ترس همانطور كه می تواند شما را زنده نگه دارد، می تواند شما را به کشتن هم بدهد. ترس، احساسی قدرتمند است که باعث می شود با هوشیاری به اطرافمان توجه کنیم، بنابراین در سریعترین زمان ممکن، به هر خطر بالقوه ای که در راهمان قرار می گیرد پاسخ دهیم، قبل از آنکه خیلی دیر شود! این احتیاط ما را زنده نگه می دارد.

 

بر عکس، ترس وقتی مانع مي شود اقدامي هوشیارانه انجام دهيم، می تواند ما را به کشتن دهد. مانند زمانی که به شدت پای خود را روی پدال ترمز اتومبیلي که به سیستم ضد قفل ترمز هم مجهز نیست، فشار می دهیم. در اين حالت به جای آنکه سالم و بی خطر حركت كرده، آرام و بموقع پا را بر روی ترمز فشار دهيم و در پیچ هاي جاده با آرامش بپیچیم، مدام پای خود را روی پدال ترمز نگه می داریم و دايماً از آن استفاده مي كنيم تا جاييكه ترس از تصادف باعث می شود از صخره به پایین سقوط کنیم. اگر در این شرایط واکنشی از روی ترس نداشته باشيم، می توانیم از «به پرواز در آمدن» اتوموبيل و ساير خطرات ناشي از آن جلوگیری کنیم.

 

فایده ترس

در دنیای فعل و انفعالات و نوآوری بشری، ترس مزایا و معایب خود را دارد. وقتی ترس ما از زیان باعث می شود نسبت به فرصتهای جدید هوشیار باشیم، قبل از رقبا این فرصتها را شناسایی کرده و بر اساس آنها عمل مي‌کنیم، این ترس به ابتکار کمک می کند. به همین دلیل است که تحقیقات نشان می دهد سازمانهایی که اغلب بر روي ابتکاراتي سنجيده شده سرمایه گذاری می کنند همواره در حال نوعي «اضطراب» قرار دارند. زيرا زمانی که همواره به ترس از شکست فكر مي‌كنيد، ترس خود به عامل محرك شما برای اتخاذ اقدامات جدی براي رهايي از موقعيت تبديل مي‌شود.

 

در روابط میان فردي، وقتی ترسمان ما را وا می دارد تا برای بهبود رابطه کاری انجام دهیم، یا بابت یک عمل اشتباه عذر خواهی کنیم، ترس به ما کمک می کند. زیرا مي‌دانيم اگر به خودمان اجازه دهیم درصد پاييني از هوش هيجاني مان را بكار بگيريم و به زندگی ادامه دهیم، باید منتظر کاهش احترام، توافق، تاثیرگذاری یا اعتبارمان نزد دیگران باشیم.

 

دام ترس

مشکلی که با بروز ترس بعنوان یک محرک بوجود می آید، این است که ما، افراد بشر، در الگویی گرفتار خواهیم شد که در آن ترس رایج ترین و نیرومندترین محرک است؛ یعنی بخش زیادی از تفکر و فرصت‌سازی هايمان بر پایه عامل ترس خواهد بود. البته این امر از منظر استنتاج و یادگیری بشری کاملاً قابل بخشش است (امّا درست نیست). انسان های اولیه یاد گرفتند که هنگام شکار، بيش از توجه به شكار درشتر و تلاش براي يافتن گونه هاي لذيذتر، ابتدا مراقب حیوانات درنده و دشمنان خود باشند. برای آنهایی که بیشتر مراقب خطرات بودند، احتمال زنده ماندن، يافتن غذا، و زاد و ولد هم بیشتر بوده است. براي ما انسانها جلوگیری از خطر بيش از جستجوي لذت مهم است (به استثنای حوزه تمایلات جنسی، امّا این موضوع به بحث ديگري ارتباط مي‌يابد). بنابراین دامي كه ممكن است در دنياي مدرن بدان گرفتار شويم، این است که ما به مراتب بیشتر از آنچه که در محیط امن، پیشرفته، و نسبتاً جدیدمان نیاز داریم، مراقب خطرات هستیم.

اما بايد ديد ترس چه اثراتي به دنبال دارد؟

 

  • زماني كه مي‌ترسيم به جای آنکه کنجکاوانه تلاش کنیم ارزش هر ایده را بیابیم.، با بی ملاحظگی ایده‌های جدید را (که شايد در نگاه اول ناشناخته، عجیب و مرموز بنظر برسند) از بین می بریم.

 

  • در زمان ترس، از روابطي كه بر پایه گفتگوهاي پيچيده هستند اجتناب می کنیم. در اين حالت به جای اينکه به موفقیت امیدوار باشیم یا به دنبال یادگیری از شکست هايمان باشیم تنها به اين فكر هستيم كه ممكن است روند امور دلخواه نباشد.

 

  • وقتي مي‌ترسيم، خود را از سخن گفتن در مورد آنچه که می دانیم می تواند درست باشد محروم می کنیم، چون فكر مي‌كنيم ممکن است نقطه نظر ما به چالش کشیده شود. در اين شرايط نمي‌توانيم چالش را راهی برای کامل کردن یا تغییر نقطه نظرمان بدانيم.

 

  • آنچه که در دنیای امروز ما بخشودنی نیست، فرو رفتن در الگوهایی است که برخاسته از ترس ما از چیزهای جدید است؛ ترسی که در اعصار کهن باعث زنده نگه داشتن مان مي‌شد. اكنون زمان آن رسیده که تفکر خود را مدیریت کنیم.

 

اپیدمی ضد ترس

» گل های دوست داشتنی قاتل دوباره در حال شکفتن هستند.» در چاپ و روی کاغذ، کلمات تهدید آمیزِ جمله مشخص مي‌شوند امّا اگر این جمله را در يك برنامه تلویزیوني ببینید و کلمه «قاتل» بدون داشتن پيش آگاهي و بصورت ناگهاني در روي صفحه تلويزيون ظاهر شود، ممکن است الکترودهای مغز حس ترس را در وجودتان ايجاد كنند. این موضوع در مطالعه ای روشن شد كه آکادمی ملی علوم در 21/5/2005 گزارش كرد. در اين گزارش آمده است مغز ما آن دسته از کلمات (و احتمالاً سایر محرکها) که آگاهانه متوجه آنها نیستیم، همچنين كلماتی که ناآگاهانه بصورت آنی به آنها پاسخ می دهیم را پردازش می کند. آیا این امر انتخاب واکنش مناسب را برای شما سخت می کند؟ بله. بخصوص اگر شما توجهی به آنچه که انجام می دهید، می بینید، یا حس می کنید، نداشته باشید. این موضوع چالش هوشیار بودن را سخت تر و مهمتر می کند.

 

اكنون ببينيم دنیا چگونه می شد اگر ما می توانستیم آگاهانه الگوهای بيفايده ترس را از بین ببریم؟ اگر ما ترس کمتر و کنجکاوی بیشتری داشتیم، چه اتفاقی در دنیا می افتاد؟

  • کاهش قابل توجه‌اي در تضادهای ناشی از سوء تفاهمات ديده خواهد شد؛

 

  • تعداد ایده‌های مفید به شکل قابل توجهی افزایش می یابند و بارها و بارها تكرار مي‌شوند. زیرا در اين حالت برای به اشتراک گذاشتن پیوندهای جدید که قبلاً افکاری جدا از هم بودند، تمایل بیشتری وجود دارد؛

 

  • ایده های خوب به سرعت کامل مي‌شوند و ایده های بد اصلاح شده یا با سرعت بیشتری رها می شوند، زیرا ما قادر خواهیم بود مکالماتی صادقانه، کنجکاوانه، و در جهت حل مسائل با یکدیگر داشته باشیم؛

 

  • پيشينه طولاني تضاد و تنفرهاي خانوادگي كه چند نسل ادامه داشته و دیدن نقاط مثبت دشمنان را سخت می‌کند، از بین خواهد رفت و بنابراین روابطي جدید و مثبت تر پدیدار خواهند شد.

 

اكنون زمان آن رسیده که خود را عليه ویروس ترس واكسينه کنیم.

 

در واقع یک اپديدمي جهانی در مورد ترس وجود دارد كه ما بسیار به آن خو گرفته ایم و فراموش کرده ایم که مجبور نیستیم بترسیم.

 

مي‌توان بجاي بيمناك بودن، بیشتر کنجکاو بود؛ انسان‌ها مي‌توانند متفکرانه «خطر» را از «فرصتي جدید» متمايز كنند. وقتی پرسش کنجکاوانه است و ارتباط همراه با تفکر به عادات انسان تبديل مي‌شود، امکان ایجاد یک رابطه «عادی» بوجود خواهد آمد. این واكسيناسيون سریع و بدون درد است. تنها كافي است یک تصمیم ساده بگيريد.

 

وقتی یک چیز غیر عادی رواج پيدا كرده و همه گير شود، افراد بشر آن را بعنوان امری عادی تعریف می کنند.

 

تصمیمی لازم است تا ترس از حوزه آگاهی ما خارج شده و حس‌گرهای ما آنها را دفع كند. زماني این تصمیم گرفته مي‌شود که به دنبال راههایی خواهيم بود تا تغییر كردن برایمان آسان تر و خالی از ترس شود. زمانیکه تغییر را انتخاب کنیم، این کار برايمان ساده مي‌شود. آنگاه ناگهان مي‌بينيد كه بدن‌تان ویروس ضد ترس را قبول کرده است و علائم آن شجاعت، حرکت، ابتکار است.

 

انتخاب کنید كه نسبت به داستان‌های بیهوده ای که بر اساس ترس در سر شما می‌گذرد هوشیار باشید و ردپاهایی را که پاک کردنشان سخت است، را از همين حالا حذف كنيد. مچ افکار آزار دهنده را به محض آنکه متوجه شان شدید، بگیرید، سپس داستان‌های ذهنی که ترس را رواج می‌دهند را با داستان‌هایی معاوضه کنید که از پاداش کنجکاوی، و موقعیت اجتماعی می‌گویند. در نتیجه در مقام بشری با هوش هيجاني بالا قرار مي‌گيريم. هر ساعت از روز آغاز دنیای مثبت، پربار، و مشکل‌گشایی را به خود یادآوری کنید که به ساخته شدنش کمک می کنید. مشتاق باشید که یکی از آنهایی باشید که ساخت تمام این دنیا را از صفر آغاز می‌کنند و کاری بزرگ را آغاز کنید.

 

 

كلام پایانی یک چرخه بزرگ

سرانجام شما را با توصیه‌اي حکیمانه از خانم فریزل، عاقل‌ترین شخصیت کارتونی و راننده اتوبوس جادویی مدرسه ترک مي‌کنیم (او را بخاطر نمي‌آوريد؟ از کودک عزيزتان بپرسید): «از فرصتها استفاده كنيد. اشتباه کنید. آشفته شوید!» اما پیش بروید و شجاع بودن نترسید!

 

دو توصيه عملياتي

 

  • مرتباً این سوال خلاقانه را از خود بپرسید و بدین ترتیب هوش خلاق خود را افزایش دهید: «چگونه عظمت خود و دیگران را بدلیل ترس‌هاي بیهوده‌ام محدود می‌کنم؟»

 

  • با تكرار این يك جمله مي‌توانيد هوش خلاق‌تان را مرتباً افزایش دهید: «می‌توانم انتخاب کنم که بترسم یا کنجکاو باشم. من کنجکاو بودن را انتخاب می کنم.»

 

نوشته: باب اِکِرت[i] (Bob Eckert)

[i] باب اِکِرت را می توان در رأس ادارات جدید و بهبود یافته New & Improved, LLC ، LLC در Adirondacks یافت (جائیکه لغت «آشفتگی فکری» برای اولین بار در زبان انگلیسی بوجود آمد).