فرنز هومر مدیرعامل و رئیس Roche، غول دارویی سوید می داند که یافتن ایده هایخوب چقدر دشوار است. او می گوید: «در حوزه کاری من صرفه جویی های مقیاس وجود ندارد. امروزه در سطح جهانی سالانه 4 میلیارد دلار در بخش تحقیق و توسعه هزینه صرف می شود. در تحقیق از صرفه جویی های تولید انبوه خبری نیست، چراکه اقتصاد ایده ها رواج دارند.»
طبق گفته های هومر، امروزه سود رقابتی اکثر شرکتهای جهان در توانایی آنها برای ایجاد اقتصادی است که عامل محرکه آن ایده و دانش معنوی است. در عمل این موضوع بدان معناست که رهبران باید محیطی را خلق کنند که در آن آنچه را «افراد هوشمند» می نامیم، بتوان پرورش داد. این افراد تعداد اندکی از کارکنان شرکتها هستند که ایده ها، دانش و مهارتهایشان پتانسیل لازم را برای تولید ارزش نامتناسب از منابع سازمانهای مربوطه در اختیار دارند. برای مثال یک برنامه نویس کامپیوتر را تصور کنید که کد جدید را می نویسد یا حتی به یک محقق دارویی فکر کنید که فرمول یک داروی جدید را کشف می کند. هریک از نوآوری های آنها به تنهایی ممکن است برای مدت یک دهه پشتوانه کل شرکت باشد.
امروز تقریباً همه مدیران ارشد به اهمیت بهره مندی از وجود پرسنل بسیار هوشمند و خلاق پی برده اند. اما جذب آنها کار بسیار دشواری است. همانطور که مارتین سورل، رئیس ارشد WPP، یکی از بزرگترین شرکتهای مخابراتی جهان می گوید: «یکی از بزرگترین چالشهای موجود این است که در صنایع خلاق به نوعی عدم صرفه جویی به مقیاس برمی خوریم. یعنی دو برابر کردن تعداد افراد خلاق به معنای دو برابر شدن خلاقیت نیست.» بنابراین نه تنها لازم است استعدادها را جذب کنید، بلکه باید محیط را هم طوری آماده کنید که افراد خلاق با قرار گرفتن در آن بتوانند بیشترین پتانسیل خود را برای تولید ثروت و ارزش برای سهامداران بکار ببرند.
این کار بسیار دشوار است. اگر افراد هوشمند تنها یک خصوصیت داشته باشند، این است که دوست ندارند کسی آنها را رهبری کند. این امر برای رهبران مجموعه بسیار مشکل ساز است و زمانی چالش زا تر می شود که بحث جهانی شدن مطرح می شود. افراد هوشمند در حال حاضر بیش از پیش سیار شده اند یعنی همانقدر که می توانند در بانگلور یا بیجینگ باشد، ممکن است در همان لحظه در بوستون هم فعالیت کنند. این بدان معناست که فرصتهای بیشتری در اختیار دارند. آنها دیگر منتظر دریافت حقوق بازنشستگی شان نمی مانند زیرا به ارزش خود پی برده اند و انتظار دارند شما هم به این امر واقف باشید.
متخصصان حوزه رهبری سالها مشغول مطالعه در این زمینه بوده اند، لذا روشهایی که ارایه می دهند جامعه شناختی بوده و داده هایشان براساس موردپژوهی هاست تا برخی پژوهشهای تصادفی و مختصر. یکی از روش های برجسته ای که برای رهبری مردمان هوشمند توصیه می شود، شامل انجام مصاحبه های مختصر در ابتدای کار و تمرکز بیشتر بر پنج بستر اصلی است که عبارتند از: مشاغل دانش محور، خدمات بازاریابی، خدمات تخصصی، رسانه ها و خدمات مالی. بمنظور تهیه این مقاله با بسیاری از رهبران و کارمندان منحصربفردشان در سازمانهای پیشروی دنیا مانند الکترونیک آرتز، سیسکو سیستمريال کردیت سوئیس، نووارتیس، KPMG، بی بی سی، WPP و Roche گفتگو کردیم.
هرچه بیشتر با نظرات این افراد آشنا می شدیم، بیشتر به این نتیجه می رسیدیم که رابطه روانشناختی رهبران با افراد هوشمندشان در سازمان با آنچه در گذشته میان رهبران و پیروان آنها وجود داشت، متفاوت است. افراد هوشمند نیازمند درجه ای از حمایت سازمانی و درک این موضوع از سوی سازمان هستند که ایده هایشان مهم است. آنها همچنین نیاز دارند که برای جستجو کردن و شکست خوردن آزاد گذاشته شوند. مردمان هوشمند از رهبران خود انتظار دارند که از نظر توانایی فکری در سطح خودشان باشند، اما هرگز دوست ندارند که مهارتها و استعداد رهبر از توان خودشان بیشتر باشد. نمی توان گفت که همه افراد هوشمند مانند هم هستند یا همه آنها از یک روش خاص پیروی می کنند. اما در مورد برخی خصوصیات خاص که شخصیت آنها را تعریف می کنند، باهم یکسان هستند.
درک مردمان هوشمند
برخلاف آنچه در گذشته تصور می شد، مدیران عامل تماماً در اختیار خواسته های کارکنان خلاق و هوشمند خود قرار نمی گیرند. البته برخی از افراد بسیار بااستعداد مانند هنرمندان، موسیقی دانان و کسانیکه مشاغل آزاد دارند، قادر هستند نتایج چشمگیری از موقعیتشان بدست آورند. اما در بیشتر موارد همانقدر که سازمانها به افراد هوشمند نیاز دارند، آنها هم نیازمند وجود سازمانها هستند. آنها نمی توانند بدون برخورداری از منابع موردنیاز فعالیت اثرگذاری داشته باشند. موسیقی دان به گروه ارکسترش احتیارج دارد و محقق به سرمایه گذاری دیگران و بهره مندی از بهترین آزمایشگاه ها نیاز دارد. همانطور که رئیس توسعه شرکت حسابداری جهانی می گوید، افراد هوشمند ممکن است ایده های خارق العاده ای داشته باشند اما اگر از سیستم و نظم خاصی تبعیت نکنند، بازدهی چندانی نخواهند داشت.
تا اینجای داستان خبرهای خوش بود. خبر بد این است که تمام منابع و سیستمهای جهان بلااستفاده هستند، مگراینکه بتوانید از وجود افراد هوشمند برای بیشترین بهره برداری از آنها استفاده کنید. مشکل اینجاست که آنها هم از این موضوع بخوبی اطلاع دارند و می دانند که برای استفاده از دانش و مهارتهایشان باید آنها را استخدام کنید. اگر سازمانی بتواند دانش نهفته در مغز و شبکه های ارتباطی افراد هوشمند را بدست آورد، تمام چیزی که نیاز خواهد داشت استفاده از یک سیستم مدیریت دانش بهتر است. شکست چنین سیستمهایی در بهره برداری از دانش خاموش، یکی مشکلات بزرگی است که مدیریت دانش تا به امروز با آن دست به گریبان بوده است. /
نویسنده: راب کافی و گرت جونز
منبع: هاروارد بیزنس
