احتمالاٌ شما هم با مديراني برخورد كرده‌ايد كه جلسه مي گذارند، بعد آن را فراموش مي‌كنند، ياقولي مي‌دهند و به آن عمل نمي كنند ويا اينكه خلاف آن عمل مي كنند، دائم برنامه هاي خودرا عوض مي كنند و خلاصه اينكه آرام و قرار ندارند وشما اصلاٌ نمي‌دانيد چگونه با آنها رفتار كنيد چون پيش بيني پذير و قابل  اعتماد نيستند. اميدوارم شما از اين افراد نباشيد و اگر هم هستيد هرچه سريع‌تر از اين دسته خارج شويد. آشفتگي ذهني آفت شايع در ميان مديران اجرايي است كه اثرات مخرب آن كم‌تر ازبرخی بیماریها نيست.

در ذهن يك مدير اجرايي چه مي‌گذرد؟ انبوهي از مسايل ريز و درشت كه بايد حل شود؛ پي‌گيري تصميمات متعددي كه در جلسات اتخاذ شده است؛ برنامه‌ريزي جلسات متعددي كه بايد برگزار شود؛ حل مشكلات كاري پرسنلي كه خود قادر به حل آن نيستند؛ انجام هماهنگي ميان پروژه‌ها و پرسنل؛ مطالعه و بررسي گزارش‌ها‌‌ ؛ مسايل انساني و . . .

اگر با كمي انصاف به شرايط ذهني مديران اجرايي نگاه كنيم، به آنها حق مي‌دهيم كه شتابزده عمل كنند، به اندازه كافي صبر نداشته باشند با شنيدن اخبار ناگوار از كوره در بروند و . . . .اما نباید فراموش کنیم که آنها نباید در اين وضعيت تثبيت نشوند بلکه باید بتوانند خود را از اين وضعيت مخرب خارج كنند.

ذهن آشفته، ذهني سطحي انديش است و محصول چنين ذهني اعمال و گفتار بدون پايه و اساس و متناقض است كه به‌راحتي عوض مي‌شود و خالي از هماهنگي است. ذهن آشفته مديران اجرايي مانند يك ماشين كورسي سريع و پر سرعت است كه به علت سبكي از حالت ثبات خارج شده و نمي‌تواند از پيچ‌هاي جاده تبعيت كند و ممكن است كه به دره‌هاي عميق سقوط كند و يا حتي به قدري سريع شده است كه جريان هوايي كه از زير اتومبيل مي‌گذرد هر آن ممكن است آن را در هوا معلق كند و كنترل را از دست راننده خارج سازد. نياز دنياي رقابتي امروز، ماشين كورسي سريع است (مثالي از وضعيت ذهني مديران اجرايي)، ولي ماشيني كه از ثبات كافي نيز برخوردار باشد و دستخوش حوادث جاده نشود بلكه برجاده سوار باشد و در عين پيمايش جاده، از كنترل راننده نيز خارج نشود.

اولين پيامد يك ذهن آشفته و شتاب‌زده، خطا و اشتباه در انجام كارهاست، در صورتي كه ذهن تثبيت شده با كمترين اشتباه و با سرعت بالا كارها را به انجام مي‌رساند (بين سرعت و شتاب‌زدگي تفاوت بسياري هست و انسان كنوني دچار شتاب‌زدگي است نه سرعت).

ريشه اصلي مشكل كجاست؟ آيا اين آشفتگي طبيعت كار مديران است يا اينكه مديران اجرايي مهارت كافي را براي تمركز در كار ندارند؟ البته بايد اذعان داشت كه طبيعت كارهاي اجرايي، به‌خصوص اگر با تنگناهاي زماني و كمبود امكانات همراه باشد بسيار آشفته ساز است اما مهارت‌هايي نيز هستند كه به مديران، اين امكان را مي‌دهند كه دچار پراكندگي نباشند؛ زيرا بسياري آشفتگي‌ها پيامد خطاهاي مديران اجرايي است. در واقع خودشان مسايل‌شان را بوجود آورده‌اند و خود كرده را تدبير به دست خويش است.

چگونه مي‌توان آشفتگي ذهني را به تثبيت ذهني تبديل كرد؟ براي ايجاد ثبات نبايد به فكر كاهش سرعت ماشين ذهني باشيم بلكه بايد مركز ثقل ماشين را سنگين‌تر كنيم تا به راحتي دستخوش تغييرات نشود. عوامل تثبيت كننده مراكز ثقل ذهن عبارتند از:

  1. هدف: طي يك تحقيق تنها 3 درصد انسان‌ها داراي هدف هستند ولي كارهايي كه اين دسته از افراد انجام مي‌دهند 10 برابر بيشتر از كارهايي است كه 97 درصد باقي مانده به انجام مي‌رسانند. هدف به ذهن جهت مي‌دهد و ذهن را به سمت كارهايي سوق مي‌دهد كه در جهت تحقق و نزديك‌تر شدن به هدف باشد. هدف، ويژگي‌هايي دارد كه مهم‌ترين آن تصويرپذير و كميت‌پذير بودن آن است. به اين ترتيب مي‌توان به آن دايم فكر كرد و فاصله ميان وضعيت فعلي تا هدف را معلوم و براي آن برنامه‌ريزي داشت. اگر اهداف به صورت مكتوب و با جزئيات بيشتر تدوين شود احتمال تحقق آن نيز افزيش خواهد يافت.
  2. ارزش : ارزش همان خطوط قرمز و حدود حركتي است. افراد موفق، ارزش‌‌هايي را رعايت مي‌كنند و در حفظ حريم ارزش‌هايشان، اهل آسان‌گيري و گذشت نيستند و در صورت لزوم براي حفظ ارزش‌هاي خود مبارزه مي‌كنند و حاضر به از جان گذشتن هستند. داشتن ارزش، خود يكي از معيار‌هاي ثبات ذهن است زيرا كارها و اموري كه خارج از اين حدود باشند قابل انجام نيست و معمولاً بخش عمده‌اي از آشفتگي‌هاي ذهني افراد كه منجر به تعارضات دروني و بيروني مي‌شود ناشي از عدم رعايت ارزش‌هاست.
  3. برنامه تحقق هدف : داشتن هدف به تنهايي كافي نيست بلكه بايد برنامه‌اي براي رسيدن به هدف نيز داشت. به اهداف بزرگ و متعالي بدون برنامه انجام شدني نيست. داشتن برنامه باعث صرفه‌جويي از زمان، انرژي و مكاتات شده و توان انجام كار را افزايش مي‌دهد.
  4. روش : داشتن روشي مشخص در انجام امور علاوه برافزايش سرعت و كاهش خطا، ذهن را از حالت ترديد و تعلل رها مي‌سازد. اين روش در اموري همچون تصميم‌گيري، نظم‌بخشي، قضاوت، بررسي، مديريت فردي و … به كار مي‌رود.

اين چهار عامل همان وزنه‌هايي‌اند كه زير ماشين كورسي نصب شده و به حركت آن پايداري مي‌بخشند. شايد در مواردي سرعت آن را كم كند (كه البته ناچيز است) ولي راننده ماهر افق حركت را در نظر دارد و مهم‌ترين عنصر سفر خويش را سلامت در سفر و رسيدن در زمان مقرر مي‌داند.

 

مهندس حميد رضا همتي