيش از 80 هزار مدير و يك ميليون كارمند مورد سؤال و مطالعه قرار گرفته‌اند تا پرده از رازهاي پنهان در مديريت سازمان‌ها برداشته شود. يافته‌هاي اين تحقيقات ما را به درون انديشه‌ها مديران بزرگ جهان مي‌برد و نشان مي‌دهد كه چرا و چگونه دانسته‌هاي سنتي پيشينيان را كنار مي‌گذارند و حقيقت‌هاي تازه يافته‌اي را جانشين آنها مي‌سازند.

مديران بزرگ چه مي‌كنند؟ – چهار نقش بنيادين هر مدير برجسته

فشار كسب و كارهاي امروزين بسيار زياد شده و دگرگوني‌ها بسيار پرشتاب است. درست است كه سازمان‌ها به كاركناني خودباور و رهبراني پرتكاپو نياز دارند، ولي هيچكدام از اينها از اهميت نياز به مديران نمي‌كاهند. برعكس، در دنياي پرتلاطم امروزي، اهميت مديران بسي بيش از گذشته است. چرا؟ زيرا مديران نقشي پويا و شاخص به عهده دارند، نقشي كه اجراي آن از رهبران فرهمند و كاركنان خودباور تيم‌ها، برنمي‌آيد. نقش مدير اين است كه به درون هر فرد نفوذ كند و هوشمندي بي‌همتاي او را كشف كند و به عملكرد تبديل كند. چنين وظيفه‌اي را نسبت به كاركنان، بايستي يك به يك انجام داد: مدير با يكي از كاركنان مي‌نشيند، مي‌پرسد، گوش فرا مي‌دهد و با هم كار مي‌كنند.

تكرار هزاران باره اينگونه نشست‌هاي يك به يك، نقشي است كه نيروبخش كاركنان مي‌باشد. به هنگام دگرگوني‌هاي چشمگير، اين نقش است كه شركت را ستبر و پرتوان نگاه مي‌دارد. آنچنان ستبر كه به هنگام ضرورت، سخت متمركز بماند و هرگاه نياز باشد، نرمش نشان دهد، بدون اينكه از هم بپاشد.

در اين مفهوم، نقش مدير همچنان «كاتاليست – آسانگر» است. مدير با شتاب بخشيدن به واكنش‌هاي ميان هوشمندي كاركنان، هدف‌هاي سازمان و نيازهاي مشتريان،موجب انجام فعاليت‌هاي ارزش‌افزا مي‌شود. هنگامي كه صدها مدير در رده‌هاي گوناگون چنين كنند، سازماني ستبر و توانمند به وجود مي‌آيد.

بي‌ترديد، در دنياي كسب و كارهاي امروزي كه رو به جمع و جور شدن دارند، بسياري از مديران ناچارند تا بار ديگر مسئوليت‌ها را نيز به دوش بكشند؛ از آنان انتظار مي‌رود كه در موضوع‌هاي گوناگون خبره باشند، همچون ستاره در ميان ديگران بدرخشند، و گاهي نيز وظايف رهبري را به شايستگي انجام دهند. نقش‌هاي مهمي وجود دارند كه مديران ممتاز به روش‌هاي گوناگون و درجات مختلف پيروزي، ايفا مي‌كنند. ولي آنگاه كه به مسئوليت ويژه مديريتي مي‌رسيم، همه مديران بزرگ اين نقش كاتاليستي را به شايستگي اجرا مي‌نمايند.

مديران بزرگ براي ايفاي نقش كاتاليستي خود به نحوه‌اي شايسته، بايستي بتوانند چهار فعاليت را به خوبي انجام دهند؛ گزينش درست فرد، مشخص‌نمودن انتظارهايي كه از او دارد، انگيزش وي، و فراهم‌نمودن اسباب رشد او. اين چهار فعاليت، مهم‌ترين مسئوليت‌هاي مديران است. شما ممكن است كه در جهان از برترين بينش، فرهمندي و هوشمندي برخوردار باشيد، ولي چنانچه نتوانيد چهار مسئوليت يادشده را به شايستگي اجرا كنيد، هيچ‌گاه مدير بزرگي نخواهيد شد.

كليدهاي چهارگانه – مديران بزرگ چگونه اين نقش‌ها را بازي مي‌كنند؟

نقش كاتاليستي نشان مي‌دهد كه مديران چه مي‌كنند. مديران بزرگ چگونه توانمندي‌هاي نهفته كاركنان را از بند آزاد مي‌كنند؟ چگونه افراد را بر مي‌گزينند، انتظارهاي خود از آنان را مشخص مي‌كنند، و سپس به انگيزش و پرورش آنها مي‌پردازند؟

درگذشته اينگونه توصيه مي‌كردند: 1- فردي را گزينش كنيد … برپايه تجربه، آگاهي و توان تصميم‌گيري وي. 2- انتظارها از او را مشخص نماييد … با تعريف‌كردن حركت‌ها و گام‌هاي درست. 3- در فرد انگيزه بيافرينيد … با ياري‌رساندن به وي در شناخت و از ميان‌بردن كاستي‌ها. 4- او را رشد دهيد … با كمك به يادگيري و گرفتن ترفيع.

در اين توصيه، به ظاهر هيچ چيز نادرستي به چشم نمي‌خورد. به راستي بسياري از مديران و شركت‌ها چنين مي‌كنند. ولي كار از بنيان بي‌نتيجه است. شما نمي‌توانيد با تنها تكيه كردن بر تجربه‌ها، آگاهي‌ها و توان تصميم‌گيري افراد، اعضاي يك تيم كارآمد را برگزينيد. نشان‌دادن راه درست، برطرف‌كردن كاستي‌هاي افراد، بهترين راه رسيدن به بازده و عملكرد خوب و پيوسته نيست. شما بايد همواره بينش انقلابي مشترك در همه مديران بزرگ را به ياد داشته باشيد كه:

  • انسان‌ها زياد دگرگون نمي‌شوند.
  • وقت خود را بر به درون‌بردن چيزي كه از بيرون از طبيعت انسان‌ها مانده است، هدر ندهيد.
  • بكوشيد تا آنچه را در نهاد انسان‌ها است بيرون بياوريد.
  • اين كار بسي دشوار است.

چنانچه اين بينش را درچهار فعاليت بنيادين نقش كاتاليستي مديران به كار بنديد، پيامد را چنين خواهيد ديد؛

  • هنگام گزينش افراد، هر كس را به خاطر هوشمندي وي، نه‌تنها بر پايه تجربه، آگاهي يا توان تصميم‌گري او برگزينيد.
  • هنگام برشمردن انتظارها، مشتريان راستين را در نظر داشته باشيد، نه گام‌هاي اجرايي را.
  • هنگام برانگيختن فرد، بر توانمندي‌ها نه كاستي‌هايش تمركز كنيد.
  • هنگام پرورش و رشد‌دادن افراد، آنان را براي جاي مناسب، نه پله بعدي در نردبان ترقي آماده كنيد.

اين چهاركليد با همديگر، نشان مي‌دهد كه مديران بزرگ چگونه قفل توانمندي‌هاي نهفته كاركنان را باز مي‌كنند.

شيوه ابَررهبران

جنرال الكتريك كه جك ولش رهبر افسانه‌‌اي آن به شمار مي‌رود، شركتي با 270 هزار پرسنل است كه در دهه 90 همواره در صدر شركت‌هاي بزرگ جهاني قرار داشته است. جك ولش در نتيجه تصميمات متهورانه خود، جنرال الكتريك را در سال 98 به شركتي با ارزش 350 ميليارد دلار تبديل كرد. او در نقش اداره‌كننده و پيش‌برنده اين شركت بزرگ با دوازده كسب و كار اصلي را نمي‌توان يك مدير معمولي به حساب آورد. او بيشتر  به يك ابررهبر شبيه است. وظيفه عمده اين ابررهبر كه چنان شركتي را هدايت مي‌كند چيست؟ خود او مي‌گويد: «كار من قراردادن بهترين آدمها در فرصت‌هاي بزرگ و تخصيص سرمايه در جاهاي درست است. انديشه‌ها را به آنها منتقل مي‌كنم، منابع را تأمين مي‌كنم و از سر راهشان كنار مي‌روم.»

برخي از ايده‌هاي جك ولش در كسب و كار به قرار زير است:

– بياموزيد، بياموزيد، باز هم بياموزيد

امروزه بايد بپذيريم كه همواره كسي در جايي ديگر است كه مي‌تواند انديشه بهتري داشته باشد. آن تلقي كه مي‌گويد راه جنرال الكتريك تنها راه يا بهترين راه است ديگر از بين رفته است. تلقي كاربردي امروز اين است كه كس در جايي ديگر هست كه داراي تفكري برتر است. اجبار كاربردي ما نيز اين است كه آن كس را بيابيم، از او بياموزيم و با شتاب، يافته تازه خود را به عمل در آوريم. كيفيت يك انديشه در گرو جايگاه آن در سازمان نيست، انديشه ناب مي‌تواند از هر منبعي يافت شود. پس بايد جهان را در پي انديشه‌هاي ناب بگرديم. پس پيوسته به آموختن ادامه دهيد؛ خودبيني را كنار بگذاريد و گمان نكنيد كه همه چيز را مي‌دايند. راز نهايي مديريت اين است كه صاحبان تفكر برتر را كشف كنيد و انديشه‌هايشان را بكار ببنديد. همواره مي‌توان از ديگران چيزي آموخت، حتي از رقيبان.

– به پيشواز دگرگوني برويد، و از آن نترسيد

دگرگوني بخش بزرگي از طبيعت كسب و كار است. شايد هدف شركت (رشد بي‌پايان) پيوسته يكسان باقي بماند، ولي ابزار و روش‌ها همواره مي‌توانند بهتر شوند.

هر روز را همانند يك تازه‌كار آغاز كنيد. به هر تغييري كه در بهسازي امور مؤثر است، تن در دهيد. دستور كار خود را پيوسته بازنگري كنيد. بدين‌گونه از دام عادت‌هاي قديمي خود رها خواهيد شد. به كاركنان ارشد خود بگوييد كه خود تصميم بگيرند. اگر مطلبي را درست مي‌انگارند ساكت ننشينند، دگرگوني را عملي كنند و رئيس را مجبور به پذيرش آن نمايند.

– از مديريت دست برداريد و به رهبري بپردازيد

هرچه كمتر مديريت كني، شركت بهتر كار خواهد كرد. هدف مديريت‌نكردن نيست بلكه به معناي اين است كه بيش از اندازه در ريزه‌كاري‌ها غرق نشويد. ولش تمايلي نداشت كه افراد را مدير خطاب كند. او عنوان رهبر را بيشتر مي‌پسنديد. رهبران كساني هستند كه با الهام‌بخشي، راه بهتر انجام كارها را نشان مي‌دهند. به اعتقاد او مديران سردرگمي مي‌آورند و رهبران الهام‌بخش مي‌باشند.

– واقعيت را بپذيريد و قاطعانه عمل كنيد …

روبه‌رو شدن با واقعيت، از مهم‌ترين قانون‌هاي كسب و كار است. كساني كه توان پذيرش حقيقت را (چه در كار و چه در زندگي) دارند معمولاً پيروز هستند. حقيقت (واقعيات) در ظاهر شايد تلخ باشد و انكار آن اغلب آسان، اما واقعيت با همه ويژگي‌هايي كا دارد، انجام كار را آسان مي‌كند. هنر رهبري در يك چيز ساده خلاصه مي‌شود: تصميم‌گيري، پذيرش واقعيت و سپس اقدام قاطع و سريع بر پايه واقعيت. بسياري از اشتباهات در كسب و كار ناشي از اين است كه نمي‌خواهيم واقعيت را بپذيريم و بر پايه آن عمل كنيم. بخشي بزرگي از فلسفه ولش اين است كه مي‌گويد بهتر است واقعيت را از آن خود كنيد.

– به عددها چشم ندوزيد

ولش مي‌گويد: عددها نتيجه كارند نه ديدگاه ما و لذا من هيچ وقت از آمارها سخن نمي‌گويم بلكه از ارزش‌ها سخن مي‌گويم. در ميان عددها و رقم‌ها زندگي نكنيد، در باتلاق آنها غرق نشويد، اين كار رهبران نيست، شما بايد رهبري كنيد.

 

منابع:

  • كتاب گام نخست، رهيد از قانون‌هاي كهنه
  • كتاب جك ولش، راه جنرال الكتريك